پارس ایمپریا   گیفت کارت    


امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

یک داستان خنده دار در باغ وحش تهران(من خودم شاهد این ماجرا بودم )

#1
باغ وحش مملو از جمعیتی بود که برای دیدن حیوانات آمده بودند، مدتی بعد به رئیس باغ وحش گزارش دادند که برخی از مردم هر نوع خوردنی به حیوانات می دهند و باعث مریضی آنها شده اند.
رئیس باغ وحش رفت پشت بلندگو و اعلام کرد: شهروندان گرامی لطفا به هیچ کدام از حیوانات هیچ خوراکی ندهید،زیرا بعضی از آنها مریض شده اند.
کمی بعد وقتی رئیس که فهمید تذکرش فایده نداشته با لحنی ناراحت در بلندگو اعلام کرد:همشهریان گرامی ازتون خواهش کردم خوراکی به حیوانها ندهید.
این تذکر هم بی فایده بود و رئیس مرتبه سوم با عصبانیت فریاد زد: بابا به چه زبونی باید بگم؟لطفا به این حیوانهای بی زبون خوراکی ندهید،چرا حرف حالیتون نمیشه؟
نیم ساعت بعد رئیس دوباره رفت پشت بلندگو و با همان آرامش اولیه گفت:حیوانات عزیز، لطفا شما حرف منو گوش کنید و از دست انسانها خوراکی نگیرید!‏
یک داستان خنده دار در باغ وحش تهران(من خودم شاهد این ماجرا بودم ) 1
پاسخ
 سپاس شده توسط sama00 ، ERFAN.SOORANI24
آگهی

 
#2
عاللللیییییییییییییییی بود ممنون
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند...

ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...

مي تواند تنها يك همسر داشته باشد

و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....

براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است

و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...

در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...

او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...

او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني....

او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ....

او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ....

او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛

پیر می شود و میمیرد...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند

چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،

زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛

گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!

و این رنج است
پاسخ
#3
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ​ــــــــــــه
دلخوش میکنم به رد پاهایم در بهترین دو راهی دنیا
در بهترین سرگردانی دل ...
آنجا که میمانی سراغ ماه بروی یا خورشید ...
فقط دلخوش میکنم به رد پاهایم برو روی خاک کربلا...
پاسخ


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter

موضوعات مرتبط با این موضوع...
  داستان ترسناک من و دوستام در جنگل...کاملا واقعی...نیای پشیمون میشی
  داستان لب دادن من جلوي پدرم به عشقم 18+
  متن خنده دار40کاری که دختران نمی توانند انجام بدهند.اخر خنده
Thumbs Up ترول خنده دار ضد حال مخصوص پسرای باجنبه انجمن فقط خنده
  داستان از یک زن و شوهر در خلوت
  داستان شب اول عروسی (بی جنبه ها نیان تو)
Tongue داستان در دادگاه خانواده(طنز)
  یه داستان خنده دار
  شعر طنز و خنده دار حرف های دختر و مادر مجموعه : مطالب طنز شعر طنز و خنده دار حرف های
  یه داستان خنده دار ( به خدا مسخره نیس)

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان