گیفت کارت     حداقل سیستم مورد نیاز بازی   حداقل سیستم مورد نیاز بازی  


امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

رمان طنز و عاشقانه رقاص جذاب من

#1
سلام رمان دوستایه رمان جدید میخوام بزارم با نام رقاص جذاب من.

داستان درباره دختری به نام سلین هست که تو مجالس عروسی پولدارا با دو تا از دوستاش دنسر یا رقاص هست.وضع مالیشون هم متوسط هست . تا اینکه تو یکی از مجالس عروسی عشق سابقش رو با یک دختر میبینه.....



اگه دوست دارید بزارمش فقط سپاس بزارید Heart Heart
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
رمان طنز و عاشقانه رقاص جذاب من 1
پاسخ
 سپاس شده توسط :) dαяуα ، |☟☟☟★☟☟☟| ، мσнα∂єѕєн ، marmarko ، *Aɴѕιl* ، وحید.a ، parisa 1375
آگهی
#2
(21-10-2020، 9:08)ava26612661 نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 
سلام رمان دوستایه رمان جدید میخوام بزارم با نام رقاص جذاب من.

داستان درباره دختری به نام سلین هست که تو مجالس عروسی پولدارا  با دو تا از دوستاش دنسر یا رقاص هست.وضع مالیشون هم متوسط هست . تا اینکه تو یکی از مجالس عروسی  عشق سابقش رو با یک دختر میبینه.....



اگه دوست دارید بزارمش فقط سپاس بزارید Heart  Heart

نظرتون هم بگید.5 تا سپاس بخوره پی دی افش رو اپلود میکنم
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
رمان طنز و عاشقانه رقاص جذاب من 1
پاسخ
 سپاس شده توسط marmarko ، وحید.a
#3
(21-10-2020، 9:08)ava26612661 نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 
سلام رمان دوستایه رمان جدید میخوام بزارم با نام رقاص جذاب من.

داستان درباره دختری به نام سلین هست که تو مجالس عروسی پولدارا  با دو تا از دوستاش دنسر یا رقاص هست.وضع مالیشون هم متوسط هست . تا اینکه تو یکی از مجالس عروسی  عشق سابقش رو با یک دختر میبینه.....



اگه دوست دارید بزارمش فقط سپاس بزارید Heart  Heart



به نام خدا

وووییی پاهام تاول زد از بس این کفشه رو پوشیدم.دینا!کجایی بیا اینجا!

-هان چیه؟این تاج گله کو که رو سرم بود ؟تو ندیدیش؟

-نچ

بعد از رفتن دینا از اتاق استراحت احساس کردم خیلی گشنمه .یه تافی کوچولو از کیفم در اوردمو خوردم.

سلام من سلین رضایی هستم ملقب به سَلیم .19 سالم بیشتر نی.دختر خوشگلی هستم .با دو تا از دوستام(دینا و میترا)تو مراسم های عروسی ومجالس تالار نگین دنسر (رقاص)هستیم.یه پولی هم بابتش میگیریم.البته ما دوست صمیمی هستیم و با هم دانشگاه تهران قبول شدیم.با هم از شیراز اومدیم تهران و یه خونه کوچیک اجاره کردیم.برای اینکه خرج خونه و خورد و خوراکمون رو بدیم تنها کاری که توش میتونستیم استخدام شیم همین بود.
الانم تو اتاق استراحتمون که اتاق پروف هم بود دارم استراحت میکنم.یه لباس پف ابی یخی که تا بالای زانوم بود رو پ.وشیده بودم که خیلی خوشگل بود.سایه لایت ابی یخی با خط چشمی زیبا که به چشمای ابیم میومد.موهامم بلند و حالت داره .موهامو یه مدل ساده دخترونه درست کردن.کفشامم که لژ دار مشکیه براق

یه رژمات زرشکی هم برام زده بودن که لبای خوش فرممو به رخ میکشید . پوستمم که گندمی خوشگله.دماغمم که با صورتم تناسب داشت.

دینا:سلیم اومدی؟الان اهنگ بعدی رو میذارن.

من:اومدم!اومدم!

دوست دارید ادامه بدیم؟
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
رمان طنز و عاشقانه رقاص جذاب من 1
پاسخ
 سپاس شده توسط SABER ، ..A.. ، мσнα∂єѕєн ، *Aɴѕιl* ، |☟☟☟★☟☟☟| ، marmarko ، ..VICTORGIRL.. ، وحید.a ، parisa 1375
#4
با شروع اهنگ جدید رفتیم رو استیج.همه نگاه میکردن.فقط ما وسط بودیم.من جلو میایستادم.میترا سمت چپ و دینا سمت راست.

اهنگ خارجی بود برای همین خیل مجلس گرم کن و خوب بود.هماهنگ با هم میرقصیدیم.بعد از اتمام اهنگ.وقت شام شد.مردم صف کشیدن برای شام.خداییش اینا چقدر پولدارنا. حداقل 9 مدل غذا و دسر رو میز سلف سرویس بود.
میترا:بیاین بچه ها.اینم غذا

پلو مرغ اورده بود با یکم ژله.

دینا:دیدی چه پسرای جیگری داشتن؟
سلین:بی تربیت پسر ندیده.

میترا:سلیم خیلی خوب رقصیدیا .فکر کنم دل همشونرو بردی.

من:بیشعور
یکم اب خوردم و رفتم سمت دیجی.دخترا هنوز تو اتاق پرو بودن.

من:سلام

-سلام

-میشه یه اهنگ بگم پخش کنید؟

-بله بگید

-اهنگ چقد دوست داشتن تو شیرینه از امیر فرجام رو پخش کنید.

-چشم

-ممنون

داشتم میرفتم که به یه چیزی خوردم.سرمو اوردم بالا...
باورم نمیشه خودش بود.چقد قیافش مردونه تر شده بود.خیلی هم جذاب.اون چشای سبز عسلیش هنوز جذاب بود برام.
عرفان..عرفان منو تنها گذاشتی ولی من هنوز به فکرتم.

سرمو پایین کردم که با یه ببخشید به سمت اتاق پرو رفتم.خواستم برم که دستمو گرفت و کشید.

عرفان:تو اینجا چیکار میکنی؟
من:اقا دستمو ول کنین.من شما رو نمیشناسم.اشتباه گرفتید!

عرفان:خودتو به اون راه نزن.یعنی یادت نمیاد من کیم؟

من:نه نمیشناسم

عرفان:سلین به خدا...

دستمو به نشانه بسه به سمتش گرفتم.
من:اقای مهترم بعدا صحبت میکنیم.

عرفان:نه خیرم نمیشه.همین الان.

یه دختر خوشگل با قیافه ای شرقی اومد سمتمون:عرفان جان !چیکار میکنی؟ایشون کین؟

عرفان:خواهر یکی از دوستای قدیمیم هستن . داشتم حال دوستمو میپرسیدم.

دختره یه جوری سرشو تکون داد که منم فهمیدم به عرفان گفت:خر خودتی داداچ!

من:اقای یوسف پور خوشحال شدم دیدمتون!سلامتون رو به داداشم میرسونم.

عرفان:منم خوشحال شدم دیدمتون خانم رضایی

با یه ببخشید زحمتو کم کردم.رفتم سمت دست شویی.

اره بعد از 2 سال دیدمش دست تو دست یه دختر.چقد دوسش داشتم.هنوزم دارم.ولی هیچوقت نفهمیدم چجوری منو تنها گذاشت و رفت.هیفده سالگیم تو عروسی برادم باهاش اشنا شدم.از اون موقع با هم قرار میذاشتیم.ولی یه روز رفت و حتی دیگه جواب زنگامم نمیداد.

یه پسر اومد تو دستشویی.
من:اقا برید بیرون اینجا دستشویی زنونسا!
پسره:میدونم جیگر!
من:اقا برید بیرون
پسره:خوشگله چرا مقاومت میکنی؟
همینجور خودشو بهم نزدیک میکرد که با لژ کفشم محکم زدم به پاش .
خواستم از دستشویی برم بیرون که دستمو گرفت:ببین جیگر!کاریت ندارم!فقط میخوام با هم دوست شیم.
من:اقا ولم کنید.
یه هو یه دست زد رو شونش:اقای محترممزاحم خانوم نشو!
عرفان بود.
پسره:به تو چه
عرفان یه مشت زد تو صورتش که پسره فرار کرد.
من:ممنون. قطره اشکی رو گونم چکید.نمیدونم به خاطر چی.
عرفان:سلین به خدا بهت میگم که چرا رفتم ولی به حرفام گوش کن عد برو.قربون اون اشکات برم.گریه نکن!
من:اقای یوسف پور اینجا دستشویی زنونسا!
عرفان:باشه پس فردا ساعت 5 بیا به این ادرس.
من:با.شه.
عرفان:خودتم میدونی که عاشقتم. و از دستشویی رفت بیرون

اره دوستم داری که ولم کردی.دوسم داری که با یه دختر دیگه ای.

بعد از فوحشها ی پی در پی رفتم سمت اتاق پرو.



سپاس بده Big Grin
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
رمان طنز و عاشقانه رقاص جذاب من 1
پاسخ
 سپاس شده توسط мσнα∂єѕєн ، *Aɴѕιl* ، |☟☟☟★☟☟☟| ، marmarko ، وحید.a ، parisa 1375
#5
درو که باز کردم میترا پرید جلوم.
-به به سلین خانم!اون پسره کی بود  داشتی باهاش لاس میزدی شیطون بلا؟
-وای میتی ببند اعصاب ندارم
-بی تربیت.خوب چیشده بگو
-عرفانو دیدم.
با چشای گرد نگام میکردن.
دینا:ع...عرفان اینجا چیکار میکرد؟
من-مثل اینکه عروسی یکی از اقوامشونه
دینا-خوب چیکارت داشت؟
-هیچی میگفت دوست دارم فردا بیا این کافه.دوستم داره ولی یه دختر دیگه پیششه.
میترا:سلین این بهترین فرصته که بفهمی چی شده.فردا میری کافه پیشش ما هم چند تا میز اونور تر نگاهتون میکنیم که هواسمون بهتون باشه.
سلین:اگه نخوام برم؟
دینا:تو غلط میکنی.سرتو با گیوتین میزنم اگر نری.
میترا:بچه ها بیاین بریم اهنگ بعدی رو که میخواد پخش کنه رو خیلی دوست دارم.
منو دینا:بریم.
اهنگی که الان پخش میشد خیلی اهنگ قشنگی بود.مجلس گرم کن هم بود.
یه فکر شیطانی به سرم زد:حالا یجوری میرقصم که بسوزی اقا عرفان.از نشینمنگاهت بسوزی تا خود مو های ژل زدت.
خنده ای کردم و رفتیم رو استیج.دهنت سرویس عرفان خان!
یه استیچ کوچولو جدا فقط برای ما دنسر ها بود.جلوشم یه پیست بزرگ رقص.
همه ریختن وسط ما هم جلوشون هماهنگ همونجوری که تو خونه تمرین میکردیم شروع کردیم.
اهنگ خارجی بود.خودتونم میدونید رقص خارجی هم جذابیت خودشو داره.عالی بود اهنگ شروع شد.
این اهنگس:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
https://ariapix.net/wp-content/uploads/2020/08/Pitbull-Fireball-feat.-John-Ryan.mp3





همینجور که میرقصیدیم نگاهم هی سمت عرفان میرفت.همه ی پسرا داشتن نگاه میکردن.هیزای بیشور.
با خشم نگاه میکرد.قرمز شده بود.
بسوز بسوز!تا بفهمی چه ادمی رو از دست دادی.
بعد از این اهنگ اهنگ بابا کرم پخش شد که معمولا توی همه ی عروسی ها پخش میکنن.اینقدر با هم رقصیده بودیم که دیگه چشک بسته هم میتونستیم هماهنگ بریم.
کلاهی از روی میز دیجی برداشتیم و شروع کردیم.کمر باریکمو جوری تاب میدادم که خودم کیف کردم.

عرفانو دیدم که با خشم پاشد.اومد وسط استیج دستمو گرفت و برد تو فضای باز تالار.اینقد جا خورده بودم که هیچی نگفتم.وقتی وایساد به خودم اومدمو سرش داد کشیدم:

عوضی چیکار کردی.ابرومو بردی . داشتم میرقصیدم.همه چیزو خراب کردی.اصلا تو چرا برگشتی ؟داشتم زندگیمو میکردم.ازت متنفرم.از وقتی منو تنها گذاشتی ازت متنفر شدم.هنوزم هستم.


کسی تو فضای باز نبود.فقط خودمون بودیم.تا به خودم اومدم دیدم بیشتر از 2 انگشت باهام فاصله نداره.

عرفان با عصبانیت ولی جوری بود که انگار میخواست خودشو کنترل کنه گفت:چرا اینقد با ناز میرقصی؟
چرا کاری میکنی که هم من اذیت بشم.هم همه پسرا بهت نگاه کنن؟تمام پسر خاله هام هی میگفتن چه چیگریه.چه خوبه.چرا نمیفهمی؟چرا نمیفهمی عاشقتم؟

من:دوستم داشتی کعه تنهام گذاشتی؟دوستم داری که با یه دختر دیدمت؟

عرفان:باور کن به خواسته خودم نیست.مجبور شدم.

و رفت.به جایی که وایساده بود نگاه میکردم.یعنی مجبورش کرد؟یعنی چی؟

(عرفان)
رفتم و سر جام نشستم.سلین منو ببخش!
پانیدا با عصبانیت گفت:با اون دختره ایکبیری چیکار داشتی؟
من:پانیدا درست صحبت کن.همین که اونو ازم گرفتی کافیت نبود؟
خنده خبیثی کرد و روشو کرد سمت استیج.

سسسسسپپپاااسسسس بده Big Grin  Sad
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
رمان طنز و عاشقانه رقاص جذاب من 1
پاسخ
 سپاس شده توسط мσнα∂єѕєн ، |☟☟☟★☟☟☟| ، marmarko ، *Aɴѕιl* ، وحید.a ، parisa 1375
#6
مانتو و شالم رو انداختم رو سرم و با دخترا به سمت سالن ورودی رفتیم.اژانس گرفتیم و به سمت خونه رفتیم.

کلید و انداختیم و وارد شدیم.ساعت 3 بود.اینقد خسته بودم که تا سرمو گذاشتم رو بالش خوابم برد.
.................
فردا

پاشدم و ساعتو دیدم.ساعت 3 ظهره!یعنی واقعا 11 ساعت خوابیدم؟رکورد زدم!
تازه دانشگاهم یادم اومد.اوه اوه اوه!دانشگاهم نرفتیم!بچه ها هم که خوابن!


با صدای بلند داد زدم:اسکولا پاشید ببینم!به دانشگاهم نرسیدیم!

میترا با صدای گرفته گفت":چی میگی بابا بگیر بکپ!به گوزم که به دانشگاه نرسیدیم!

من:بی تربیت!
به سمت دستشویی رفتم و خودمو تو ایینه دیدم....
جیغ زدم!به خودم اومدم دیدم خودمم!الله اکبر!چرا قیافم شبیه مونگولاس؟

ریمل زیر چشام پخش شده بود و موهامم ژولیده بود.رژمم که پخش شده بود و یه برگم به موهام گیر کرده بود!

برگ دیگه چرا اخه؟
یه دوش گرفتمو دیدم دخترا نشستن دم حموم.
من:وا اسکولا چرا ااینجا نشستین؟
دینا-وایسادیم تا تو دوش بگیری بعد ما بریم.

نگاهی به قیافه هاشون کردم.
دینا که وحشتناک بود ققیافش!
من:میترا بزار اول دینا بره من تا دو دقیقه دیه پیش این بمونم عق میزنم!
میترا:باشه!دینا با برو!
دینا چشم غره ای رفت به ما و رفت تو حموم.


من:میترا چی میخوری میخوام سفارش بدم.
میترا:یه پیتزا بزرگ بگیر با هم بخوریم.
من-اوک

سفارش دادم. و رفتم دم حموم و در زدم:دینا اومدی؟مگه حمام زایمانه؟چرا اینقد طولش میدی؟
اون:اومدم بابا

اومد بیرون و میترا عین وحشیا رفت تو حموم.
خندیدیم.

من:دینا پیتزا خانواده سفارش دادیم تا با هم بخوریم.
دینا:باوشه! راستی سلین امروز قراره بری پیش عرفانا!

من:نمیرم
دینا:تو غلط کردی!
میترا تو حموم:غلط کردی!خودم اصلا میبرمت.
من:بهتون گفتم.من اونو ن م ی خو ا م!!!

دینا:میشه اینقد چ*س نگی؟
من:نه
دینا:ادرسه که عرفان بهت داده بود کوش؟
من:تو کیفم او اپن!

دینا کاغذ رو کع اورد همزمان زنگ در رو زدن.
شال و مانتویی پوشیدم و پیتزا رو تحویل گرفتم.


پارت بعدی رو یکم دیگه میذارم Heart
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
رمان طنز و عاشقانه رقاص جذاب من 1
پاسخ
 سپاس شده توسط мσнα∂єѕєн ، marmarko ، *Aɴѕιl* ، وحید.a ، parisa 1375
#7
سلین Heart
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
رمان طنز و عاشقانه رقاص جذاب من 1



میترا Heart
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
رمان طنز و عاشقانه رقاص جذاب من 1

دینا Heart
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
رمان طنز و عاشقانه رقاص جذاب من 1

عرفان Heart

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
رمان طنز و عاشقانه رقاص جذاب من 1
مهراد Heart
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
رمان طنز و عاشقانه رقاص جذاب من 1
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
رمان طنز و عاشقانه رقاص جذاب من 1
پاسخ
 سپاس شده توسط мσнα∂єѕєн ، marmarko ، *Aɴѕιl* ، وحید.a ، parisa 1375
#8
همزمان با من میترا هم از حموم در اومد .
میترا:اخیش!راحت شدما!بده به من اون پیتزا رو که دارم میمیرم به جون تو!
من-ارام باش خر من!

پیتزا رو باز کردیم و حمله کردیم بهش.بعد از خوردن پیتزا ساعتو دیدم:ساعت 4.
دینا:سلین خانوم پاشو لباساتو بپوش.میترا هم ارایشت میکنه با هم میریم سر قرارت با عرفان!
من:نمیرم!میشه ول کنید؟
میترا:سلین به خدا نری مو هامو قیچی میکنما.

میدونستم میترا این کارو میکنه برای همین منم چون به موهاش وابسته بودم(خیلی موهاشو دوست دارم)قبول کردم.

یه شلوار قد نود تنگ مشکی با مانتو کوتاه جلو باز کرم.با شال مشکی.
من:چه خوشتیپ شدما
میترا:حالا بیا یکم ارایشت کنم.
رفتم پیشش و بعد از 10 دقیقه تو اینه به خودم نگاه کردم.(خودم اصلا ارایش بلد نیستم)
خیلی ناناز شده بودم.یه خط چشم خوشگل کلفت .مژه هامم حالت داده بود.با یکم رژگونه اجری و رژ قرمز اتشین( ._. )
کفشمو پوشیدمو با دخترا راه افتادیم به سمت کافه.

من:اه چقد ترافیکه دیر میرسیم باور کن!
دینا:تو که اصلا نمیخواستی بری دیگه غمت چیه؟
بهش توجه نکردم.ساعت 5و 10 بود که رسیدیم.

من:دخترا !براای اینکه نفهمه اول من میرم.بعد دو دقیقه شما بیاین تو کافه.

دخترا:اوکی

رفتم تو کافه.همه نگاهای هیز برگشت سمت من.خیلی عذاب اور بود.انگار لخت رفتی تو جمعشون.
پیشخدمت اومد سمتم: شما خانم رضایی هستید؟
من :بله
اون:نامزدتون تو اون بالکن برای خودتون جا رزرو کردن.
من:ممنون.
یه بالکن بود که توش فقط یه میز بود و تعدادی پرده هم دورش بود.
داخل شدم که پیشخدمت پرده ها رو کشید.فقط ما دو تا بودیم.

من:سلام ببخشید دیر کردم تو ترافیک بودم!
عرفان:سلام !
من:خوب چیزی انگار میخواستید به من بگید.
عرفان:بله میخواستم.ولی اول اون رژ رو پاک کن.
من:نمیکنم.
عرفان:سلین!پاکش کن!
قیافش خیلی ترسناک شده بود.دیگه مخالفت نکردمو رژ رو پاک کردم.

(عرفان)
شروع کردم به تعریف کردن:
من: دو سال پیش تو عروسی یکی از اقواممون باهاش اشنا شدم.یه دختر خیلی ناز که وقتی چشمای ابیش رو دیدم دلم ریخت.
از اون موقع باهاش وارد رابطه شدم.17 سال بیشتر نداشت.با هم قرار میذاشتیم.یه روز بابام اومد خونه و گفت:به یکی از شریک هام بدهکار شدم و بدهیش خیلی زیاده.منم پولشو ندارم که بدم.شریکم گفته دختر من عاشق پسرته.اگه باهاش ازدواج کنه منم از سر بدهیتون میگذرم وگرنه بقیه زندگیتو تو زندان سپری میکنی.
خیلی ناراحت شدم.نمیخواستم تور و از دست بدم.ولی مجبور شدم.
بابامم میگفت:لازم نیست فداکاری کنی.من برم زندان بهتر از اینه که با چشمم ببینم که پسرم بد بخت شده.
بعد از اون خطم رو عوض کردم و ما حتی مجبورشدیم خونمون رو هم عوض کنیم.و بیایم تهران چون خونه شریک بابام تو تهران بود.

با هم قرار عقد رو تو مهظر گذاشتیم و عقد کردیم.ولی شاید باورت نشه . من تا حالا به خودم اجازه ندادم که بهش حتی دست هم بزنم.
حتی تو یه اتاق جدا میخوابم.
سلین امیدوارم منو ببخشی!من یه روز این کابوس رو تموم میکنم و بدستت میارم.

(سلین)
به خودم اومدم که دیدم از چشام داره ابشار میاد.اصلا فکر نمیکردم.همچین اتفاقاتی برای عرفان افتاده باشه.

پا شدمو بغلش کردم.همینطور گریه میکردمو میگفتم:

لعنتی میدونی از وقتی رفتی چی به من گذشت؟داغون شدم.تازه از وقتی دانشگاه اینجا قبول شدم حالم بهتر شد.
فکر کردم دیگه منو دوست نداری!هی رو ز و شب نفرینت میکردم.
هیچوقت نمیبخشمت!


عرفان:گریه کن سلینم!گریه کن قربونت برم!خالی کن خودتو!درکت میکنم.

از این همه مهربونیش بیشتر گریم گرفت.

عرفان:یه روزی بالاخره تموم میشه دورت بگردم.
من:میدونم.تموم میشه!
سرمو اوردم بالا که با بوسه داغش رو به ر و شدم.حسی که تا حالا تجربش نکرده بودم.
ولم که کرد گفت:چی شده؟چرا قرمز شدی؟
من:هیچی هیچی!
شونه ای بالا انداخت و گفت:چی میخوری؟
من:یه تیکه کیک بستنی!
عرفان:مثل همیشه!
لبخندی زدم و به صورتش خیره شدم.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
رمان طنز و عاشقانه رقاص جذاب من 1
پاسخ
 سپاس شده توسط мσнα∂єѕєн ، marmarko ، *Aɴѕιl* ، وحید.a ، parisa 1375
#9
Wink 
عرفان-چرا اینجوری به من زل زدی؟
من-ببخشید
خندید و دکمه کنارشو فشار داد.
گارسون اومد و سفارش رو گرفت و رفت.
من-عرفان!
-جانم
-کی از دستش خلاص میشی؟
نراحت گفت:نمیدونم.فعلا که بابام داره پول جمع میکنه.فقط یه کم دیگه مونده تا پولشون جور بشه.
خوشحال شدم و گفتم-میدونم که درست میشه.
-اره منم مطمعنم
عرفان-تو برای چی دنسر شدی؟
من-برای اینکه بتونیم با دوستام خدج و مخارج رو بدیم.
سری تکون داد و گفت:میشه دیگ نرقصی؟
من-چرا
-چون دوست نداارم کسی نگات کنع
من-مگه کسی نگاه میکنه؟
-بله خانوم خانوما!همه میخواستن یه جایی خفتت کنن و استغفرالله...

من-وولی عرفان من نمیتونم باید خرج و مخارجمو درست کنم.پول که همینجوری نمیاد خوب.
عرفان-من غیرتم اجازه نمیده که تو بری بین اون همه ادم هیز.
من-فکرا مو میکنم.
............
فردا

یه روز کسل کننده دیگه ویه دانشگاه دیگه.
ساعت ۶ صب یدار شدم.دیدم بچه ها نشستن تو پذیرایی و دارن صبحونه میخورن.
من-سحرخیز شدین!
میترا-اره
میلی به صبحونه نداشتم.
لباسامو پوشیدم و منتظر دخترا شدم.
اماده شدن و رفتیم سمت ماشین.گازشو گرفتم و رفتیم سمت دانشگاه.


رفتیم سر کلاس .جا زیادی نبود.یه جا که چند تا پسر بودن مجبور شدیم که بشینیم.
منتظر استاد بودیم.کمی وایسادیم که عرفان اومد تو!
دینا-سلین این اینجا چیکار میکنه؟
من-نمیدونم
خیلی جا خوردم.
شروع کرد به صحبت کردن:سلام.عرفان یوسف پور هستم .از این به بعد من استادتونم.
دخترا کف کرده بودن.

درس رو شروع کرد.با دقت تمام گوش میدادم.
بعد ا ز اتمام کلاس داشت میرفت بیرون که سریع رفتم سمتش.
همه ی دخترا به بهونه سوال دور و برش بودن.
من-استاد منم سوال دارم.
برگشت و نگاهم کرد. و گفت:چیه سوالت؟
من-اگه میشه بیاین اون گوشه
از دخترا فاصله گرفتیم که گفت-چی میگی سلین؟
من-میشه بگیاینجا چیکار میکنی؟
-بیا دفترم بهت بگم
من-تو کی اومدی که دفترم داری؟
اون-بیا
دنبالش رفتم.
رفتیم تو اتاقش.
من-حالا میشه توضیح بدی کهاینجا چیکار میکنی؟
-۵۰ درصد این دانشگاه مال پانیدا و باباشه.منم استاد جدیدم.اینم اتاقم.مشکلی داری؟
اخمی کردم و از اتاق رفتم بیرون.


سپاس بده Heart
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
رمان طنز و عاشقانه رقاص جذاب من 1
پاسخ
 سپاس شده توسط *Aɴѕιl* ، reyhanehsadatsajjady ، وحید.a ، parisa 1375
#10
(22-11-2020، 13:20)ava26612661 نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 
عرفان-چرا اینجوری به من زل زدی؟
من-ببخشید
خندید و دکمه کنارشو فشار داد.
گارسون اومد  و سفارش رو گرفت و رفت.
من-عرفان!
-جانم
-کی از دستش خلاص میشی؟
نراحت گفت:نمیدونم.فعلا که بابام داره پول جمع میکنه.فقط یه  کم دیگه مونده تا پولشون جور بشه.
خوشحال شدم و گفتم-میدونم که درست میشه.
-اره منم مطمعنم
عرفان-تو برای چی دنسر شدی؟
من-برای اینکه بتونیم با دوستام خدج و مخارج رو بدیم.
سری تکون داد و گفت:میشه دیگ نرقصی؟
من-چرا
-چون دوست نداارم کسی نگات کنع
من-مگه کسی نگاه میکنه؟
-بله خانوم خانوما!همه میخواستن یه  جایی خفتت کنن و استغفرالله...

من-وولی عرفان من نمیتونم باید خرج و مخارجمو درست کنم.پول که همینجوری نمیاد خوب.
عرفان-من غیرتم اجازه نمیده که تو بری بین اون همه ادم هیز.
من-فکرا مو میکنم.
............
فردا

یه روز کسل کننده دیگه ویه دانشگاه دیگه.
ساعت ۶ صب یدار شدم.دیدم بچه ها نشستن تو پذیرایی و دارن صبحونه میخورن.
من-سحرخیز شدین!
میترا-اره
میلی به صبحونه نداشتم.
لباسامو پوشیدم و منتظر دخترا شدم.
اماده شدن و رفتیم سمت ماشین.گازشو گرفتم و رفتیم سمت دانشگاه.


رفتیم سر کلاس .جا زیادی نبود.یه جا که چند تا پسر بودن مجبور شدیم که بشینیم.
منتظر استاد بودیم.کمی وایسادیم که عرفان اومد تو!
دینا-سلین این اینجا چیکار میکنه؟
من-نمیدونم
خیلی جا خوردم.
شروع کرد به صحبت کردن:سلام.عرفان یوسف پور هستم .از این به بعد من استادتونم.
دخترا کف کرده بودن.

درس رو شروع کرد.با دقت تمام گوش میدادم.
بعد ا ز اتمام کلاس داشت میرفت بیرون که سریع رفتم سمتش.
همه ی دخترا به بهونه سوال دور و برش بودن.
من-استاد منم سوال دارم.
برگشت و نگاهم کرد. و گفت:چیه سوالت؟
من-اگه میشه بیاین اون گوشه
از دخترا فاصله گرفتیم که گفت-چی میگی سلین؟
من-میشه بگیاینجا چیکار میکنی؟
-بیا دفترم بهت بگم
من-تو کی اومدی که دفترم داری؟
اون-بیا
دنبالش رفتم.
رفتیم تو اتاقش.
من-حالا میشه توضیح بدی کهاینجا چیکار میکنی؟
-۵۰ درصد این دانشگاه مال پانیدا و باباشه.منم استاد جدیدم.اینم اتاقم.مشکلی داری؟
اخمی کردم و از اتاق رفتم بیرون.


سپاس بده  Heart

عالیه بابا عالی
منتظرم پارت بعدی Heart
پاسخ
 سپاس شده توسط աօռɖɛʀ ، وحید.a ، parisa 1375


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.

موضوعات مرتبط با این موضوع...
Star معرفی رمان های ایرانی !
  رمان گرگ هایی به نام مرد(اگه بخونید مطمئنا واقیت هایی رو میفهمید)بر اساس واقعیت)
  رمان دانشگاه دیوونه ها(یه رمان طنز وعاشقانه خیلی قشنگه)
  رمان طنز و عاشقانه من یک پیشخدمت عاشقم
Video رمان خواب اما واقعیت ( راجب exo) :/
Rainbow یه رمان خیلی قشنگ.نخونی نصف عمرت فناست
  شخصیت های رمان قرعه به نام سه نفر(لینک دانلود)
  رمان طنز و عاشقانه مخاطب خاص
  رمان:خاطرات روزانه یه دختر اسکل 15 ساله
  رمان طنز / تخیلی و عاشقانه عشق به سبک امروز

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان