امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

رمان اِشتِبآهِ بُزُرگ‌>> вιg мιѕтαкє Novel

#1
این اولین رمان منه امیدوارم خوشتون بیاد

پارت 1
رمان اشتباه بزرگ

ساعت 5 pm بود از خونه زده بودم
بیرون دیگع خسته شده بودم  از وقتی کع بابا فوت کرد
از زندگی بدم اومده بود
کوله پوشتمو پر پر کردم هر چی پول داشتم ور داشتم تقریبا 800000 بود
لباسمو ورداشتم
یع مانتوی سرمه ای با یه تیشرت سفید ساده  یع شلوار لی گشاد و شال سرمه ای
نمیتونستم همین طوری پیاده  تا  ترمینال برم
یه تپ سی گرفت  راننده اومد و سوار شدم
رسیدم به ترمینال.....

لطفا سپاس بدید تا انگیزه برای پارت بعدی داشته باشم Heart  Angel
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
نآشناس
پاسخ
 سپاس شده توسط ⓩⓐⓗⓡⓐ ، Sirvan10_a ، ρσєѕɪ ، لــــــــــⓘلی ، شـــقآیــق ، Guildfordia214 ، SABER ، یلدا 86 ، Amir-77 ، _leιтo_ ، Chobiin ، _Strawberry_
آگهی
#2
Heart 
تا اینجا که خوبه لطفا اندازه متن رو یکم کوچیک کن ممنون
پاسخ
 سپاس شده توسط *Aɴѕel* ، Guildfordia214
#3
پارت2


همین که وارد شدم همه شروع کردن به نگاه کردن
من سرمو اوردم پایین و خجالت کشیدم
خیلی استرس داشتم  تو سالن ترمینال منتظربودم
یع دفعه گوشیم زنگ خورد مامان بود گوشیمو خاموش کردم سیمکارتمم انداختم درو
رفتم تو صف خرید بیلیط خیلی استرس داشتم
بیلیط فروش یه مرد تقریبا مسن بود
بیلیط فروش: دخترم کجا میخوای بری
من :تهران...یه بیلیط vip لطفا
بییط فروش:بفرما دخترم ...برو کع اوتوبوس منتظره
....
وارد اتوبوس شدم
ساعت 7 بود   بیلیطو به راننده دارم و وارد شدم
تو کل راه فقط با هدفونم اهنگ گوش دادممم
♬♪♩♭♪دزدیدی از من ارزو هامو  من ازت دارم تنهایی هامو♬♪♩♭♪
........
بعد 3 ساعت به تهران رسیدم.....
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
نآشناس
پاسخ
 سپاس شده توسط ρσєѕɪ ، لــــــــــⓘلی ، Sirvan10_a ، شـــقآیــق ، Guildfordia214 ، єη∂ℓєѕѕღ ، _leιтo_ ، _Strawberry_
#4
عالی

ولی خیلی ریزه نه انقدر بزرگ بنویس نه اونقدر کوچیک سایزه متوسط ممنون
پاسخ
 سپاس شده توسط *Aɴѕel* ، Guildfordia214
#5
(08-04-2020، 15:20)sirvan.. نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 
عالی

ولی خیلی ریزه نه انقدر بزرگ بنویس نه اونقدر کوچیک سایزه متوسط ممنون

چطور شد؟
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
نآشناس
پاسخ
 سپاس شده توسط Sirvan10_a ، Guildfordia214
#6
(08-04-2020، 15:21)ღℯʟїкα نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 
(08-04-2020، 15:20)sirvan.. نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 
عالی

ولی خیلی ریزه نه انقدر بزرگ بنویس نه اونقدر کوچیک سایزه متوسط ممنون

چطور شد؟

میگم اندازه متن رو زیاد کوچیک نکن ادم چشمش درد میکنه زیادم بزرگ نکن خوب باشه دیگه
پاسخ
 سپاس شده توسط Guildfordia214
آگهی
#7
خاب میخوام در مورد شخصیت اصلی داستان یعنی
رویا صحبت کنم
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
رمان اِشتِبآهِ بُزُرگ‌>> вιg мιѕтαкє Novel 1
رویا دختری شیطون خوشگل مهربون هست
اسم کاملش رویا بیاتی
16 سالشه

در ادامه داستان کم کم با شخصیت های دیگه آشنا میشین
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
نآشناس
پاسخ
 سپاس شده توسط ρσєѕɪ ، شـــقآیــق ، Guildfordia214 ، لــــــــــⓘلی ، _leιтo_ ، _Strawberry_
#8
پارت 3


ساعت 10:24 دقیقه بود
وارد ترمینال شدمم  کوله مو ورداشتم  و از اتوبوس سفید رنگ اومدم بیرون تو راه راننده برامون یه فیلم  گذاشت
یه تیکه هایی از فیلمو دیدم تقریبا خنده دار بود
اب معدنی رو از کوله ام دراوردم خیلی گرم شده بود
اما از روی ناچاری خوردم  نمیدونستم کجام نمیدونستم چیکار باید بکنم
سوار یکی از تاکسی های ترمینال شدم راننده یه مرد قد بلند بود
وقتی وارد ماشین شدم خیلی کثیف بود
و بوی بد سیگار میومد
راننده گفت :خانوم کجا تشریف میبرید.
من:یه هتل
راننده :بالا شهر یا پایین شهر
من یکم فکرکردم
خاب نمیشه با 800 تومن تو یه هتل بالا شهر برم  پس یه هتل معمولی میرم تا از پولم زیاد خرج نکنم
من:پایین شهر
15 دقیقه بعد.....
راننده:بفرما
من:چقدر تقدیم کنم؟
راننده:قابلی نداره...7 تومن
من :بفرمایید
................................
پیاده شدم
هی بدک نبود بهتر از هیچی بود
همین که اومدم در هتل  که کشویی بود بکشم
دیدم قفله
از اونور شیشه یه خانم چاق که فکر کنم ابدارچی بود گفت:تعطیله ...تعطیل
من :چرااا...؟
خانومه:بروووو دختر جان ما کار داریممم
خدایااااااا!
خداونداااا
حالا من چیکار کنم تو این خیابونای پر گرگ تهران...
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
نآشناس
پاسخ
 سپاس شده توسط شـــقآیــق ، ρσєѕɪ ، Sirvan10_a ، Guildfordia214 ، لــــــــــⓘلی ، _leιтo_ ، _Strawberry_
#9
پارت 4


گوشیم شارژ تموم کرده بود
خیلییی  ترسیده بودمم هوا خیلییی سرد بود به ناچار شروع کردم به راه رفتن  به آسمون بالا سرم نگاه کردم
ماه رو میدیدم اما جلوش کلی ابر بود  
گریه اممم گرفته بود   همین طوری تو خیابونای  تهران قدم میزدم
فکر کنم دیگه ساعت یک شب بود






که یه دفعه یه پسر از پشتم با ماشینش بوق زد اومد جلو
گفت: خانوم خوشگله  برسونمت
یه پسر حدودا 23 24 ساله با موهای قهوه ای خرمایی
با یه تیشرت خوشگل  ماشینشم یع پراید هاشپک  سفید بود
خیلی ترسیده بودم ولی به ناچار سوار شدمممم
پسره:جون بابا عجب هیکلی ...چند میگیری؟؟؟
من :من مال این حرفا نیستم فقط یه جا میخوام که امشب بخوابم
پسره :پول دار بدی خوشگله؟؟؟
من :اره  شبی چقدر
پسره:100 تومن خوبه خوشگله؟البته فقط برای شما انقدر حساب میکنیم
من :اوکی
خلاصه  من رفتم پشت نشستم لعنت بهم کاش هیچ وقت این خری یتو نمی کردمم
پسره جلو در یه اپارتمان کاکچری  نگه داشت
.....

سپاس لطفا
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
نآشناس
پاسخ
 سپاس شده توسط Sirvan10_a ، لــــــــــⓘلی ، l¯̄ ͡ ̶๖̶ۣۜ๖ۣۜA҉L҉I҉ ، sober ، _leιтo_ ، _Strawberry_
#10
پارت5

از پراید هاشپکش پیاده شدم هنوز باورم نمیشد اخه این ساختمون و پراید هاشپک
عجب !
خیابونش خیلی شیب داشت  !
پسره:مواظب باش نخوری زمین خانوم کوچولو
پسره یه کلید انداخت وا وارد خونه شدیم  
سوار آسانسور شدیم  پسره  دکمه طبقه 3  ام رو زد  
عجب آسانسوری تمام اسانسور طلایی بود
رسیدیم به یه در      در سفید و شیک بود
پسره کیلیدو انداخت  داخل قفل در و در باز شد
5 6 تا پسر رو مبل لش کرده بودن
و یه بوی بدی تو خونه میومد نمی دونم  از چی بود  ولی هر چی بود خیلیی بد بود
پسرا همین که منو دیدن بلند شدن اروم ارومم سمتم اومدن
خیلییی ترسیده بودمم
دیگه خیلیی کم موند بود که یه دفعه ...
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
نآشناس
پاسخ
 سپاس شده توسط ʜɪᴅᴅᴇɴ ، *Kyana* ، Sirvan10_a ، لــــــــــⓘلی ، _leιтo_ ، _Strawberry_


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.

موضوعات مرتبط با این موضوع...
Rainbow یه رمان خیلی قشنگ.نخونی نصف عمرت فناست
  رمان عشق من ، عشق تو (عاشقانه ، معرکه) به قلم: خودم
  رمان عاشقانه ( کراش من توی دانشگاه یه دختر ترسناکه) به قلم خودم. پارت پایانی.
  رمان عاشقشم؟
  رمان تلخ و شیرین
  رمان فوق‌العاده ترسناک «فرزند ابلیس» | نوشته‌ی خودم
Heart رمان[انتقام شیرین]
  رمان تمنا برای نفس کشیدن
  رمان الناز (عاشقانه)
  رمان شورنگاشت(داستانی کاملا واقعی)|ز.م

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان