گیفت کارت


امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داستان عاشقانه مرا بغلم کن

#1
روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد. شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کرد براى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: «مرا بغل کن.»

زن پرسید: «چه کار کنم؟» و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد. با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند.

شوهرش با تعجب پرسید: «چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم.»

زن جواب داد: «دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.»

شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى «مرا بغل کن» چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است.

عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد. فاصله ابراز عشق دور نیست. فقط از قلب تا زبان است و کافی است که حرف های دلتان را بیان کنید.
پاسخ
 سپاس شده توسط ❤nila❤ ، SSHHAADDII ، pesarebaad ، ѕтяong ، sama00 ، B@R@N
آگهی

 
#2
واییییی چه قشنگ Blush
داستان عاشقانه مرا بغلم کن 1
پاسخ
#3
حالا زنه چقدر خوب بوده مثل حالایا نبوده سریع بره با یکی دیگه و خیانت و....!
پایان حکایتم شنیدن دارد...!
پاسخ
 سپاس شده توسط majid j
#4
(19-05-2018، 12:44)هیشکس نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 
حالا زنه چقدر خوب بوده مثل حالایا نبوده سریع بره با یکی دیگه و خیانت و....!

آره واقعا قدر ش رو باید دونست

البته همه ی خانم ها خوب Blush
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
₪●○♥♠♠₪


دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
»»פתםם®גח£»»

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
ץ £— פ ג.א ח £ ר 
̅̅گ̅̅ذ̅̅ش̅̅ت̅̅ه̅̅ ̅̅ا̅̅ی̅̅ ̅̅ک̅̅ه̅̅ ̅̅ح̅̅ا̅̅ل̅̅ ̅̅م̅̅ا̅̅ن̅̅ ̅̅ر̅̅ا̅̅ ̅̅گ̅̅ر̅̅ف̅̅ت̅̅ ̅̅د̅̅ر̅̅ا̅̅و̅̅ج̅̅ ̅̅ ̅̅ز̅̅م̅̅ا̅̅ن̅̅ ̅̅ح̅̅ا̅̅ل̅̅ی̅̅ ̅̅ک̅̅ه̅̅ ̅̅ب̅̅ا̅̅ ̅̅ل̅̅ب̅̅خ̅̅ن̅̅د̅̅ی̅̅ ̅̅س̅̅ن̅̅گ̅̅ی̅̅ن̅̅ ̅̅م̅̅ی̅̅گ̅̅ذ̅̅ر̅̅د̅̅ ̅̅آ̅̅ی̅̅ن̅̅د̅̅ه̅̅ ̅̅ا̅̅ی̅̅ ̅̅ک̅̅ه̅̅ ̅̅ه̅̅ی̅̅چ̅̅ ̅̅م̅̅م̅̅ک̅̅ن̅̅ی̅̅ ̅̅ر̅̅ا̅̅ ̅̅د̅̅ر̅̅ ̅̅ت̅̅ص̅̅و̅̅ر̅̅ ̅̅ن̅̅م̅̅ی̅̅ب̅̅ی̅̅ی̅̅ن̅̅ی̅̅م̅̅
پاسخ


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter

موضوعات مرتبط با این موضوع...
  یک داستان خیلی ترسناک...فکر نکنم جرعت داشته باشی بیای تو البته بعضی ها...
Smile مهندس،کارگر،پول،سنگ،خدا داستان بسازید
Shocked کوتاه ترین داستان اشک اور دنیا
  داستان رمانتیک 1♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥داستان (دختر خاله و پسر خاله )
  ♂داستان غمگین♥عاشقانه♥♂
Heart داستان تاثیر گذار من،، تو و او
  داستان «سقراط مجروح» نوشته برتولت برشت
Heart رمان عاشقانه و طنز*حصار بين من و تو*به قلم تهسا رايان يعني خودم!
  داستان «تنهایی پرهیاهو» نوشته بهومیل هرابال
  با من قدم بزن( رمان عاشقانه ، گریه دار) به قلم: خودم

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان