
سلام فلشخوریها!
این بزرگترین پیشفرض ذهنی ماست که امسال کمتر از هر سالی رنگ و بوی عید احساس میشه. (خصوصا که این روزها، خبر حذف انجمن فلشخور هم مزید بر علت شده!)
من عموما آدم رضایتمندیام. اونقدر رضایتمند که بعضی وقتها افراد فکر میکنند من متوجه رنج جهان نیستم. اما حتی من هم این روزها بسیار بهمریخته و بیحوصلهام.
دیشب داشتم به همه بهمریختگیها در این روزهای پایانی سال فکر میکردم که یک لحظه کل وجودم رو برق گرفت! یک آن متوجه شدم که "ما دقیقا همون اسطوره خیلی خیلی قدیمی برای سال نو رو تجربه میکنیم"
تا بحال فکر کردید زمان میتونه غیرخطی باشه؟ یعنی این زمان خطی که انگار جهان از جایی شروع شده و به سمتی میره، اصطلاحا به زمان خطی مسیانیک شناخته میشه که با عهدین عتیق و ایمان در مسیحیت شکل میگیره. انگار ما منتظر زمان موعود هستیم که در انتهای تاریخ وجود داره. تا پیش از اون، زمان دایرهای بود. قدما معتقد بودند که جهان در هر دور، تکراری از دور پیشین خودشه و در نهایت، همهچیز تکراری از نمونه ازلی خودشه. فهمی که از سال نو داشتند، درواقع تکرار آفرینش ازلی بود. وقتی سرود آفرینش رو در سال نو میخوندند یا حتی نمایشی از اون رو اجرا میکردند، تصور میکردند که واقعا دارند جهان رو از ابتدا خلق میکنند. و این خلق و آفرینش، در بسیاری از اسطوره قومها، همراه با جنگ و رزم دو نیرو بوده.
در ابتدای آفرینش همیشه یه آشوبی وجود داره که بهش میگن آشوب ازلی. نیرویی که نیروی دیگه رو شکست میده، به نوعی با این پیروزی، آشوب رو از بین میبره و در سراسر جهان نظم رو ایجاد میکنه. این آشوب بعدتر به شکل مار تبلور پیدا میکنه.(تصویر لویاتان رو یادآوری میکنم براتون) اونقدر این زدن سر مار مهم میشه که معمارهای قدیمی، موقع ساخت خونه، به صاحب ملک این تضمین رو میدادند که موقع کوبیدن میخ خونه به زمین، سر ماری که در زیر زمین هست و در ابتدای آفرینش توسط خدا کشته شده رو نشونه میگیرند تا صاحب ملک خیالش راحت باشه که با زدن میخ خانه در سر مار، خانه همیشه سالم و آباد میمونه.
موقع اجرای مراسم سال نو، حتی این آشوب رو به نمایش میذاشتند. مثلا افرادی که ثروتمند بودند لباسهای کهنه میپوشیدند و بالعکس. بعد بهمحض اجرای آیین سال نو(که خودشون عمل آفرینش میدونستند) همهچیز به نظم ابتدایی خودش برمیگشته.
میدونم که همه اینها قصهست. اما من فکر میکنم همهچیز قصهست. نه فقط اسطورهها و بعد از اون دین. همه ما قصههای شخصی خودمون رو داریم که داخلش زندگی میکنیم و چیزها رو برای خودمون توجیه میکنیم. فکر کردم شاید نوشتن و یادآوری یه قصه خیلی خیلی کهن که از قضا به آشوب وحشتناک این روزهای ما خیلی نزدیکه، بتونه اوضاع رو برامون بهتر کنه.
متن بالا مقدمهای بود برای اینکه ازتون دعوت کنم در این تاپیک راجع به سالی که گذشت و سال پیشرو بنویسید. میتونه خیلی کلی باشه و در حد دو سه خط و یا خیلی شخصی باشه و چندین پاراگراف رو شامل بشه. بیاید قصههامون رو برای هم تعریف کنیم.

بازی آنلاین
آپلود عکس










![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



