گیفت کارت     حداقل سیستم مورد نیاز بازی


امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

♚♔♚یه داستان کوتاه از پشیمونی♚♔♚

#1
Star 
♚♔♚روزی یک دختر سوئیچ ماشینش را از پدرش گرفت و به سمت ماشین رفت و سوار شد از اونجایی که پدر کار داشت به 


سرکارش رفت ساعت ها گذشت دختر در ماشین نشسته بود زمانی که چراغ راهنمایی رانندگی سبز شد ماشین را به حرکت در آورد در 


همان هین یک ماشین از بغل با او تصادف کرد و تمام ماشین له شد و دختر در ماشین ماند با کمک مردم در نزدیکی دختر را به 


بیمارستان فرستادن وفردی که با او بود به پدر خانواده زنگ زد  پدر تلفنش خاموش بود تا اینکه دکتری او را دید و اورا ماینه کرد و 


مشخص شد به عمل پر هزینه ای نیاز دارد و تا وقتی پول ندهند دکتر آن دختر رو معاینه نمیکند آن مرد با تمام تلاشش دنبال دکتر جراحی 
گشت و وقتی او را پیدا کرد با هزاران خواهش و التماس با او در آخر جواب دکتر نه شد از آن طرف پدری که دربه در به دختر خویش 


زنگ میزد و او گوشیش خاموش بود فردا شد نه دکتر دختر را عمل کرد نه پدر دختر را پیدا و نه دختری که بهبود نگرفته بود زمانی که 


فردا شد دکتر جراحی که از دیشب در بیمارستان بود زمانی که میخواست برود در راه مردی را دید که دیروز دیده بود و با هزاران 


التماس خواسته بود که دختر عمل شود دکتر به سمت او رفت و گفت چرا دیگر خواهش و التماسی در کار نیست مرد می خواست حرف 


بزند که دکتر گفت دیگر نیازی نیست دیشب عمل 7 ساعته ای را داشتم و نیاز به این بود که به عمل خود برسم ولی اکنون آماده ام که 


دخترت را درمان کنم مرد سرش را پایین انداخت و گفت دیگر کار از کار گذشتع آن دختر فوت کردن دکتر با تعجب به مرد نگاه کرد 


وجسد دختر را بدون اینکه بپوشونن به سرد خونه بردن دکتر دختر را دید طرف دختر زانو زدو اشکی از چشمانش ریخت و فریاد 


زد:دختـــــرم ♚♔♚

نکات داستان:دیگران را ببخش و به اونها کمک کن حتی اگر وقت نداشتی یا به نفع تو نبود Heart


امیدوارم خوشتون اومده باشه سپاس +نظر Heart  Heart
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
♚♔♚یه داستان کوتاه از پشیمونی♚♔♚ 1

ما روحمون به خون آلوده ست. ما هزارتا احساسو کشتیم.....
پاسخ
 سپاس شده توسط setayesh 1386 ، NAJY ، ❤alone❤ ، *Tamana ، رها جوووون.لپتاپ
آگهی
#2
واقعا چي مي شه بعضي وقتا ما آدما بدون خواستن چيزي از كسي به اون نفر كمك كنيم
متنفرم از حيوونايي كه بهشون ميگن آدم...
پاسخ
 سپاس شده توسط رها جوووون.لپتاپ ، Open world
#3
هیییی...
کــآش فقـــط بودی . . .
وقتی بغـــض میکردم . . .
بغلــــم میکردی و میگفتی . . .
ببینــــم چِشــآتو . . .
منـــو نیگــــآ کُن . . .
اگه گریــــه کنی قهر میکنــــم میرمــــ.. .
پاسخ


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.

موضوعات مرتبط با این موضوع...
  داستان های غمگین کوتاه >_<
Thumbs Up انتشار رمان «عصرها؛ داستان یک زمستان»
Exclamation پایان جشنواره داستان‌نویسی رضوی به زبان ترکی!
Wink «داستان طنز جدید در ایران» منتشر شد!
Thumbs Up ۲۰ داستان از ناجیان زمین!
Big Grin معرفی داستان‌های راه‌یافته به داوری جایزه «ارغوان»
Wink نامزدهای داستان کوتاه جشنواره «ادبیات سلامت»
Lightbulb خبری از بخش داستان جایزهٔ ادبی بوشهر
Big Grin انتشار ۲ مجموعه داستان به همراه نمایشنامه
Exclamation داستان‌های کوتاه نادیده گرفته شده‌اند

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان