گیفت کارت   حداقل سیستم مورد نیاز بازی   حداقل سیستم مورد نیاز بازی


امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 4.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داستان رمانتیک 1♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥داستان (دختر خاله و پسر خاله )

#1
داستان واقعی ، دخترخاله و پسرخاله ای بودن که از بچه گی با هم بزرگ شدن و اسمشون رو هم بوده واسه ازدواج دختره اسمش مریم بوده پسره هم جواد ، جوادو مریم خیلی همدیگه رو دوست داشتن جوری که هر روز باید همدیگه رو میدیدن جواد همیشه مواظب مریم بود و اگه کسی مریمو اذییت می کرد اون پشتشو میگرفت حالا هر کی باشه چه مادر مریم چه پدر یا داداشش باشه یه دفه خانوم معلم مریمو تنبیه کرده بود جواد هم فهمیده بود و معلم مریمو با سنگ زده بود ، اگه پارک میرفتن باید با هم میرفتن اگه جواد میرفت تو مغازه چیزی بگیره برا مریم هم میگرفت حتی عروسک هم براش میخرید مریم هم همینطور ، هیچکدومشون هم پولدار نبودن و در یک سطح بودن ، این دوتا با هم بزرگ شدن و دبیرستانو با هم تموم کردن و اینجا بود که طرز فکرها عوض میشه و سختیهای زندگی رو درک میکنن طوری که رو عشقهاشون هم تاثیر میذاره مریم دختر قشنگی شده بود جواد هم واسه خودش مردی شده بود جواد هم کار میکرد هم درس میخوند مریم هم محکم درس میخوند تا دانشگاه قبول بشه از قضا مریم دانشگاه قبول شد ولی جواد قبول نشد اینجا بود که دانشگاه بین دو تا عاشق فاصله انداخت قرار شده بود بعد از دبیرستان عقد کنن ولی مریم هی عقدو عقب مینداخت


جو دانشگاه رو مریم و دوست داشتنش تاثیر گذاشته بود هر موقع از دانشگاه بر میگشت و جواد میرفت پیشش یا میگفت خسته ام یا درس دارم یا به بهونه های مختلف جوادو بی محل میکرد تا یک سال جوادو دور داد تا اینکه تو جمع جلو همه گفته بود من قصد ازدواج ندارم و بهتره جواد بره زن بگیره و فکر منو از سرش بیرون کنه اصلا کسی باورش نمیشد مریم بتونه همچین حرفی بزنه جواد بلند شده بود گفته بود مریم تو این حرفو جدی زدی؟ مریم هم گفته بود پسرخاله من تا دانشگاهو تموم کنم چهارسال طول میکشه بهتره به فکر دختر دیگه ای باشی این برا هر دومون بهتره جواد گفته بود شوخی رو دیگه بس کن مریم هم گفته بود من هیچوقت انقد جدی نبودم جواد گفته بود نکنه من کاری کردم که ناراحت شدی؟ اونم گفته بود تو کاری نکردی من بدرد تو نمیخورم اینو گفته بود و از خونه زده بود بیرون جواد رفته بود دنبالش و تو خیابون با هم دعوا کرده بودن جواد بهش گفته بود تو چت شده؟ چرا بیربط حرف میزنی؟ این بازیو تمومش کن و برگرد من نمیتونم بدون تو زندگی ولی قلب رئوف و نازک مریم از سنگ شده بود به جواد گفته بود اگه ادامه بدی خودمو می کشم جواد با گریه گفته بود کی مریم قشنگ و مهربون منو از من گرفته؟ مریم گفته بود کسی نگرفته ما مال هم نبودیم و اون موقع بچه بودیم و عشق چیز پوچ و بی فایده است و حالا پول حرف اول رو می زنه جواد گفته بود خب منم پول دار میشم منم میرم دانشگاه مریم هم گفته بود ما به درد هم نمی خوریم و دیگه هیچ وقت سراغ من نیا ، بعد از این هر کاری پدر و مادر هردوشون کردند که مریم راضی بشه مریم زیر بار نرفت که نرفت این وسط جواد خودشو باخته بود و رفته بود سراغ قرص های روان گردان برای آروم کردن خودش درسشو ترک کرده بود و کارش شده بود مصرف قرص. مریم هم که اصلا به فکر جواد نبود ، مریم بعد از دو سال از دانشگاه با پسر دیگه ای ازدواج کرد که مهندس بود حالا جواد عشق خودشو میدید که با پسر دیگه ای داره می ره گردش و ازا ینی که هست بدتر میشد اینجا بود که پدر مادر جواد اونو برده بودند به یک مرکز درمان و جواد خودش هم تصمیم گرفته بود دیگه به مریم فکر نکنه و زندگیشو دوباره درست کنه بعد از تقریبا چند ماه جواد سلامتی خودشو به دست اورد و درسشو دوباره شروع کرد و درس میخوند برا کنکور دیگه کار نمی کرد و فقط درس میخوند انگیزه هاش چندبرابر شده بودند ( اینایی که میگم تو چند سال اتفاق افتاده بود و منی که دارم می نویسم خودم احساساتی شدم سرنوشت چه کارایی که با آدم نمیکنه) بعد از امتحان کنکور جواد مهندس عمران قبول شده بود و دیگه زندگیش از این رو به اون رو شده بود جواد قرص خوار با توکل به خدا و اراده محکم و کمک پدر و مادر و دکترا سالم شده بود و برا خودش شده بود مهندس جالب تر این این بود که شوهر مریم فردی چشم چرون و شکاک بود و همش چشمش دنبال دخترای مردم بود و اجازه نمیداد مریم که به خونه پدر و مادرش حتی بره همیشه گوشی مریمو چک میکرد حتی چند بار مریمو زده بود درسته که شوهرش پولدار بود ولی نه از پولش بهره می برد و نه از وجود خودش شوهرش چون خودش خراب بود به زنش هم شک می کرد مریم چون به جواد پشت کرده بود و با عشقش بازی کرده بود همش میگفت حقمه باید سرم بیاد وقتی به کارایی که با جواد تو بچگی هاشون کرده بود وقتی به دوست داشتنی هایی که بینشون بود فکر میکرد آرزوی مرگ میکرد که چرا اینقدر در حق جواد بد کرده ولی روش نمی شد که از شوهرش جدا بشه چون همه بهش زخم زبون می زدند آخر نتونست طاقت بیاره و به شوهرش گفته بود من نمیخوام دیگه باهات زندگی کنم مریم با چشمی پر از اشک و خون برگشته بود خونه پدر و مادرش و آخرش از شوهرش جدا شد حالا خوبه که بچه دار نشده بود ولی روحیشو به کلی از دست داده بود دانشگاهشو هم تموم نکرده بود بعضی موقع ها درس میخوند ولی مگه زخم زبون مردم میزاشت درس بخونه و راحت باشه جواد هم از حالش باخبر شده بود و یک روز رفت دیدنش و خیلی عادی و رسمی ولی روش نشد با جواد روبرو شه بخاطر همین جواد رفته بود تو اتاقش و احوالشو پرسیده بود مریم هم گفته بود حالی واسم نمونده که ازش بپرسی بعد گفته بود اومدی اینجا که زجرکشم بکنی؟ آره من احمقم بی شعورم ، اصلا هر چی دلت میخواد بگو جواد هم گفته بود نه من دیگه از دستت ناراحت نیستم تو خواستی زندگی خودتو بکنی من اشتباه کردم که مزاحت می شدم عشق چیز پوچ و بی فایده است این حرف مریمو داغون کرد بعد بهش گفته بود که خودشو ناراحت نکنه و میتونه زندگیشو دوباره شروع کنه و دوباره باطراوت بشه فقط اراده میخواد و توکل به خدا اینو گفته بود و خواسته بود بره ولی مریم مانع شده بود و نذاشته بود یقه شو گرفته بودو بهش گفته بود من تو رو میخوام من اشتباه کردم من بچه بودم گول اطرافیانمو خوردم بخدا هنوز عاشقتم جواد که از شرم و خجالت قرمز شده بود زبونش بند اومده بود و همینجوری نگاش میکرد بعد مریم گفته بود بیا ببین همش از تو نوشتم و خاطرات بچه گیمون بعد دفتر خاطراتشو آورده بود و به جواد نشون داده بود جواد که اشک از چشماش جاری شده بود بهش گفته بود من اگه دوستت نداشتم هرگز پامو اینطرفا نمیذاشتم فقط دنبال یک فرصت میگشتم که بهت بگم منم هنوز عاشقتم و هر کاری کردی رو فراموش میکنم تو مریم کوچولو و قشنگ خودمی بعد بهش گفته بود همین امشب میام خواستگاریت تا دیگه برای همیشه مال خودم بشی مریم از بس گریه کرده بود دیگه اشکی براش نمونده بود و باورش نمیشد جواد بخشیدتش و هنوز دوسش داره بعد از چند ساعت حرف زدن جواد تدارک خواستگاری رو چیده بود و مریمو برای همیشه به ازدواج خودش دراورده بود.این هم داستان پر ماجرای جواد و مریم ولی مردایی مثل جواد کم هستن و پول وعشق دو چیز جدا از هم هستن پس هیچ وقت دچار اشتباه نشید.
داستان رمانتیک 1♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥داستان (دختر خاله و پسر خاله ) 1داستان رمانتیک 1♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥داستان (دختر خاله و پسر خاله ) 1
چه وسوسه ای دارد خدا بودن



فکرش را بکن



همیشه کنار تو



نزدیک تر از رگ گردنت باشم ...!
پاسخ
 سپاس شده توسط M A H S A N` ، Mιѕѕ UηυѕυαL ، sosun24 ، AIDA7 ، NeGiN♦ ، مارال 2 ، shawkila ، نسترن jc ، maryamam ، گل رز آبی...!!! ، isi ، blame worthy ، hanieyh ، DiReCtIoNeR GiRl ، دیانا2 ، fershteh gh ، BLUE WATER ، ماهرخ خانوم ، nne13 ، ✞ Ϧ ʝ ᔣ ✞ ، نازنین* ، rana m ، kaeen ، اراسته 11 ، ارتان ، نیلوفر جوووووووووون ، ღ✿❤ پـرنیـــــــان ❤✿ღ ، ''HeisEnbErg'' ، مریم14 ، خانومي ، ESSE BLACK ، @mahsa078@ ، 2G4E ، hasti♥♥♥ ، pegah 13 ، baran 18 ، SEL♥♥♥ ، ***citi girl*** ، mohjkl1 ، پرنسس گاردنیا ، dj erfan ، batika ، mohamad-124 ، ✖ƇRAzƳ ƤRιƝƇƐSѕ✖ ، 7383 ، ɱɪɾʌʛє ، # αпGεʟ ، √ ΙΔΙΞΗ SΤΙF √ ، سعاد جون ، kimia kimia1378 ، شکوفه2 ، M456 ، روناز ، جیگیل ، ḲℑℳℐÅ ، OnLy-HiDdEn ، ☻☺ ✘ AngeL ✘ ☻☺ ، n1379sh ، #marya# ، cheshm asali ، noosha joon ، ღ narges ღ ، parisa16 ، ✖ ̶̶ℬ̶̶Å̶̶Ð̶̶ ̶̶Ш̶̶ϴ̶̶Ḻ̶̶ℱ̶̶ ✖ ، *مهرناز ، om1d ، ~~SARA:HIVA~~ ، arbab1376 ، ~Mahnaz~ ، travo ، ★ASAL-GIRL★ ، ♕ρяιηcєѕѕღsαяαh♕ ، Roz77 ، parmida11 ، عطرینا ، Avril. ، *!hasti!* ، ✘Miss maryam✘ ، 3cktor ، love10 ، **li@** ، mosaferkocholo ، فاطی کرجی ، ᄊム尺フム刀 ، سایه22 ، حقوقدان انجمن ، ~ CrAzY HuMaN ~ ، ღற£ђЯᏙnÅღ ، ملیکاخانم ، m love f ، عارفه ، †محسن76† ، hany1380 ، zahra HA ، ★★★melika★★★ ، (-_-) ، teen555 ، گلشن ٧٧ ، ♥♥RaaHaa♥♥ ، ✘ 2gнєтєя4єνєя ✘ ، خانم خلاق ، آویـــســا ، سوگولی ، لاراجون ، $yamna$ ، PįŋK ĞįŘł ، نفیسه:-) ، Melika _NZ ، نفس گل ، نفس♥♥♥ ، 1 نفر ، امیرشیطون ، ممدو1 ، Brooklyn Baby ، Parisa 78 ، Boy cazzo ، صنوبر ، hadi0120 ، yegi200180 ، دریای بی موج ، *yoksel* ، 03689 ، sama00 ، S.mhd
آگهی

 
#2
ممنون عالی بود
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
داستان رمانتیک 1♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥داستان (دختر خاله و پسر خاله ) 1
می بخشم کسانی که هر چه خواستند بامن با دلم با احساسم کردند
ومرا در دور دست خودم تنها گذاردند ومن امروز به پایان خودم نزدیکم
پروردگارا به من بیاموز در این فرصت حیاتم اهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند

یاد ان دوران خوش باد
نمیدانم چرا منو بردی از یاد
الان هر جا هستی با هر که هستی
ارزو دارم باشی همیشه شاد
پاسخ
 سپاس شده توسط ღ✿❤ پـرنیـــــــان ❤✿ღ ، سوگولی ، hadi0120
#3
اشتباهی که مریم کرد قابل بخشش نیست . ادم اگه بخواد همه چیزارو امتحان کنه همین میشه . الان جواد بدبخت هر وقت با خانومش خلوت کنه یاد اون یکی شوهر مریم میوفته که این سهم این بوده اما مریم بخاطر جاه طلبیش غرور یه مرد و پایه مال کرده . اون زندگی که شروع شده پر از درد و غم Idea
پاسخ
 سپاس شده توسط hadi0120 ، sama00
#4
عالی بود*مرسی 4xv
Heart ما دخترا Heart صدامون جــــــیغ  رژامون جـــــیغ   میریم رو اعصاب مثل تــیــــغ
پاسخ
#5
کاش از این مردا واسه ماهم پیداشه
  հօա ყօu lՁuցհ ահεռ ყօu liε  



دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
داستان رمانتیک 1♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥داستان (دختر خاله و پسر خاله ) 1

پاسخ
#6
آخییییییییییی عزیزم Heart
پاسخ


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter

موضوعات مرتبط با این موضوع...
Heart دختر دستفروش وعکاس....
Heart داستان عاشقانه و غم انگیز ستاره و پرهام
  يه داستان كوتاه واندكي+18
  داستان «تنهایی پرهیاهو» نوشته بهومیل هرابال
  یک داستان خیلی ترسناک...فکر نکنم جرعت داشته باشی بیای تو البته بعضی ها...
Smile مهندس،کارگر،پول،سنگ،خدا داستان بسازید
Shocked کوتاه ترین داستان اشک اور دنیا
  ♂داستان غمگین♥عاشقانه♥♂
Heart داستان تاثیر گذار من،، تو و او
  داستان «سقراط مجروح» نوشته برتولت برشت

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان