پارس ایمپریا   گیفت کارت   khanwars-468x60


امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

100 رمان برتر جهان (100 world premieres)

#1
به نام خدای عزیزم ♥

اینجا 100 رمان برتر جهان رو میزارم..


فقط یک نکته:


دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
ی تاپیک با همین عنوان در سایت هست که احتمالا سایت ایشون معتبر نبوده منبع من یکی از سایت های معروف جهانه:دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
منبع

خوب رتبه ی یک رو تقدیم میکنیم به رمان غرور و تعصب اثر جین آستین

100 رمان برتر جهان (100 world premieres) 1


توضیح کلی:
غرور و تعصب (به انگلیسی: Pride and Prejudice) (به معنی تفاخر و پیش‌داوری) رمان مشهوری اثر جین آستن، نویسندهٔ انگلیسی است.
این کتاب دومین داستان جین آستن است. او این داستان را در سال ۱۷۹۶، درحالی‌که تنها ۲۱ سال داشت، نوشت، اما تا سال ۱۸۱۳ چاپ نشد.
اکثر منتقدان غرور و تعصب را بهترین اثر جین آستن می‌دانند و خود او آن را «بچهٔ دلبند من» می‌نامید. بااین‌حال، این کتاب، که ابتدا با نام تأثرات اولیه نوشته شده‌بود، تا مدت‌ها توسط ناشران رد می‌شد و وقتی پس از ۱۸ سال به چاپ رسید، به‌جای نام آستن، نام «یک خانم» به‌عنوان نام نویسنده روی جلد به چشم می‌خورد.
از این رمان بارها فیلم‌سازی شده‌است، که آخرین بار آن سال ۲۰۰۵ با بازی کیرا نایتلی (در نقش «الیزابت») و مَتیو مَک‌فادین (در نقش «آقای دارسی») بوده‌است. در سال ۲۰۰۴ هم بالیوود برمبنای این کتاب، فیلم عروس و تعصب را با بازی آیشواریا رای ساخت.

خلاصهٔ داستان:
آقا و خانم بِنِت (Bennet) پنج دختر دارند. جِین و الیزابت بزرگ‌تر از سه خواهر دیگر هستند و البته باوقارتر و سنگین‌تر. سه خواهر دیگر بسیار سبکسر هستند و مایه خجالت دو خواهر بزرگشان. چندی است که در همسایگی‌شان در قصری به نام «نِدِرفیلد» مردی سرشناس و ثروتمند به اسم «چارلز بینگلی» ساکن شده که بسیار بامحبت و خوش‌چهره است. خانم بِنِت می‌کوشد تا هرطور شده مرد جوان را برای ازدواج به یکی از دخترانش مایل کند. در یک مهمانی که بینگلی ترتیب داده، خانوادهٔ بِنِت نیز حضور دارند. آقای دارسی، دوستِ صمیمی چارلز بینگلی هم در آن جشن شرکت کرده‌است. او صاحب قصری به نام پمبرلی است و مردی بسیار ثروتمند و جذاب است، ولی رفتاری بسیار متکبرانه و پرغرور دارد. آن شب، جین با چارلز بینگلی آشنا می‌شود و ارتباط عاشقانه‌ای بین آن دو شکل می‌گیرد.
پس از آن مراسم، همه از خودبزرگ‌بینی و بدخلقی دارسی صحبت می‌کنند؛ مخصوصاً الیزابت از رفتار او بسیار متنفر شده‌است.
از سوی دیگر کشیش «کالینز»، برادرزادهٔ آقای بنت و وارث خانوادهٔ آن‌ها، قصد دارد تا با یکی از دخترعموهایش ازدواج کند. او نخست جین را برمی‌گزیند، ولی وقتی می‌فهمد جین احتمالاً با بینگلی نامزد می‌کند به فکر الیزابت می‌افتد. خانم بنت هم با این پیوند موافق است؛ چون دراین صورت ارث خانوادگی آن‌ها به غریبه‌ها نمی‌رسید. با این حال الیزابت درخواست کالینز را رد می‌کند و تهدیدهای مادرش را نیز نادیده می‌گیرد. کشیش کالینز وقتی می‌بیند که دخترعمویش الیزابت هم برای ازدواج با او بی‌میل است متوجه دوست صمیمی الیزابت، شارلوت شده و سرانجام با او عروسی می‌کند.
در همین روزها الیزابت با آقای «ویکهام»، یکی از افسران هنگ نظامی که به تازگی در نزدیکی شهر ساکن شده آشنا می‌شود. ویکهام جوانی خوش‌قیافه و بسیار خوش‌برخورد است. او خود را برادرخواندهٔ دارسی معرفی می‌کند و از دارسی به بدی یاد می‌کند و می‌گوید که او مردی بدطینت است. الیزابت با شنیدن این حرف‌ها بیشتر از دارسی متنفر می‌شود و تلاش می‌کند تا بیشتر از دارسی بداند و اخلاق و رفتار او را زیرنظر بگیرد تا او را بهتر بشناسد.
پس از چندی، خانوادهٔ آقای بینگلی به‌طور ناگهانی ندرفیلد را ترک کرده و به لندن می‌روند. این سفر را خواهر بینگلی طراحی کرده‌است. او عاشق دارسی است و با این حیلهٔ زنانه می‌خواهد بین برادرش و جین فاصله بیندازد تا چارلز به خواهر دارسی علاقه‌مند شود تا بدین‌گونه دارسی را ازآنِ خود کند.
جین و الیزابت از این موضوع باخبر می‌شوند. الیزابت در ذهنش دارسی را مقصر این جدایی می‌داند.
زمانی می‌گذرد. از بینگلی و دارسی خبری نمی‌شود. جین با دایی و زن‌دایی‌اش به «هانسفورد» در لندن می‌رود تا شاید روحیهٔ ازدست‌رفته‌اش را بازیابد و خبری از بینگلی در لندن دریافت کند. پس از چندین هفته همچنان هیچ خبری از بینگلی نمی‌شود و او سراغی از جین نمی‌گیرد.
پس از مدتی الیزابت به دیدن دوستش شارلوت که با کالینز ازدواج کرده می‌رود تا مدتی مهمان آنها باشد. آنها درکنار املاک و اراضی خاله آقای دارسی که زن اشراف‌زاده و بسیار متمول ولی ازخودراضی است زندگی می‌کنند. بعد از مدتی دارسی به آنجا می‌آید و با الیزابت دیدار می‌کند. بعد از چند روز دارسی به او اظهار عشق و علاقه می‌کند ولی الیزابت با ردّ درخواست وی، از ستم‌های او به ویکهام و جداسازی چارلز از جین سخن می‌گوید. دارسی فردای آن روز نامه‌ای به الیزابت می‌نویسد و توضیح می‌دهد که چرا رابطه بینگلی را با خواهر الیزابت (جین) به هم زده‌است. او همچنین به الیزابت می‌گوید که ویکهام فردی هوس‌باز و دروغگوست و او قصد فریب خواهر کوچک دارسی را داشته و می‌خواسته با او فرار کند تا به اموال او دست یابد.
چند وقت می‌گذرد و الیزابت در این مدت احساسش نسبت به دارسی تغییر کرده. او همراه دایی وزن‌دایی‌اش در سفری برای بازدید به قصر معروف خانواده دارسی، پمبرلی می‌روند. در اتفاقی عجیب در آنجا با دارسی روبرو می‌شوند. دارسی نیز رفتار پر غرور خود را کنار گذاشته‌است.
ناگهان خبر می‌رسد که ویکهام با «لیدیا» (خواهر کوچک الیزابت) گریخته‌است. دارسی ترتیبی می‌دهد که آنها را پیدا کنند و سپس با پرداخت پول، ویکهام را وادار می‌کند تا با لیدیا ازدواج نماید.
الیزابت پی می‌برد که دارسی برخلاف ظاهر متکبر و مغرورش، قلب مهربانی دارد و به او علاقه‌مند می‌شود. در نهایت الیزابت با آقای دارسی و جین با بینگلی ازدواج می‌کنند.

شخصیت های رمان:
    الیزابت بنت
   آقای دارسی
   جین بنت
   آقای بینگلی
   خانم بنت
   آقای بنت
   لیدیا بنت
   مری بنت
   کیتیا بنت
   آقای کالینز
   شارلوت لوکاس


دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
"I learned this"
پاسخ
 سپاس شده توسط ⓢⓘⓛⓔⓝⓒⓔ ، SABER ، _Lσѕт_ ، -Demoniac- ، majid j ، l♥Ve
آگهی

 
#2
خوب رتبه ی دو رو تقدیم میکنیم به 1984 اثر جورج ارول


100 رمان برتر جهان (100 world premieres) 1


توضیح کلی:

نام کتاب مشهوری از جورج اورول به سال ۱۹۴۸ است. این کتاب بیانیهٔ سیاسی شاخصی در رد نظام‌های تمامیت‌خواه (توتالیتر) و نیز کمونیسم شمرده می‌شود. ۱۹۸۴ کتابی پادآرمانشهری به‌شمار می‌آید. کتاب به نام «نوزده هشتادوچهار» هم شناخته می‌شود.
جرج اورول در این کتاب، آینده‌ای را برای جامعه به تصویر می‌کشد که در آن خصوصیاتی همچون تنفر نسبت به دشمن و علاقهٔ شدید نسبت به برادر بزرگ (ناظر کبیر) (رهبر حزب با شخصیت دیکتاتوری فرهمند) وجود دارد. در جامعهٔ تصویرشده گناه‌کاران به راحتی اعدام می‌شوند و آزادی‌های فردی و حریم خصوصی افراد به‌شدت توسط قوانین حکومتی پایمال می‌شوند، به نحوی که حتی صفحات نمایش در خانه‌ها از شهروندان جاسوسی می‌کنند. در این داستان مسائلی همچون اینگساک (Ingsoc)، بزه فکری، گفتارنو، دوگانه‌باوری مطرح می‌شود.
در قرار گرفتن کتاب در ژانر علمی–تخیلی بحث وجود دارد؛ اما بسیاری آن را کتابی شاخص در این سبک می‌دانند.

داستان:

وینستُن اسمیت

وینستون اسمیت، شخصیتِ اولِ داستان، در کشور اقیانوسیه (اوشیانا) و در جامعه‌ای زندگی می‌کند که به سه طبقهٔ مجزا تقسیم شده‌است: طبقه کارگر، اعضای عادی حزب و اعضای رده‌بالای حزب. او عضو عادی حزب است. روزی در اقدامی قانون‌شکنانه، دفترچه‌ای قدیمی می‌خرد و در آن شروع به نوشتنِ اندیشه‌های خود می‌کند. در تمام نقاطی که اعضای «حزب» زندگی می‌کنند دستگاه‌هایی به نام تله‌اسکرین (صفحهٔ سخنگو) وجود دارد. این دستگاه که توسط وزارت حقیقت اداره می‌شود مانند دوربین تمام اعمال افراد را تحت نظر دارد. وینستون خارج از دیدرسِ تله‌اسکرین شروع به نوشتن می‌کند و چندین بار جملهٔ مرگ بر برادر بزرگ را بر روی کاغذ می‌نویسد.
خاطراتِ کودکی
اسمیت از کودکیِ خود به آغازِ جنگ و به پدربزرگ، پدر، مادر و خواهرش اشاره می‌کند و به این موضوع اشاره می‌کند که پدرش پس از مدتی ناپدید شده‌است و او، مادر و خواهرش تنها مانده‌اند. در نهایت وی، خانواده اش را با ناپدید شدنِ مادرش از دست می‌دهد و با خواهرش به پرورشگاه سپرده می‌شوند و دیگر هرگز خواهرش را نمی‌بیند. او بیاد می‌آورد که روزی از سرِ گرسنگی و ناچاری، پس از خوردنِ سهمِ شکلاتِ خودش، سهمِ اندکِ شکلاتِ خواهرش را هم قاپ زده، به گوشه‌ای رفته و آنرا خورده و سپس شرمسار شده‌است و از آن پس؛ همواره صدای مادرش را پشتِ سرش بیاد داشته که می‌گفته:
   وینستون برگرد! شکلاتِ خواهرت را پس بده!
جولیا
در ادامهٔ داستان وینستُن اسمیت با جولیا، دختر موسیاهی ازاعضای حزب آشنا می‌شود. وینستون در ابتدا فکر می‌کند که این دختر که عضو انجمنِ جوانانِ ضدسکس است، جاسوس بوده و او را زیرنظر دارد، اما روزی دختر کاغذی را به ویسنتون می‌رساند که در آن نوشته شده: دوستت دارم.
با وجود اینکه بر اساس قوانین حزب روابط جنسی و عشق‌وعاشقی ممنوع بوده و سرکوب می‌شود، این دو مخفیانه به خارج از شهر می‌روند و پس از آشنایی در می‌یابند که هر دو عقایدِ مشترکی مبنی بر اینکه حزب واقعیات را جعل می‌کند و گذشته را نیز به‌طور مداوم از طریق دستکاری در اسناد به دلخواه خود تغییر می‌دهد؛ دارند. آندو رابطه جنسی نیز با هم برقرار می‌کنند و به رغم اعتقاد به بی‌نتیجه بودنِ مبارزه -دستِ کم برای زمان حال- تصمیم به مقابله با حزب می‌گیرند. به این امید که آیندگان بتوانند خود را از زیر نفوذ حزب و نظام توتالیتریِ حاکم بر جامعه برهانند. در عین حال آنها آگاهند که پایانی جز مرگ در انتظارشان نیست. آنها شایعاتی مبنی بر وجودِ «انجمن برادری» که بر ضد حزب و بصورت زیرزمینی فعالیت می‌کند، شنیده‌اند.
اُبراین
پس از چندی با اُبراین، که به گمانشان عضو انجمنِ برادری است، آشنا می‌شوند و به عضویتِ انجمن درمی‌آیند. او به آنها وعدهٔ کمک برای عضویت در انجمن برادری می‌دهد ولی در حقیقت، مأمور حزب برای مبارزه با جرایم فکری ست.
جایی که تاریکی راهی ندارد
اسمیت در روزنوشتهایش اشاره می‌کند که حسی ویژه نسبت به اُبراین دارد و در رؤیایی شنیده که اُبراین گفته‌است:
   در جایی که تاریکی درآن راهی ندارد، با یکدیگر ملاقات خواهیم کرد.
اُبراین نیز پس از دستگیریِ اسمیت به همین مسئله اشاره کرده و به وی می‌گوید که وی را خواهد رهاند.
دستگیری و بازپروری
وینستون اسمیت یکروز به همراه جولیا دستگیر می‌شود. اسمیت تحت نظارتِ اُبراین، انواع و اقسام شکنجه جسمی و روحی را تجربه می‌کند تا به این باور برسد که بجز آنچه حزب می‌گوید هیچ چیز درست نیست.
پس از بازپروری
پس از بازپروری آزاد می‌شود و روزهایش را در کافهٔ شاه‌بلوط به می‌خوارگی، دنبال کردنِ اخبارِ مهمِ جنگ و کاری نیمه‌وقت در وزارت‌خانه سپری می‌کند. در نهایت هم با وجودِ مقاومتِ بسیار، می‌پذیرد که حقیقتی بجز آنچه حزب می‌گوید وجود ندارد و هر چیزی از جمله عشق و انسانیت و نیز علاقهٔ او به جولیا نمی‌تواند حقیقت داشته باشد و عاشقِ برادرِ بزرگ می‌شود.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
"I learned this"
پاسخ
 سپاس شده توسط ⓢⓘⓛⓔⓝⓒⓔ ، mnhh ، SABER ، _Lσѕт_ ، -Demoniac-
#3
خوب رتبه ی سوم رو تقدیم میکنیم به رمان جنایت و مکافات اثرفیودور داستایفسکی


100 رمان برتر جهان (100 world premieres) 1


توضیح کلی:
جنایت و مکافات (به روسی: Преступление и наказание) نام رمانی نوشتهٔ فیودور داستایفسکی، نویسندهٔ پرآوازهٔ روسی است.

خلاصه داستان:
این کتاب داستان دانشجویی به نام راسکولْنیکُف را روایت می‌کند که به خاطر اصول مرتکب قتل می‌شود. بنابر انگیزه‌های پیچیده‌ای که حتی خود او از تحلیلشان عاجز است، زن رباخواری را همراه با خواهرش که غیرمنتظره به هنگام وقوع قتل در صحنه حاضر می‌شوند، می‌کشد و پس از قتل خود را ناتوان از خرج کردن پول و جواهراتی که برداشته می‌بیند و آنها را پنهان می‌کند. بعد از چند روز بیماری و بستری شدن در خانه راسکولنیکف این تصور را که هرکس را که می‌بیند به او مظنون است و با این افکار کارش به جنون می‌رسد. در این بین او عاشق سونیا، دختری که به خاطر مشکلات مالی خانواده‌اش دست به تن‌فروشی زده بود، می‌شود. داستایفسکی این رابطه را به نشانهٔ مهر خداوندی به انسان خطاکار استفاده کرده است و همان عشق، نیروی رستگاری‌بخش است. البته راسکولنیکف بعد از اقرار به گناه و زندانی شدن در سیبری به این حقیقت رسید.


شخصیت‌های اصلی رمان:
    رادیون رومانویچ راسکولنیکف (رودیا): قهرمان داستان که برای آزمودن فرضیات خود دربارهٔ وجدان و طبیعت انسان مرتکب قتل می‌شود.
   آلیونا ایوانونا: پیرزن نزول‌خوار که با خواهرش زندگی می‌کند و راسکلنیکف او را شپش بی‌فایده در اجتماع می‌داند.
   مارمالادوف: کارمند سابق که تمام پول خانواده فقیرش را خرج مشروب کرده است و هنگامی که در اثر تصادف کشته می‌شود، راسکلنیکف از خانواده‌اش حمایت می‌کند.
   کاترینا ایوانونا: زنی تحصیل کرده و از خانواده‌ای اصیل است که بعد از مرگ شوهر اولش با مارمالادوف ازدواج می‌کند. او از بیماری سل رنج می‌برد و شب و روز برای نجات خانواده از فقر تلاش می‌کند.
   سوفیا سمیونویچ (سونیا): دختر مارمالادوف که برای رفاه خانواده‌اش خودفروشی می‌کند. راسکلنیکف معصومیت و پاکی او را درمی‌یابد و به اصرار او به قتل اعتراف می‌کند و سونیا او را در دوران محکومیت حمایت می‌کند و با عشق او راسکلنیکف دوباره زنده می‌شود.
   پولخریا: مادر راسکلنیکف زنی با اعتقادات مذهبی زیاد که حاضر است برای موفقیت پسرش هر کاری انجام دهد و تمام امیدهای خود را در راسکلنیکف می‌بیند. او در دوران محکومیت راسکلنیکف از دنیا می‌رود.
   دونیا: خواهر راسکلنیکف، دختری فداکار که قصد دارد برای رفاه خانواده و مخصوصاً برادرش با مردی ثروتمند و مغرور ازدواج کند. سویدریگایلف چند بار سعی در فریب او دارد اما موفق نمی‌شود. پس از رفتن راسکلنیکف به سیبری او با رازومیخین ازدواج می‌کند.
   سویدریگایلف: مردی شهوت‌پرست و مرموز که گاهی دست بخشنده‌ای دارد و سرپرستی یتیمان کاترینا را برعهده می‌گیرد. او اتفاقی اعتراف راسکلنیکف نزد سونیا به قتل را می‌شنود و سعی می‌کند از این موضوع برای به درست آوردن دونیا بهره ببرد.
   پتر پتروویچ لوژین: وکیل دادگستری و کارمند دولت که قصد ازدواج با دونیا را دارد، اما راسکلنیکف از شخصیت او متنفر است و او در دیدار خود با خانواده این را نشان می‌دهد. او برای انتقام سونیا را متهم به دزدی پول‌هایش می‌کند.
   رازومیخین: دوست و هم‌دانشگاهی راسکلنیکف که فردی نجیب، باهوش و دوست‌داشتنی است. او در دوران بیماری راسکلنیکف از او حمایت و پرستاری می‌کند و بعداً با دونیا ازدواج می‌کند.
   لیزاوتا ایوانونا: لیزاوتا، خواهر پیرزن نزول‌خوار که همواره آرام است. او دوست صمیمی سونیا است و تصادفاً هنگام قتل پیرزن کشته می‌شود.
   پارفیری پترویچ: پاروفیری، سربازپرس قتل که با بسیاری از نظریات جدید جرم‌شناسی آشناست. او روش‌های متعدد روان‌شناسی را برای به دام انداختن راسکلنیکف به کار می‌برد تا او را وادار به اعتراف کند.
   نیکولای: کارگر نقاش ساختمان محل سکونت پیرزن که پس از پیدا کردن قسمتی از اموال پیرزن مظنون اصلی قتل می‌شود و تحت تأثیر تفکرات مذهبی شدید، به قتل نکرده اعتراف می‌کند.

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
"I learned this"
پاسخ
 سپاس شده توسط _Lσѕт_ ، -Demoniac-
#4
خوب رتبه ی چهارم رو تقدیم میکنیم به رمان هملت اثر ویلیام شکسپیر


100 رمان برتر جهان (100 world premieres) 1




توضیح کلی:
هَملِت (به انگلیسی: Hamlet) نمایش‌نامه‌ای تراژدیک اثر ویلیام شکسپیر است که در سال ۱۶۰۲ نوشته شده و یکی از مشهورترین نمایش‌نامه‌های تاریخ ادبیات جهان به شمار می‌آید.

خلاصه داستان:
دانمارک، قرن پانزدهم، هملت شاهزادهٔ دانمارک باشنیدن خبر مرگ پدرش به کاخ پادشاهی می‌آید و می‌بیند عمویش کلادیوس بر تخت نشسته و بدون کوچکترین احترامی به آداب و رسوم، با مادرش"ملکه گرترود" نیز ازدواج کرده است. هملت از این اوضاع برآشفت و بدگمان شد. تا اینکه یک شب خواب دید روح پدر به هملت می‌گوید که کلادیوس او را از طریق چکاندن زهر در گوشش به وقت خواب کشته است و درخواست انتقام می‌کند. هملت قول می‌دهد از دستور او اطاعت کند. با ورود دسته ای بازیگر دوره گرد، هملت برای اطمینان از درستی سخنان روح و شبح پدر، از آنها می‌خواهد نمایشنامه ای به نام قتل گوندزاگا را درحضور شاه به روی صحنه بیاورند. موضوع این نمایش نامه، به گونه ای بازآفرینی جنایت کلادیوس است و داستانش به ماجرای کشته شدن شاهی به دست برادرش مربوط می‌شود. شاه به هنگام تماشای نمایش آنچنان دچار آشفتگی می‌شود که مجبور به ترک تالار نمایش می‌شود. این عکس العمل کلادیوس به نمایش، جرم او را بطور حتم ثابت می‌کند. هملت پس از این ماجرا، بی درنگ پیش مادرش می‌رود و به زودی صدای نزاع مادر و پسر اوج می‌گیرد و هملت به مادرش اعتراف می‌کند که چقدر از وی متنفر است و وقتی سایه ای را در پردهٔ اتاق می‌بیند و چون تصور می‌کند که شاه درپشت پرده گوش ایستاده است، شمشیر را می‌کشد ودر پرده‌های سنگین فرو می‌برد، ولی پولونیوس (پدر اوفلیا) معشوقهٔ هملت – که در پشت پرده پنهان شده به جای کلادیوس به اشتباه کشته می‌شود. کلادیوس که تصمیم به نابودی هملت گرفته ولی نمی‌خواهد آنرا آشکار کند او را به انگلستان می‌فرستد. در این سفر دو دوست دوران تحصیل او به نام‌های روزن کرانتس و گیلد استرن نیز همراه هملت اعزام شده‌اند، اینان نامه‌هایی مبنی بر حکم قتل شاهزاده را با خود دارند اما با عوض شدن نامه‌ها به جای هملت این دو نفر کشته می‌شوند. دراین اوضاع لایریتس پسر پولونیوس برای انتقام پدر به دنبال هملت است هم چنین اوفلیا که از کشته شدن پدرش به دست محبوب از شدت غم و اندوه دیوانه شده، پس از آنکه چند گل از کرانه رود می‌چیند خود را در آب می‌افکند و غرق می‌شود. هملت پس ازاینکه متوجه توطئهٔ قتل خودش می‌شود به دانمارک برمی گردد. کلادیوس در ظاهر می خواهد هملت و لایریتس را آشتی دهد، به خواهش او هر دو موافقت می‌کنند که برای سنجیدن خود، نه در یک دوئل بلکه در مبارزه ای نمادین شرکت کنند تا به داستان غم‌انگیز پایان داده شود. اما به لایریتس شمشیری می‌دهند که نوکش به زهر کشنده آغشته است، در طول این مبارزهٔ تن به تن کلادیوس جامی زهرآلود به هملت می‌دهد، ولی گرترود بی‌خبر جام راسرمی کشد و می‌میرد. سپس هملت زخمی می‌شود، اما پیش از مرگ، لایریتس را زخمی کشنده می‌زند. هملت و لایریتس هر دو مجروح شده‌اند و می دانند که مرگشان حتمی است، پس در پایان هر دو بسوی کلادیوس حمله می‌برند و او را از پای درمی‌آورند.

شخصیت ها:
    کلادیوس: پادشاه دانمارک و عموی هملت
   هملت: پسر شاه سابق، و برادرزادهٔ پادشاه کنونی
   گرترود: ملکه دانمارک، و مادر هملت
   پولونیوس: لرد چمبرلین، پدر اوفلیا
   اوفیلیا: دختر پولونیوس و معشوقهٔ هملت
   هوراشیو: دوست هملت
   لایریتس: پسر پولونیوس
   کورنلیوس، روزنکرانس، گیلدسترن: دوستان هملت
   مارسلوس: افسر
   برناردو: افسر
   فرانسیسکو: سرباز
   رینالدو: خادم پولونیوس
   شبح: پدر هملت
   فورتینبراس: شاهزاده نروژ
   گروه بازیگران دوره‌گرد
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
"I learned this"
پاسخ
 سپاس شده توسط _Lσѕт_ ، -Demoniac-
#5
رتبه ی پنجم رو تقدیم میکنیم به رمان بلندی های بادگیر اثر امیلی برونته


100 رمان برتر جهان (100 world premieres) 1


توضیح کلی:
بلندی‌های بادگیر (به انگلیسی: Wuthering Height) رمانی است نوشتهٔ امیلی برونته، شاعر و نویسندهٔ انگلیسی که بارها توسط مترجم های مختلف از جمله مهدی سجودی مقدم، رضا رضایی، نوشین ابراهیمی و جهانپور ملکی به زبان فارسی ترجمه و منتشر شده است.
وادِرینگ هایتس در این داستان نام عمارت خانوادگی ارنشاو است و به معنی خانه ای است که روی تپه و در معرض باد ساخته شده است.
این کتاب در سال ۱۸۴۷ منتشر شد. واژه Wuthering از کلمه‌ای اسکاتلندی گرفته شده است و به توفانی که اطراف خانه اصلی داستان وجود دارد اشاره می‌کند و نمادی از فضای پرسروصدای داستان است.
بلندی‌های بادگیر اولین و تنها رمان امیلی برونته است. ویژگی متمایزکننده این رمان در زمان انتشارش لحن شاعرانه و دراماتیک بیان آن، عدم توضیح از نویسنده و ساختار غیرمعمولش بود.

داستان:
این رمان داستان عشق آتشین ولی مشکل‌دار میان هیث کلیف و کترین ارنشاو است.* و این‌که این عشق نافرجام چگونه سرانجام این دو عاشق و بسیاری از اطرافیانشان را به نابودی می‌کشاند. هیث کلیف کولی‌زاده‌ای است که موفق به ازدواج با کاترین نمی‌شود و پس از مرگ کاترین به انتقام‌گیری روی می‌آورد.
داستان رمان از زبان خدمتکار امارت برای مسافری به نام لاک وود تعریف شده‌است و او آن را به اول شخص روایت می‌کند.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
"I learned this"
پاسخ
 سپاس شده توسط _Lσѕт_
#6
رتبه ی ششم رو تقدیم میکنیم به رمان صدسال تنهایی اثر گابریل گارسیا مارکز


100 رمان برتر جهان (100 world premieres) 1


توضیح کلی:
صد سال تنهایی (به اسپانیایی: Cien años de soledad) نام رمانی به زبان اسپانیایی نوشته گابریل گارسیا مارکز که چاپ نخست آن در سال ۱۹۶۷ در آرژانتین با تیراژ ۸۰۰۰ نسخه منتشر شد. تمام نسخه‌های چاپ اول صد سال تنهایی به زبان اسپانیایی در همان هفته نخست کاملاً به فروش رفت. در ۳۰ سالی که از نخستین چاپ این کتاب گذشت بیش از ۳۰ میلیون نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رفته و به بیش از ۳۰ زبان ترجمه شده است. جایزه نوبل ادبیات ۱۹۸۲ به گابریل گارسیا مارکز به خاطر خلق این اثر تعلق گرفت.

دربارهٔ صد سال تنهایی:
در این رمان به شرح زندگی شش نسل خانواده بوئندیا پرداخته شده‌است که نسل اول آن‌ها در دهکده‌ای به نام ماکوندو ساکن می‌شود.
ناپدید شدن و مرگ بعضی از شخصیت‌های داستان به جادویی شدن روایت‌ها می‌افزاید. صعود رمدیوس به آسمان درست مقابل چشم دیگران کشته شدن همه پسران سرهنگ آئورلیانو بوئندیا که از زنان در جبهه جنگ به وجود آمده‌اند توسط افراد ناشناس از طریق هدف گلوله قرار دادن پیشانی آنها که علامت صلیب داشته و طعمه مورچه‌ها شدن آئورلیانو نوزاد تازه به دنیا آمده آمارانتا اورسولا از این موارد است. به اعتقاد بسیاری او در این کتاب سبک رئالیسم جادویی را ابداع کرده است. داستانی که در آن همهٔ فضاها و شخصیت‌ها واقعی و حتی گاهی حقیقی هستند، اما ماجرای داستان مطابق روابط علّی و معلولی شناخته شدهٔ دنیای ما پیش نمی‌روند.

شخصیت ها:
سرهنگ آئورلیانو بوئندیا
سرهنگ آئورلیانو بوئندیا (به اسپانیایی: Colonel Aureliano Buendía) پسر دوم اورسولا و خوزه آرکادیو بوئندیا است که اولین فرزندی ست که در ماکوندو به دنیا می‌آید. این شخصیت فاقد هرگونه احساس عشق، نفرت، ترس، تنهایی و امید است. وی از کودکی تحت تأثیر برادر بزرگتر خود خوزه آرکادیو قرار دارد و در اوج داستان توسط برادرش که در نقطه مقابل دیدگاه سیاسی وی قرار دارد و به نوعی نماینده تمام نمای دشمنان او نیز به حساب می‌آید از اعدام نجات پیدا می‌کند.
وی بارها و بارها از مرگ می‌گریزد. نه جوخه اعدام و نه زخم و سم و خودکشی نمی‌تواند وی را بکشد. وی به نوعی نماد شخصیت کسی است که باید زنده بماند و عذاب بکشد تا پل بین سنت مدرنیته در شهر خیالی ماکوندو باشد.
وی در طول جنگ‌های داخلی در تمام جبهه‌های جنگ با زنان بیشماری خوابیده و ۱۷ پسر که همه نام کوچک وی و نام خانوادگی مادرانشان را دارند از وی بوجود آمده‌اند. گویی که در تمام مسیر پیشروی جبهه تخم جنگ را پراکنده است.
اما همه این ۱۷ پسر که یک کشیش روی پیشانی آن‌ها علامت صلیب را با خاکستر حک کرده است به سرعت کشته می‌شوند. در نهایت سرهنگ در اوج تنهایی و فراموش شدگی می‌میرد.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
"I learned this"
پاسخ
 سپاس شده توسط _Lσѕт_ ، -Demoniac-
#7
رتبه ی هفتم رو تقدیم میکنیم به رمان آنا کارنینا اثر لئو تولستوی


100 رمان برتر جهان (100 world premieres) 1

توضیح کلی:
آنا کارِنینا (به روسی: Анна Каренина) رمانی است نوشتهٔ لئو تولستوی، نویسندهٔ روسی. این رمان در آغاز به‌صورت پاورقی از سال ۱۸۷۵ تا ۱۸۷۷ در گاهنامه‌ای به چاپ رسید.
رمان آنا کارِنینا را یک داستان واقع‌گرا دانسته‌اند.

محتوا:
داستان آنا کارِنینا دارای شخصیت اولِ واحدی نیست. با دیدن نام آنا کارنینا، این تصور ایجاد می‌شود که این داستان حتماً به‌کلّی دربارهٔ اوست، اما درواقع این‌گونه نیست؛ درحالی‌که شاید بیش از نیمی از داستان دربارهٔ او باشد، بقیهٔ داستان دربارهٔ فردی به نام «لوین» است که البته این دو شخصیت در داستان رابطهٔ دورادوری با هم دارند. به‌عبارتی، آنا کارِنینا خواهرِ دوستِ لوین است. در طولِ داستان، این دو شخصیت فقط یک بار و در اواخرِ داستان با هم روبه‌رو می‌شوند. پس، درحقیقت این رمان فقط به زندگی آنا کارِنینا اشاره ندارد و در آن به زندگی و افکار شخصیت‌های دیگرِ داستان نیز پرداخته شده‌است. آنا نام این زن است و کارِنین نام شوهرِ اوست، و او به‌مناسبت نام شوهرش آنا کارِنینا (مؤنثِ «کارِنین») نامیده می‌شود.
تولستوی در نوشتن این داستان سعی داشته برخی افکار خود را در قالب دیالوگ‌های متن به خواننده القاء کند و او را به تفکر وادارد. در بعضی قسمت‌های داستان، تولستوی دربارهٔ شیوه‌های بهبود کشاورزی یا آموزش سخن گفته که نشان‌دهندهٔ اطلاعات وسیع نویسنده در این زمینه‌هاست. البته بیان این اطلاعات و افکار، گاهی باعت شده داستان از موضوع اصلی خارج و خسته‌کننده شود؛ به‌ویژه وقتی که در داستان صحبت از کشاورزی است. یکی از بارزترین جلوه‌های ظهور اندیشه‌های این نویسنده در داستان، قسمت‌هایی است که او افکار مذهبیِ خود را در قالب افکار شخصیت مهم داستان، یعنی لوین، آورده‌است.
داستان از اینجا شروع می‌شود که زن و شوهری به نام‌های استپان آرکادیچ و داریا الکساندرونا با هم اختلافی خانوادگی دارند. آنا کارِنینا خواهر استپان آرکادیچ است و از سن‌پترزبورگ به خانهٔ برادرش ــ که در مسکو است ــ می‌آید و اختلاف زن و شوهر را حل می‌کند و حضورش در مسکو باعث به وجود آمدن ماجراهای اصلیِ داستان می‌شود... در داستان، فضای اشرافیِ آن روزگار حاکم است؛ زمانی که پرنس‌ها و کنت‌ها دارای مقامی والا در جامعه بودند، و آداب و رسوم اشرافیت و نجیب‌زادگی بر داستان حاکم است. در کل داستان روندی نرم و دلنشین دارد و به عقیدهٔ بعضی فضای خشک داستان جنگ و صلح بر آناکارنینا حاکم نیست. این داستان، که درون‌مایه‌ای عاشقانه ـ اجتماعی دارد، بعد از جنگ و صلح، بزرگ‌ترین اثر تولستوی، این نویسندهٔ بزرگ روسی به شمار می‌رود.


دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
"I learned this"
پاسخ
 سپاس شده توسط -Demoniac- ، _Lσѕт_
#8
رتبه ی هشتم رو تقدیم میکنیم به رمان مرد بدون خاصیت اثر روبرت موزیل


100 رمان برتر جهان (100 world premieres) 1


- «مرد بدون خاصیت» نام شاهکار «روبرت موسیل» است که گاردین آن را در فهرست 10 کتاب مشکل‌فهم خود قرار داده است. این رمان سه جلدی ناتمام داستان مرد 32 ساله‌ای را روایت می‌کند که به دنبال حقیقت می‌گردد‌، اما تردید او در مسائل اخلاقی و بی‌تفاوتی نسبت به زندگی از او شخصیتی بدون خاصیت و ویژگی می‌سازد.

پ.ن:برای این کتاب توضیح زیادی  پیدا نکردم در همین حده : (
خودمم نخوندمش هنوز اما به نظر خووووبه : )
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
"I learned this"
پاسخ
 سپاس شده توسط -Demoniac- ، _Lσѕт_
#9
رتبه ی نهم رو تقدیم میکنیم به رمان ادیسه اثر هومر

100 رمان برتر جهان (100 world premieres) 1


توضیح کلی:
اُدیسه (یونانی: Ὀδύσσεια) یکی از دو کتاب کهن اشعار حماسی یونان اثر هومر است. این کتاب همچون سلف خود ایلیاد، به صورت مجموعه‌ای از سرودها گردآوری شده اما شیوهٔ نقل آن با ایلیاد تفاوت دارد.
ادیسه سرگذشت بازگشت یکی از سران جنگ تروآ (ادیسیوس یا الیس) فرمانروای ایساکا است. در این سفر که بیش از بیست سال به درازا می‌انجامد ماجراهای مختلف و خطیری برای وی و همراهانش پیش آمده. در نهایت ادیسیوس که همگان گمان می‌نمودند کشته شده، به وطن خود بازگشته و دست متجاوزان را از سرزمین و زن و فرزند خود کوتاه می‌کند.
ادیسه در کنار ایلیاد، دومین اثر حماسی هومر، داستان‌سرای یونانی است. این کتاب که در اواخر قرن ۸ پیش از میلاد مسیح نگاشته شده، یکی از تأثیرگذارترین آثار ادبیات مغرب‌زمین به‌شمار می‌آید. داستان این کتاب، ماجراهای شاه ادسیوس از ایتاکا و همراهان او پس از جنگ تروآ و بازگشت به وطن است. در بسیاری از زبان‌ها «ادیسه» هم‌معنای سرگردانی و آوارگی است.

خلاصه داستان:
ادیسه در این داستان ماجراهای زیادی را دنبال می‌کند. او در جنگ با تروآ تصمیم می‌گیرد اسبی از جنس چوب و بسیار بزرگ بسازد و با حیله اسب را به عنوان هدیه صلح و آشتی وارد قلعه تروآ بکند و خود و افرادش در داخل اسب مخفی شوند تا بتوانند قلعه را تصرف کند اما پیشگویی، پادشاه تروآ را از بردن اسب به داخل قلعه منع می‌کند و پوسایدون فرمانروای قدرتمند دریا حیوان دست آموزش را می‌فرستد و پیشگو را هلاک می‌کند. پادشاه تروآ سرانجام اسب را داخل قلعه می‌آورد و شب هنگام ادیسه شبیخون زده و قلعه را تصرف می‌کند در حالی که با غرور فکر می‌کند به تنهایی قلعه را تصرف کرده پوسایدون عصبانی شده و ادیسه را محکوم می‌کند تا ابد در دریا سرگردان بماند. ادیسه در کشتی خود در دریای بی‌انتها به نفرین پوسایدون دچار می‌شود. دیری نمی‌رسد که به جزیره‌ای می‌رسند. در آن جزیره، غاری پیدا می‌کند که در آن غار غذای فراوانی وجود دارد. در غار با افرادش به عیش و نوش مشغول می‌شود غافل از آنکه صاحب غار غولی یک چشم بنام پولیتیموس فرزند پوسایدون است. پولیتیموس یکی از افراد ادیسه را می‌خورد و ادیسه با نیرنگ معجون خواب‌آوری به او می‌خوراند و سپس با چوبی که انتهای آن تیز است در خواب غول را کور می‌کند. غول در حالی که از درد فریاد می‌زند سنگ عظیمی که غار را می‌پوشاند کنار می‌زند و ادیسه و همراهانش فرار می‌کنند. ادیسه دوباره راهی دریا می‌شود و برای برداشتن آب به جزیره‌ای پا می‌گذارد، در آن جزیره با آنوس فرمانروای باد و طوفان و پسر عموی پوسایدون برمی‌خورد و آنوس به باد فرمان می‌دهد که ادیسه را ظرف ۹ روز به ایساکا زادگاهش برساند و باد را داخل کیسه کرده و به ادیسه می‌دهد. در راه در حالی که به ایساکا رسیده بودند و ادیسه خواب بود افرادش خیانت کرده و در کیسه را به امید طلا باز می‌کنند اما طوفان حاصل از باد داخل کیسه آنها را دوباره در جزیره‌ای ناشناخته در دریا می‌برد.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
"I learned this"
پاسخ
 سپاس شده توسط -Demoniac- ، _Lσѕт_
#10
رتبه ی دهم رو تقدیم میکنیم به رمان هزار و یک شب


100 رمان برتر جهان (100 world premieres) 1


توضیح کلی:
شروع داستان هزار و یک شب به نقل از پادشاهی است ساسانی با عنوان شهریار (پادشاه) و روایتگر آن شهرزاد (دختر وزیر) است. اکثر ماجراهای آن در بغداد و ایران می‌گذرد و داستان‌های آن را از ریشهٔ ایرانی دانسته‌اند، که تحت تأثیر آثار هندی بوده‌است. اینکه داستان‌های هزار و یک شب در اصل مشخص و روشن بوده باشند و تعداد آن‌ها دقیقاً هزار و یک بوده باشد چندان واقعی به نظر نمی‌رسد. اما داستان‌های زیادی زیر نام «هزار و یک شب» نوشته شده‌است.

پیشینه:
به‌گفته علی‌اصغر حکمت این کتاب پیش از دوره هخامنشی در هند به وجود آمده و قبل از حمله اسکندر به فارسی (احتمالاً فارسی باستان) ترجمه شده و در قرن سوم هجری زمانی که بغداد مرکز علم و ادب بود از پهلوی به عربی برگردانده شده‌است. اصل پهلوی کتاب ظاهراً از زمانی که به عربی ترجمه شده از میان رفته‌است. او دلیل آنکه کتاب پیش از اسکندر به فارسی درآمده را به مروج‌الذهب مسعودی (درگذشته به سال ۳۴۶ ه‍. ق) و الفهرست ابن ندیم (درگذشته به سال ۳۸۵ ه‍. ق) مراجعه می‌دهد و سپس با اشاراتی به مشابهت هزار و یک شب با کتاب استر تورات استدلال می‌کند که هر دو کتاب در یک زمان و پیش از حمله اسکندر نوشته شده‌اند و ریشه واحد دارند. نام ایرانی آن هزار افسان است و وقتی به عربی ترجمه شده، نخست الف خرافه و سپس الف لیله خوانده شده، و چنان‌که حکمت می‌گوید در زمان خلفای فاطمی مصر به صورت الف لیلة و لیله (هزار شب و یک شب) درآمده‌است.
بهرام بیضایی از دیگر کسانی که دراین زمینه کار کرده است ، در جواب به شرق شناسانی که ریشه هزار و یک شب را به اعراب و یونانیان نسبت می دهند اما از ایرانی بودن آن سخنی به میان نمی آورند چنین می گوید:  
" هزار و یک شب اصلیتی ایرانی دارد چرا که داستان اصلی یا داستان بنیادین آن ایرانی است و آن قصه خود شهرزاد است. "
داستان اصلی یا به قول بیضایی داستان بنیادین بدین گونه است که :
"دو شاهزاده برادر ، به نامهای شهریار (یا شهرباز)  و شاه زمان ، مورد خیانت زنان خود قرار می گیرند شاه زمان تَرک پادشاهی کرده و راهی دیار برادر می شود و شهریار هم به انتقام خیانت همسرش هر شب دختری را به نکاح در می اورد و بامداد دستور قتلش را می داد . تا اینکه دیگر دختری در شهر نمی ماند و وزیر شهریار که دو دختر به نامهای شهرزاد و دنیازاد داشت و به شدت نگران این قضیه بود به پیشنهاد شهرزاد وی را به عقد پادشاه درمی آورد. شهرزاد همان شب به شهریار می گوید که خواهری دارد که هر شب با قصه های او به خواب می رود و درخواست می کند که همان شب خواهرش را به قصر بیاورند تا برای بار اخر برایش قصه بگوید. دنیازاد می اید و شهرزاد قصه گویی را آغاز می کند، شهریار هم که مسحور این قصه شده بود مهلت میدهد که فردا شب ادامه قصه را بشنود و بنابراین کشتن شهرزاد را موکول به بعد می کند و این قصه گویی ها هرشب ادامه پیدا می کند."
در سال ۱۲۵۹ هجری قمری، در زمان محمدشاه به دست ملا عبداللطیف طسوجی به فارسی ترجمه شده (این کتاب دارای ارزش تاریخی است، اما در کل یک سوم کتاب اصلی را هم شامل نمی‌شود) و میرزامحمدعلی سروش اصفهانی اشعاری به فارسی برای داستان‌های آن سروده‌است که تا زمان ناصرالدین شاه ادامه داشته‌است. داستان‌های این کتاب دارای محتوای بسیار بوده ازجمله طنز، تعالیم اخلاقی چه بد و چه خوب (بعضی از داستان‌های آن تشویق به عیش و نوش و خوش‌گذرانی می‌نموده برای همین از این حکایات صرف نظر شده‌است ولی در بعضی حکایات هم تشویق به عدالت و ایثار و جوانمردی نموده‌است)، آداب و سنن ملل مختلف، مشکلات اجتماعی، مسافرت و سیاحت و…
نسخه کنونی فارسی را عبداللطیف طسوجی در زمان محمدشاه و پسرش ناصرالدین شاه به فارسی درآورد و به چاپ سنگی رسید. «هزار و یک شب» نامی است که از زمان ترجمه طسوجی در دوره قاجار در ایران شهرت یافته و نام قدیم آن هزار افسان بوده‌است. چاپ کتاب تا زمان انقلاب اسلامی به همان سیاقی که چاپ کلاله خاور درآمده بود، مشکلی نداشت. بعداز انقلاب هم انتشارات هرمس این کتاب را در سال ۱۳۸۳ منتشر کرد که در ۱۳۸۶ به چاپ دوم رسید.
نخستین ترجمهٔ هزار و یک شب به زبان‌های اروپایی در قرن شانزدهم میلادی به دست آنتوان گالان به فرانسوی درآمد و در سال ۱۷۰۴ میلادی منتشر شد. سر ریچارد برتون نخستین ترجمه انگلیسی این کتاب را در ۱۸۸۵ عرضه کرد. بورخس همه آثارش را مدیون هزار و یک شب می‌دانست و تأثیر آن بر بسیاری از نویسندگان معروف جهان ازجمله کسانی چون جیمز جویس انکارناپذیر است.
حکمت برای اصل و نسب هندی کتاب دو دلیل می‌آورد. یکی از آن‌ها قصه‌های تودرتو (حکایت در حکایت) است که در ادبیات هند سابقه دارد و ایرانیان نیز به گفته علامه قزوینی با این شیوه آشنایی داشتند.
رضا طاهری می‌نویسد:در داستان نخستینِ هزارو یک شب، پادشاهی به نام شهریار هر شب با زنی هم بستر می‌شد و بعد او را می‌کشت. شهرزاد دختری که از بیزاری پادشاه از زنان آگاه بود با شهریار ازدواج می‌کند و هر شب برای پادشاه قصه‌ای را روایت می‌کند. مجموعه این روایت‌های شبانه و مدام با هدفمندی و نکات محتوایی که شهرزاد روایت می‌کند، بیماری شهریار را با قصه‌درمانی در بازهٔ زمانی هزار ویک شب درمان می‌کند.

شکل گیری داستان‌ها:
شرق شناسان عموماً اتفاق نظر دارند که این مجموعه، التقاطی از متون دارای ریشه‌های بس گوناگون است که در طی چندین قرن، پرداخته شده‌اند و کتاب در قرن ۱۳ و ۱۴ میلادی شکلی ثابت به خود گرفته است. این که تصور کنیم هزار و یک شب اثر یک نویسنده است، بر جایی نااستوار ایستاده‌ایم. در حقیقت با اثری جمعی سر و کار داریم که نه تنها به مدت چندین قرن فراهم آمده است، بلکه نمودار گرایش‌هایی بس مختلف نیز هست و کلاً چهار دسته داستان در آن تشخیص می‌توان داد:
الف) نخست هستهٔ قصه‌های ایرانی الاصل و هم ریشه با داستان‌های شاهنامه و هم ارز شاهنامه که به دست فاتحان مسلمان با اسلام انطباق یافته‌اند و قدیم‌ترین بخش هزار و یک شب اند. خصیصهٔ این قصه‌ها، غنای تخیّلی و وهمناک، و مداخلهٔ دائم جنیان و پریان، و وفور مسخ و حلول و سخنگویی جانوران است. دوز و کلک‌ها و اندیشه‌های این مجموعه ایرانی ست؛ نام شخصیت‌های اصلی (شهریار و شهرزاد و دینارزاد و شاه زمان) ایرانی ست و تقطیع بندی این اثر نیز ایرانی ست. درواقع کتاب زبان پهلوی زبان «هزار افسان» که بین قرون ۲ تا ۴ هجری به عربی ترجمه شد باید پایهٔ اصلی این کتاب بوده باشد. هستهٔ اصلی این کتاب شامل شاه شهریار و حیوانات و پرندگان و اسب آبنوس و فریزاد گلخنده و علی بابا و چهل دزد و غیره متعلق به همین منبع کهن است.
ب) دومین دستهٔ حکایات که بیشتر مغازله آمیزاند، تا وهمناک و در بغداد در دوران خلافت هارون الرشید می‌گذرند، قصه‌های عاشقانه با عواقب عدیده‌اند. در این داستان‌ها، مناظر زندگی درباری یا شهری، اندک اندک جایگزین صحنه‌های طلسم و جادو می‌گردند. داستان‌های عشقی به معنای ویژهٔ واژه (قصهٔ علی بن بکار و شمس النهار و نعم و نعمت و غیره) و حکایات کمابیش ظریف مردم پسند برگرفته از وقایع اتفاقیه که مداح آنها را در بازارها نقل می‌کرده است. اشعار شهوت‌انگیز و از طرفی جعفر برمکی، آخرین بازماندهٔ خاندان برمکیان مربوط به همین دسته‌اند.
پ) برعکس، عنصر شگرف و خارق‌العاده، در دوره‌ای از قصه‌های دریانوردان که مشهورترینشان قصه‌های سندباد بحری، مربوط به بندر بصره، نقش بسته است. اعجاب‌انگیزی این قصه‌ها ناشی از به هم آمیختگی تنگاتنگ راست و دروغ است. این قصه‌ها، حماسهٔ نخستین دریانوردان مجهز به قطب نما و شاخص و میل رصد و شمسه و اسطرلاب به کشف مناطق ناشناخته می‌روند.
ت) شهری و بورژوازی شدن قصه‌ها در چهارمین دسته که در قاهره پرداخته شده‌اند و به قصه‌های کهن مزید گشته‌اند، برجستگی بیشتر می‌یابد. یعنی حکایات مشتمل بر ماجراجویی‌های قهرمانان و قصه‌های هزل آمیز و هجوآلود و صحنه‌هایی از زندگی اعیان خوش ذوق و ظریف و گوشه‌هایی از معاش سوداگران و پیشه وران، تقریباً به طور کامل، جانشین وهمناکی قصه‌های کهن می‌شوند. قصه‌های جوذر صیاد از جمله قصه‌های این دوره است. البته در این قصه، چنان‌که در قصهٔ علاءالدین نیز، عناصری مراکشی الاصل به چشم می‌خورد. این قصه‌ها مشحون از عناصر اعجاب‌انگیز و خوارق عادت اند. اما این عنصر اعجاب‌انگیز از عنصر شگفتی زای ایرانی تبار، متمایز است و در آن، پاره خاطراتی از ادبیات تعلیمی مصر باستان و برگرفته‌هایی از روایات تلمودی، می‌توان یافت.
البته قصه‌هایی هم هستند که در هیچ طبقه‌ای نمی‌گنجند و تنها قصه‌هایی عامیانه‌اند. به این نکته نیز باید اشاره کرد که در واقع، چندین چاپ عربی هزار و یک شب وجود دارد که در هند و مصر و سوریه و سرانجام در اروپا به طبع رسیده‌اند و روایات مختلف کتاب به شمار می‌روند، تا آنجا که بعضی کتب نخستین ترجمه شده در اروپا، قصه‌هایی دارند که در نسخ عربی آن موجود نیست!
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
"I learned this"
پاسخ
 سپاس شده توسط αρнσтιc ، -Demoniac- ، _Lσѕт_


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter

موضوعات مرتبط با این موضوع...
  نخونی پشیمون میشی=یه رمان خنده دار وباحال
Big Grin بهترین رمان هایی که خوندید چی بوده؟
Wink رمان ترسناک و عاشقانه خیلی قشنگ ویلای نفرین شده (به قلم اکیپ خودمونه)
Heart رمان کوتاه دخترک 16 ساله (بسیار زیباوخواندنی)
Heart رمان عاشقانه و طنز*حصار بين من و تو*به قلم تهسا رايان يعني خودم!
Rainbow یه رمان خیلی قشنگ.نخونی نصف عمرت فناست
  رمان دانشگاه دیوونه ها(یه رمان طنز وعاشقانه خیلی قشنگه)
  رمان ببار بارون
  رمان باورم کن(پر از کل کل.عاشقونه.طنز.خلاصه تووووووپه)
  طراحی رایگان جلد رمان

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان