جستجوی مطلب در انجمن:

  تبادل بنر با تی بنر
ساعت مچی Gucci طرح love عینک ری بن ويفری شیشه شفاف
   
ساعت gucci طرح love، گن لاغری اسلیم لیفت زنانه، ساعت فیروزه ای آنجلا، پد ضد عرق مای درای، ساعت سی کی طرح لاو ، صابون کوسه آر پی
ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امیتازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داستان هاي ترسناك واقهي

04-04-2013, 09:17 PM
ارسال: #1
Shocked داستان هاي ترسناك واقهي
این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخورد که واقعیه:

دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای اینکه از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می‌گفت: جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!


اینطوری تعریف میکنه:

من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی. ۲۰کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو

ماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد. وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت.

اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه میبینم، نه از موتور ماشین سر در میارم!!

راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو کرفتم و مسیرم رو ادامه دادم.

دیگه بارون حسابی تند شده بود.

با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام وبی صدا بغل دستم وایساد.

من هم بی معطلی پریدم توش.

اینقدر خیس شده بودم که به فکر اینکه توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم.

وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!

خیلی ترسیدم!

داشتم به خودم میومدم که ماشین یهو همونطور بی صدا راه افتاد.

هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعدو برق دیدم یه پیچ جلومونه!

تمام تنم یخ کرده بود.

نمیتونستم حتی جیغ بکشم، ماشین هم همینطور داشت میرفت طرف دره.

تو لحظه‌های آخر خودم رو به خدا اینقدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.

تو لحظه‌های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده

نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم.

ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه میرفت، یه دست میومد و فرمون رو میپیچوند.

از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم.

در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون.

اینقدر تند میدویدم که هوا کم آورده بودم.

دویدم به سمت آبادی که نور ازش میومد رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین

بعد از اینکه به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم، وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند

یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو، یکیشون داد زد:

ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم
سوار شده بود!!!؟
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط parnia tajik ، Guard ، shadi shekari ، bela vampire ، .اميرحسين ، bh.24 ، آیدا امیری ، زیزی گلو4 ، L☺vely star
آگهی
بازی آنلاین
اخبار بازی اخبار بازی
04-04-2013, 09:27 PM
ارسال: #2
RE: داستان هاي ترسناك واقهي
وواي 3 شبه تا صب دارم فيلم ترسناك ميبينم

چقـدر اشتبــاه میکننـد آنهـایے کــﮧ میگوینـد:
مــرد بـــاید قـد بلنــد بـاشد...
چشمــ و ابـرو مشکـے بـاشد...
تــﮧ ریشـ داشتــﮧ بـاشد...
پـیـراهن مـردانـﮧ بـپـوشد ......
آستینشــ را کمے تـا بزنــد...موهـا ے دو سانتے داشتـﮧ باشد و ...!!
مــטּ کـﮧ میگویمــ :
مـرد بــاید بـاوجود تمـامــ غرورشـ ، مهربـاטּ بــاشد...
بـاوجود تمامـ لجبـازیهـــایشـ ، وفـادار بـاشد
بــاوجود تمامــ خستگے هایشــ ، صبــور بــاشد...
بـاوجود تمامــ سختے هایشـ ، عاشقـ بـاشد
مرد بـاید محکمــ بـــاشد
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط DJ✘ Mona ، roxi
04-04-2013, 09:29 PM
ارسال: #3
RE: داستان هاي ترسناك واقهي
ممنون كه نظر داديد
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط roxi
04-04-2013, 09:33 PM
ارسال: #4
RE: داستان هاي ترسناك واقهي
پس اون دستا چي بودههههههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به قول بابا پنجلي اللللللللللللككككككككككييييييييييي بودههههههههههههBig GrinConfused
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط DJ✘ Mona ، roxi
04-04-2013, 09:36 PM
ارسال: #5
RE: داستان هاي ترسناك واقهي
ممنون كه نظر داديد
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط roxi
04-04-2013, 10:04 PM
ارسال: #6
RE: داستان هاي ترسناك واقهي
عالی بود
در ضمن نیازی نیست از همه به خاطر نظر تشکر کنی وظیفست

بسم الله الرحمن الرحیم
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط DJ✘ Mona ، roxi
04-04-2013, 10:07 PM
ارسال: #7
RE: داستان هاي ترسناك واقهي
ممنون كه نظر داديدHeart
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط roxi
04-04-2013, 10:09 PM
ارسال: #8
RE: داستان هاي ترسناك واقهي
ممنون

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
داستان هاي ترسناك واقهي 1
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط DJ✘ Mona ، roxi
04-04-2013, 10:26 PM
ارسال: #9
RE: داستان هاي ترسناك واقهي
ممنون نظر داديد
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط roxi
04-04-2013, 10:26 PM
ارسال: #10
RE: داستان هاي ترسناك واقهي
تلما جان چراگفتی ساعت11 بایم تو بازیHuhHuhHuhExclamationExclamationExclamationExclamationAngryAngryAngryAngryAngry

داستان هاي ترسناك واقهي 1
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط DJ✘ Mona ، roxi
ارسال پاسخ 


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
balatarin donbaleh cloob Twitter Facebook google

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان