امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

زندگینامه والت دیسنی

#1
"والتر الياس ديزني" (والت ديزني) در پنجم دسامبر سال 1901 در خانواده ای متوسط ‬در ایالت ایلی نویز آمریکا، شهر شيكاگو به دنيا آمد. پدرش، "الیاس دیزنی"، متولد کانادا و از تبار آنگلو-ایرلندی بود. مادرش "فلورا کال"، دختری از اهالی ایالت اوهایو، از نسل آلمانی‌های آمریکایی تبار بود که خانواده اش در 1879 به ایالت کانزاس مهاجرت کرده بود. در کانزاس بود که خانواده های کال و دیزنی با هم آشنا شدند.

"الیاس دیزنی" مقاطعه کار ساختمان بود. "والت دیزنی" می گفت خیلی وقتها مادرش همراه پدرش به سر ساختمانها می رفت و الوارها را می برید و بهم میخ می کرد. در خانواده "والت" چهار فرزند دیگر نیز بودند. "هربرت"، "ریموند"، "ری" و "روت". "والت" با "ری" بسیار صمیمی بود. این روابط صمیمانه باعث موفقیتهای "والت" می شود.

در سال 1901 "روز ولت" رئيس جمهور آمريكا شد، در سال 1906 پدر "ديزني" مزرعه اي بزرگ در مارسلين ، در ايالت ميسوري خريداري كرد و با خانواده اش در آنجا شروع به زندگي كرد. "ری" و "والت" به منظور کمک به پدر با او همراه شدند . "والت" در کنار کار سخت مزرعه شروع به کشیدن نقاشی کرد. زندگي روستايي و تماس مستقيم با جانوران، عشق و علاقه "والت ديزني" را نسبت به حيوانات بر انگيخت و او را به راهي هدايت كرد كه سرانجامي پر افتخار داشت.

اوضاع زندگي خانوادۀ "ديزني" پس از چند بار برداشت محصول ناچيز، بد شد. ‌در سال 1910 مزرعه را فروختند و راهي كانزاس سيتي شدند ، پدر "ديزني" با فروش مزرعه توانست یک مؤسسه تحویل روزنامه خریداری كند.

"والت" که در آنزمان 9 سال بیش نداشت، به همراه برادرش "روی" که هشت سال از او بزرگتر بود، به پدر یاری می رساندند. "والت" به اتفاق برادر بزرگتر خود مجبور بود كه در ساعت 5/3 پس از نيمه شب از خواب برخيزد و انتظار بكشد تا كاميون توزيع روزنامه از راه برسد، آنگاه دو برادر دوان دوان به خانه هاي مختلف شهر مي رفتند و روزنامه ها را پخش مي كردند.

باران لباس "والت" را خيس مي كرد، در هواي سرد مثل بيد مي لرزيد ذهن كودكانۀ او نمي توانست اين منظره را درك كند، او پيوسته بدنبال پاسخ اين سوال بود كه آيا زندگي يعني كار و تلاش در حد بردگان بخاطر در آمد بسيار ناچيز؟

او سو گند خورد كه موفق شود. در تمام مدت شش سالي كه "والت ديزني" روزنامه توزيع مي كرد، از پدرش پول تو جيبي دريافت نكرد. او ناگريز براي به دست آوردن پول توجيبي چاره اي انديشيد، در غياب پدر به مناطق ديگر شهر سر ميزند تا مشتريان جديدي را براي روزنامه پيدا كند. او همچنين به عنوان شاگرد در يك شيريني فروشي كار مي كرد. وقتي كمي استقلال مالي پيدا كرد، تمام حواسش را متوجه يك هدف كرد كه عبارت بود آقا و ارباب خود باشد.

علیرغم این کار طاقت فرسا علاقه "والت" برای کشیدن نقاشی افزایش می یافت و کم کم به کارهای تاتر و سینما علاقه مند می گردید. "الیاس" که تاکنون با هر گونه فعالیت هنری پسرش مخالف بود بصورتی معجزه آسا پذیرفت که "والت" برای شرکت در کلاس های صبح شنبه در انستیتوی هنری کانزاس سیتی آموزش هنری را بصورت رسمی آغاز کند. بدین ترتیب "والت" در 14 سالگی بطور شکسته بسته، آموزشهای هنری کلاسیک دید.

نابساماني حاصل از جنگ جهاني اول موجب شد كه پدر ديزني روزنامه فروشي خود را رها كند و به شيكاگو نقل مكان كنند. در شیکاگو، "والت" در دبیرستان مک کینلی نام نویسی کرد. در این مدت برای روزنامه مدرسه نقاشی می کشید و موفق شد زیر نظر کاریکاتوریست روزنامه "لروی گاست" آموزشهایی ببیند.

پدر "ديزني" در گذشته از در آمد حاصل از روزنامه ها در يك شركت كوچك مربا سازي در شيكاگو مقداري سهم خريده بود. "والت ديزني" در آنجا مشغول به كار شد. كار يكنواخت مربا سازي در تمام روز براي پسرك شانزده ساله كه شيفتۀ ماجراجويي بود، شكنجه اي به حساب مي آمد.

در 22 ژوئن 1917 "ری" به خدمت نیروی دریائی آمریکا پیوست. "والت دیزنی" نیز آرزوی پیوستن به نیروی دریائی را در سر داشت اما بعلت کم بودن سن موفق به این کار نشد. اما وسوسۀ استخدام در ارتش تمام ذهن او را اشغال كرده بود و با اينكه در دانشكده هنر شيكاگو تعدادي واحد درسي گرفته بود، خود را به عنوان داوطلب رانندگي آمبولانس صليب سرخ معرفي كرد. مادرش که دید "والت" بجای بدوش کشیدن تفنگ باید رانندگی یک آمپولانس را بر عهده گیرد با پیوستن او به ارتش موافقت کرد.

هنوز آموزش او پايان نيافته بود كه آتش بس موقت اعلام شد. اما يگان ويژه اي كه "والت ديزني" در آن عضويت داشت به فرانسه اعزام شد تا سربازان مصدوم آمريكايي را از جبهه به وطن باز گرداند. او در آنجا، یکسال راننده آمبولانس بود. آمبولانس او پوشیده از نقاشی هایش بود. طولي نكشيد كه افسر فرمانده به استعداد "والت" در نقاشي پي برد. از اين رو او را به غير از رانندگي آمبولانس،‌ مأمور كشيدن پوستر هايي كرد كه به سربازان، امدادهاي اوليه پزشكي را آموزش مي داد.



اقامت "ديزني" در فرانسه، اين نوجوان رويايي را به مردي شجاع، ‌بالغ و با استقامت تبديل كرد. وي بعدها ابراز كرد كه در اين دوران آموختم به خود متكي باشم. وقتي در 1919 "ديزني" به ایالات متحده بازگشت پدرش از او دوباره خواست تا در شركت مربا سازي كار كند، اما او مي خواست وارد كاري شود كه واقعا از انجام آن لذت ببرد. با وجود مخالفت شديد پدرش كه معتقد بود كسب معاش و در آمد از طريق هنر احمقانه است، خانه را ترك كرد و نزد برادرش در كانزاس رفت. همين كه وارد كانزاس شد يك راست به دفتر روزنامه "استار" يكي از پرفروش ترين روزنامه هاي شهر رفت. متاسفانه مدير روزنامه گفت: نيازي به كاريكاتوريست ندارد. طبيعي است كه مدير امور اداري روزنامه استار نمي توانست پيش بيني كند كه اين جوان كه امروز رانده مي شود روزي با نيروي تخيل خود حاكم ميليون ها ذهن مي شود.

بالاخره "والت" در شركتي تبليغاتي بطور اتفاقي مشغول به كار شد... او در حین کار در آن استودیوی محلی، با یکی از کارمندان به نام "اوب ایورکز" آشنا شد. "ایورکز" جوانی بود که اصلیت آلمانی داشت، و پس از مدتی تبدیل به مهمترین دستیار اوایل دوران کاری دیزنی شد. "ایورکز" طراح خوش استعدادی بود، و به تدریج هر دویشان به این فکر افتادند که با کمک هم، مستقل شوند...

سرانجام "ديزني" به اتفاق دوستانش نخستين موسسه تجارتي هنري خود را تاسيس كردند. آنها توانستند ترتيبي بدهند که در مقابل طراحي پوسترهاي شركت، آتليه هنري خود را در ساختمان اين شركت داير كنند. در اين مدت كار آنها بد نبود. اما روزي "والت" به طور اتفاقي آگهي استخدامي را در يكي از روزنامه ديد كه مربوط به شركت فيلمهاي تبليغاتي كانزاس سيتي بود و به يك كاريكاتوريست نياز داشت.

این شرکت به ساختن فیلمهائی که امروزه بنام فیلمهای تبلیغاتی می شناسیم و در سینماهای محلی نمایش داده می شود مشغول بود. "والت" با هفته ای 40 دلار دستمزد در آنجا استخدام شد. پس از چند هفته "ایورکز" هم به او پیوست. کارتون هائی که در در آنجا می ساختند اشکالی بود که بر روی مقوا کشیده و بریده شده و حالت طبیعی نداشتند.



ابتكار و نوآوري "والت ديزني" باعث حسادت همكاران با سابقه شركت شد به همين دليل اجازه نمي دادند كه براي كامل كردن كارتونهايش، تكنيك هاي جديد را بياموزد. او فكر درخشش و ثبت تصاوير نقاشي شده را بر روي نوار در فيلم در سر مي پروراند. يك روز او پس از خواهش و تمناي بسيار از مديرش براي انجام چند آزمايش يكي از دوربين هاي شركت را به خانه برد. بعد از آن هرگز نگاهي به پشت سر نيفكند.

سپس، او در 18 سالگی با کمک "ایورکز" شروع به ساخت نقاشي متحرك كرد. "والت" و "ایورکز" به کمک یکدیگر شروع به ساخت فیلمهای کوتاهی کردند که سوژه آنها جوکهای متداول روز بود. "والت" از این کارتونها فیلم برداری کرد. نتیجه یک حلقه کوچک بود که فیلمی به سبک کارتون های روزنامه ای بر روی آن پیچیده شده بود.

او اين كارتون ها را به سينماهاي درجه يك برد و به مديران آنها نشان داد. آنان از نتايج كار ديزني هيجان زده شدند. "والت" توانست آن ها را به سینمای "نیومن" بفروشد. آنها ابتدا براي سينماها در ابتداي فيلم، كليپ هاي كارتوني خنده دار مي ساختند و در همين مدت به چهره اي سرشناس با درآمدي بالا تبديل شدند.

"والت دیزنی" پول زیادی از این راه بدست آورد و با این پول، فضايي بزرگ را اجاره كرد و با سرمايه اوليه پانزده هزار دلار شركت "نقش خنده" ‪ را افتتاح كرد. دوربيني خريد و دوربين شركت قبلي را پس داد.

"دیزنی" گروه توانایی از تصویر پردازان را به دور خود جمع کرد و در 1923، فیلم "سرزمین عجایب آلیس" را ساخت، که در آن، دختر بچه ای بعنوان قهرمان فیلم میتوانست با شخصیتهای کارتونی بازی کند. در این فیلم "آلیس" هنرپیشه حقیقی بود . او دخترکی بود به نام "ویرجینیا دیویس" که در برابر دیواری سفید رنگ می ایستاد و به دستور کارگردان به بازی مشغول می شد. از او فیلم می گرفتند و کارتون سازها بر مبنای دستور العمل کارگردان قسمت کارتونی فیلم را می ساختند، و بعد در لابراتوار این دو فیلم روی هم مونتاز می شد.



اشتياق ديوانه وارش او را بر انگيخت تا براي بالا بردن كيفيت كارش، تمام اندوخته اش را در سرمايه گذاري جديد صرف كند. با وجود هزينه بالاي توليد فيلم و ركورد بازار،‌ او به مرز ور شكستگي رسید. شکست تجاری "سرزمین عجایب آلیس" باعث به تعطیلی کشاندن استدیو "والت دیزنی" شد.

او اين روزها را روزهاي سياه زندگي خود مي دانست. تنها نيمكتي برايش باقي مانده بود. تا جائيكه براي حمام مجبور بود كه هفته اي يكبار به ايستگاه قطار برود. ولي عاقبت با تلاش فراوان موفق شد براي توليد يك كارتون قرار دادي ببندد، و وضعش كمي بهتر شود. با اين همه سختي، او فردي نبود كه به سادگي ميدان خالي كند. او انديشه پيشرفت را در سر مي پروراند.

در تابستان همان سال، "والت دیزنی"، اين جوان لاغر اندام 21 ساله، كت و شلوار قديمي خودش را پوشيد و در حالیکه "سرزمین عجایب آلیس" را بعنوان نمونه کار همراه داشت، سوار بر قطاری رهسپار ایالت کالیفرنیا شد. در آنجا فهميد براي ورود به هاليوود راهي دشوار دارد.

برادر وی، "روی دیزنی" در کالیفرنیا بود. او مشوق "والت" بود و حس مشترکی با وی داشت. دو برادر در کالیفرنیا با 250 دلار خود و 500 دلاری که قرض گرفته بودند، یک کارگاه در گاراژ عمویشان تاسیس کردند. به‌زودی آن‌ها سفارشی برای "آلیس" دریافت کردند. آنها در 16 اکتبر 1923 اولین قراردشان را برای تحویل "کمدی های آلیس" امضاء کرده و دست به کار شدند.

این فیلم پس از سه سال تولید بر روی پرده سینماها نمایش داده شد و "والت دیزنی" با درآمد حاصل از آن خانه ای خرید.

سری فیلمهای "کمدی های آلیس" محبوبیت زیادی کسب کرد و استودیوی برادران "دیزنی" رونق یافت. دو برادر پس از آن کار خود را گسترش دادند و به یک دفتر در هالیوود انتقال یافتند. آنها 6 فیلم از سریال آلیس را تهیه کردند که با موفقیت زیادی روبرو شد.

پس از مدتی، دختری از ایالت آیداهو به نام "لیلیان باوندز" به گروه انیمیشن سازی استودیوی "دیزنی" پیوست. علاقه ای میان او و "والت" شکل گرفت و آن دو در ژوئن 1925 با هم ازدواج کردند.




با پایان یافتن آخرین فیلم "آلیس"، استودیوی "دیزنی" کار بر روی انیمیشن جدیدی با عنوان "ماجراهای اسوالد، خرگوش خوش شانس" را در 1926 آغاز کرد. "اسوالد" موجودی کوچک و دوست داشتنی بود که توان و نیرو از تمام بدنش می بارید. البته او صدا نداشت، چرا که هنوز در دوران سینمای صامت سر میشد... موفقیت چشم گیر این سریال در سال 1927 "والت" را صاحب ثروت زیادی کرد.



در 1928، شخصیت کارتونی مشهور "دیزنی"، "میکی ماوس" خلق شد. البته در ابتدا نام او "مورتیمر ماوس" بود، که در سومین فیلمش، "قایق بخاری ویلی"، نامش به "میکی ماوس" تغییر یافت. "میکی ماوس" بسیاری از ویژگیهای فیزیکی خود را از قلم "ایورکس" داشت که بهترین انیماتور زمان خود و یار صمیمی دیزنی بود.

"دیزنی" در "قایق بخاری ویلی" به ابتکاری دست زد، و آن به خدمت گرفتن موسیقی همگام با نماهای فیلم بود. این فیلم در 18 نوامبر 1928 اکران عمومی شد و علاوه بر استقبال وسیع تماشاگران، در جراید هم پوشش خبری خوبی برای آن ایجاد شد. "میکی ماوس" در اواخر دهه 20، آن شخصیت مبادی آدابی نبود که امروزه از او میشناسیم. حداقل میتوان گفت که موجودی شیطان و موذی بود، اما از همان ابتدا صاحب یک شخصیت واقعی بود. از آنجا که زمانه، زمانه سینمای ناطق بود، "میکی" هم باید صدا میداشت؛ "دیزنی" خود صدای او را تأمین و تا 20 سال این نقش را بازی کرد. "والت دیزنی" اولین کسی است که طریقه هماهنگ کردن صدا با کارتون را اختراع کرد.






استقبال فراوانی که از شخصیت "میکی ماوس" بعمل آمد، "دیزنی" را قادر ساخت تا استقلال مالی بیشتری کسب کند و به اهدافش نزدیکتر شود. در آنزمان 26 سال داشت و هرچند تشکیلات او با توجه به معیارهای هالیوود، هنوز بسیار کوچک بود، اما او جای پای خود را در اولین، و یا حتی دومین پله موفقیت، محکم کرده بود.

در 1929، "دیزنی" ساخت سری کارتونهای کوتاه "سمفونیهای احمقانه" را آغاز کرد. برخی از اوجهای خلاقانه دیزنی در این سری کارتونها نمود می یابد:

"رقص اسکلتها" (1929) با این مقدمه آغاز میشود که چند گربه که در قبرستانی در حال زوزه کشیدن هستند، در نیمه های شب از خروج چهار اسکلت از قبرهایشان برآشفته می شوند. اسکلتها فصلهای ظریفی از حرکات موزون به نمایش می گذارند، و سپس در هنگام طلوع خورشید، سراسیمه به آرامگاه های خود باز می گردند. صحنه کاملا متناسب با آهنگی حزن انگیز بود؛ این قطعه موسیقی توسط "کارل استالینگ" بر اساس "مارش کوتوله ها"ی "ادوارد گریگ" تصنیف شده بود (بسیاری از مورخان سینما، این قطعه را به غلط منتسب به "رقص مردگان" اثر "کامیل سن سان" دانسته اند).

"گلها و درختها" (1932) که شوری عجیب در صنعت انیمیشن برانگیخت، چرا که اولین انیمیشن تمام رنگی بود. این انیمیشن، نخستین جایزه اسکار را برای دیزنی بهمراه آورد.

سه بچه خوک" (1933) که یکی از بزرگترین موفقیتهای دیزنی را رقم زد. ترانه زیبای "فرانک چرچیل" در این انیمیشن: "کی از گرگ بد گنده می ترسه؟" تا مدتها از رادیو پخش و از دهان مردم شنیده می شد.


"دیزنی" در سن حدود 29 سالگي ديگر جهاني شده بود. در سال 1930 تصميم گرفت آموزشگاهي داير كند تا در آن كاريكاتوريستهاي آينده فرصت فراگيري تكنيكها و روش هاي نقاشي متحرك را بدست آورند.

تا 1931 "میکی" نیز آنقدر مشهور شده بود که مجله "تایم" یکی از مقالات بلند خود را به او اختصاص داد. "میکی ماوس" به هویتی بین المللی تبدیل شده بود. در ایتالیا او را با نام "تاپولینو" و در ژاپن با نام "میکی کوچی" میشناختند.

با گذر زمان، بازیگران دیگر "دیزنی"، یک به یک پا به عرصه وجود گذاشتند. پس از "میکی ماوس"، نوبت "دانلدداک" رسید که از شخصیتی مستقل برخوردار شود. نام شخصیتی که صدای "دانلد داک" را تأمین می کرد، "کلرنس نش" بود که دوستانش او را "داکی نش" می نامیدند. او پیش از کشف شدنش توسط "دیزنی"، در یک شرکت توزیع شیر کار می کرد، و گهگاه کودکان را با تقلید صدای حیوانات سرگرم می ساخت. یکی از این تقلیدها تبدیل به صدای بدخلق "دانلدداک" شد، و صدای "نش" را در سرتاسر دنیا زنده کرد. پس از آن "پلوتو"، "گوفی" و ... خلق شدند. به جای "گوفی" هم "پینتو کولویگ" که زمانی دلقک سیرک و یک نوازنده و شوخی پرداز بود، صحبت می کرد.

پس از موفقیت این شخصیتهای کارتونی، "دیزنی" به این فکر میافتد که با استفاده از شیوه های غیر سینمایی، از شخصیتهای فیلمهایش سود ببرد: منتشر ساختن کتابهای نقاشی مصور، تبلیغ، صفحه آهنگ، جواهرات بدلی، وسایل ریز و درشت مانند پاک کن، خودکار، پیراهن و... از طریق همین سرمایه گذاری بود که دیزنی در 1937 توانست یکی از بزرگترین رویاهای خود را محقق سازد، و آن ساخت اولین فیلم بلند انیمیشن با عنوان "سفیدبرفی و هفت کوتوله" بود.


"سفید برفی" که بر اساس یکی از افسانه های "برادران گریم" و با هزینه ای معادل یک میلیون و پانصد هزار دلار ساخته شده بود، چهار روز پیش از تعطیلات کریسمس، برای اولین بار در سینمای میدان کارثی هالیوود نمایش داده شد... از همان افتتاحیه، شورانگیز و میخکوب کننده بود. فیلم به فروش بسیار بالایی دست یافت و نقدهای تحسین آمیزی از آن شد. "دیزنی" با ثروت حاصل از آن فيلم كارتوني استديوي مدرني با 1500 نفر كارمنـد دركاليفورنيا داير كرد. "سفیدبرفی" بهترین لحظه زندگی "دیزنی" را به او ارزانی داشت و سبب ارتقاء هنر انیمیشن به سطح بالاتری از پیچیدگی -سطحی که دیگران آنرا ورای امکان دستیابی می پنداشتند، شد ... در مراسم اعطای جوایز اسکار، از کار "والت دیزنی" قدردانی شد، و او یک مجسمه اسکار بزرگ همراه با هفت مجسمه کوچکتر (به یاد هفت کوتوله) از دست ستاره خردسال آن دوران، "شرلی تمپل" دریافت کرد. این انیمیشن هنوز یکی از بزرگترین شاهکارهای تاریخ متحرک‌سازی شناخته می‌شود.



پس از موفقیت سفیدبرفی، "دیزنی" ساخت انیمیشنهای بلند را با شاهکارهایی همچون پینوکیو (1940)، فانتازیا (1940)، دامبو (1941) و بامبی (1942) ادامه داد. در 1939 "والت دیزنی" ساخت استودیوی مجهز جدید خود را در شهر "بوربنک" به پایان برد...

در سال 1940 ‬استودیو "والت دیزنی" بیش از یک هزار هنرمند، متحرک‌ساز، قصه نویس و تکنسین داشت و کار ساخت یک استودیو دیگر نیز به‌پایان رسیده بود. گرچه در طول جنگ جهانی 94 ‬درصد امکانات استودیو در اختیار ساخت فیلم‌های تبلیغاتی و آموزشی برای دولت و ارتش بود.





درسال 1950 زماني كه با دو دخترش،‌ "شارون" و "ديانا" در پاركي قدم ميزند به فكر خلق شهربازی "ديزني لند" افتاد، يك شاهكار در آن زمان و در تمام دورانها.

مدتی قبل از اینکه دیزنی لند ساخته شود، "والت دیزنی" اسباب بازی مکانیکی جمع کرده بود و به این فکر بود با این اسباب بازی ها فیلمی به صورت انیمیشن تهیه کند. در اواسط دهه 1940 آزمایشاتی را با عروسکهای مکانیکی آغاز کرده بود. کمی پس از جنگ، "والت" به کارهای تفریحی پرداخت. در این هنگام دو تن از کارتون سازان استدیو او در حال تهیه فیلم کارتونی از قطار بودند. یکی از آنها "جانستون" بود. او به "والت" گفت که در حال ساختن موتور بخار است. "والت" از او خواست که قطاری بسازد که با موتور بخار کار کند. پس از چند ماه حدود 800 متر ریل با تونل ساخته شد که از زیر باغ گل همسرش عبور می کرد. "والت" در این فکر بود که اطراف استدیو خود را خط آهن بکشد. بعدا متوجه شد که فضای کافی برای این کار در اختیار ندارد و از همین جا فکر ساختن دیزنی لند به وجود آمد.

برادرش این سرمایه‌گذاری را سود ده نمی‌دانست و هیات مدیره و چند تن از بانکداران را قانع کرد که درخواست "والت" برای پول را نپذیرند. ولی "والت" متوجه منبع دیگری برای تامین سرمایه شد، تلویزیون... در آن زمان تلویزیون به عنوان جدیدترین وسیله سرگرمی شناخته شده بود.

"والت" با کمپانی ‪ ABC‬از اولین پخش‌کنندگان تلویزیونی، قرارداد بست. او پنح میلیون دلار سرمایه دریافت کرد و در قبال آن متعهد شد میکی ماوس را وارد برنامه‌های تلویزیونی کند. در سال 1952 "دیزنی" سازمانی به نام WED به وجود آورد (مخفف والتر الیاس دیزنی) این سازمان مسئول تهیه طرح پارک "دیزنی لند" شد.

از سال 1953 به بعد، "والت دیزنی" شروع به ساختن فیلمهای به اصطلاح درباره "طبیعت" و ماجراجویانه کرد، آنهم با استفاده از بازیگران واقعی: صحرای زنده، دیوی کراکت و دزدان رودخانه و ...

در سال 1955، دیزنی به رویای خود در مورد ساخت پارک بزرگ تفریحی "دیزنی لند" جامه عمل پوشاند.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
https://abzarek.ir/service-p/msg/3069664
پاسخ
 سپاس شده توسط Shadow of Death
آگهی
#2
خیلی زیاده
حوصله نداشتم بخونمش ولی سپاس
زندگینامه والت دیسنی 1
saret ro barnagardundi bebini
dare donya saram avar mishe
chegad in sahne tarike raftan
dare tu zandegim tekrar mishe
 saret ro barnagardundi bebini
 cheghad khahesh tuye cheshmam daram
bebini kari az man barnemiyad
be joz inke azat chesh barnadaram
پاسخ


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.

موضوعات مرتبط با این موضوع...
  والت دیزنی ۲۸ هزار تا از کارمندان خود را اخراج می‌کند!
  آنتونیو باندراس بازیگر فیلم زندگینامه آندره بوچلی شد
  7 فیلم زندگینامه ای که کاملاً منطبق بر واقعیت ساخته شده اند
Star فیلم زندگینامه ریک فلیر با همکاری دواین جانسون در دست ساخت است
Video باب ایگر از مدیر عاملی والت دیزنی استعفا کرد؛ معرفی مدیر عامل جدید
Shocked والت دیزنی نام استودیوهای فیلمسازی فاکس قرن بیستم را تغییر داد
  شخصیت های مشهور والت دیزنی در دنیای واقعی : )
  تصاویر و زندگینامه داوود رشیدی..'
  نخستین تیزر فیلم "کتاب جنگل" والت دیزنی منتشر شد
  کریستین استوارت در فیلم زندگینامه ای کوکو شانل نقش طراح مشهور مد فرانسوی را بازی کرد

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان