ارسالها: 168
موضوعها: 52
تاریخ عضویت: Jan 2021
سپاس ها 23893
سپاس شده 18733 بار در 9605 ارسال
حالت من: هیچ کدام
1400 : پارسال چقد اسکل بودم ، امسال دیگه سال منه
1401: پارسال چقد اسکل بودم ، امسال دیگه سال منه
1402: پارسال چقد اسکل بودم ، امسال دیگه سال منه
1403: پارسال چقد اسکل بودم ، امسال دیگه سال منه
1404: پارسال چقد اسکل بودم ، امسال دیگه سال منه
1405 : coming soon
ارسالها: 2,396
موضوعها: 797
تاریخ عضویت: Apr 2013
سپاس ها 14822
سپاس شده 20948 بار در 8082 ارسال

حالت من: هیچ کدام
12-03-2026، 13:05
(آخرین ویرایش در این ارسال: 12-03-2026، 13:11، توسط Mr.Robot.)
شاید یکم غمگین به نظر برسه ولی از نظر من شروع یک هدف یا یک رفتار توی سال نو زیاد معنا نداره . مثل رند شدن ساعت برای شروع یککار یا اینکه از شنبه دیگه شروع میکنم . دیگه از یه جایی به بعد کلیشه ای میشه اینجمله .
به هرحال برای برای احترام به دوستان وموضوع نظرمو میگم
امسال بهنتیجه های جالبی نرسیدم
تواکسپلور بودم که به ابنپستخوردم
یه دختر بلاگر تو برنامه quiz سوالارو بلند بلند میخوند
کهمیگفت محمد علی کُلی دیگه کیه ؟ شاید منظور سوال اینهکه محمد علی ها کلا چیکارن !!
خواستم بگم بزرگترین بکسور جهان محمدعلی کِلِی هم باشی محکوم به فراموشی هستی
چه برسه یکی از ماها
شاید کمیترسناک باشی ، اگه میترسین ازین به بعدو نخنونین .
ما یه زمین گشاورزی اجاره کردیم پارسال کنار یک قبرستون و من به تصادف استخون پای یک ادمرو اونجا پیدا کردم . اوناستخون یه ادم باکلی ارزو و بلند پروازی بود که تو دست های من بود . که با تمام ارزو هاش درنهایت جوری به فداموشی سپرده شده بود کهحتی قبرشم رفته زیر یه زمین کشاورزی و به کل محو شده
و چند داستان دیگه باهمین مضامین ...
و شاید بزرگترین نتیجه ای که امسال گرفتم این بود که " ما خاص نیستیم " . بلکه عادی ترین عادی هاییم
ارسالها: 929
موضوعها: 200
تاریخ عضویت: Oct 2019
سپاس ها 24092
سپاس شده 27678 بار در 14342 ارسال

حالت من:
13-03-2026، 12:11
(آخرین ویرایش در این ارسال: 13-03-2026، 12:12، توسط *Aɴѕel*.)
۴۰۴
تو داغ های زیادی بر دلمان کاشتی
نفس هایمان را تنگ تر
و امیدمان را کمتر
درخششمان را گرفتی
خانه هایمان را ویران کردی
اما قسم به بهار پیش رو
نور بر تاریکی پیروز میشود
آزادی در کوچه و شهر ها پخش میشود
و ما میرقصیم و میرقصیم و میرقصیم.
به امید زن
به امید زندگی
و به امید آزادی
-به جا مانده از روز های سرد اسفند
ارسالها: 3,229
موضوعها: 630
تاریخ عضویت: Oct 2015
سپاس ها 9377
سپاس شده 29227 بار در 11045 ارسال




حالت من:
14-03-2026، 9:32
(آخرین ویرایش در این ارسال: 14-03-2026، 9:36، توسط امیرحسین.)
تاپیک قشنگی بود. ممنون آقا فرنود.(اگر اسمت اشتباه نباشه).
سال 1404 با کلی استرس برای من شروع شد. اما میدونستم قراره برام از اون سالهای پر مشغله باشه و نظام نوینی در من پدیدار کنه.
کلی تغییرات داشتم در زندگیام. در بُعد زندگی شخصی ام خیلی راضی بودم.
در ابتدا تونستم با کش و مکش فراوان پایان نامه ام رو بنویسم و از بند این مشکل بزرگ خلاص بشم. مشکلی که فکر نمیکردم بتونم ازش به این راحتیا در بیام.
جنگ 12 روزه شد و کلی هموطنام توش کشته شدن. کشورم آسیب دید، اما در این بین من 2تا کتابم رو نوشتم. هرچند بی اهمیت شاید از نظرها، اما رویای کودکیام بود. مخصوصا در بین ناامیدی و جنگ، انتشارشون برام مثل امید بود.
بعد از این شرایط تونستم به پیاده روی مشایه(اربعین) برم کاملا اتفاقی که برام بسیار بسیار بسیار جالب بود تجربه قشنگی بود. این هم یکی از خواسته ها من از کودکی تا الان بود که با وجود شرایط ولی داشت برام حسرت میشد و نیمه تمام. از خیلی از وابستگی های کاری و دوستانه کناره گیری کردم و یکی از بزرگ ترین ترس هام بود . در ادامه اش بحث ازدواج و یه سری گپ و گفت ها شد که خب عاقلانه ترین تصمیم رو گرفتم در موردش.
بعدش بزرگ ترین و آخرین تارگت نوجوانیم رو هدف قرار دادم و آماده شدم برای قدم گذاشتن تو دنیای بزرگسالی و مقدمه ای شد برای دهه سوم زندگیم. یعنی خدمت سربازی!
تا حد امکان سعی کردم برای پیچوندن و راحت تر شدنش که تا 99% و دقیقه 89 خوب پیش رفت. اما دقیقا 4.5 روز تا اتمام این تارگت هم مونده بود که انگار یه کابوس یهو شهر زندگیم رو فرا گرفت. به اون آیه قرآنی که میگفت خورشید از غرب طلوع میکنه و کوه ها میریزه و... . دقیقا همینطوری شد. مثل جنگ 12 روزه، نیست ولی. بیشتر نا امید ترم. اما خب، راهیه که توش اومدم و نه راه پس دارم نه پیش. شاید این اجبار باعث شده که بتونم ادامه بدم، مثل همیشه سریع نه. ولی پایانش حتمیه. هنوز 7 روز مونده تا پایان 1404، اما بنظرم این 7 روز رو دوست دارم هرچی اتفاق خوب هست برای هموطنام بیوفته. بنظرم این 358 روز گذشته برام کافی بوده. چیزهایی که میخواستم رو بدست آوردم تا حد ممکن. 1404 انگار روی 2x بود. هرچی که ماقبل 1404 بود انگار یه پری ویو بود و توی 1404 یهو همه چیز زود گذشت. و اما بخشی از این 358 روز رو برای همیشه حذف میکنم.
در کل 404 تلخ بود ولی برای من مثل پل به آینده بود و نمیتونم بگم سالی پر از بیخیالی و معنا بوده. یعنی 404 اون سیاه چاله زمان زندگیم بود که یهو پر از تغییرات شخصی و شخصیتی و اجتماعی و فرهنگی و... شد برام!
ارسالها: 641
موضوعها: 36
تاریخ عضویت: May 2013
سپاس ها 4208
سپاس شده 4423 بار در 2000 ارسال
حالت من: هیچ کدام
سال ۱۴۰۴،به قول یکی از بچه ها ارور ۴۰۴
چقدر دویدیم اما انگار هیچوقت به مقصد نزدیک نمیشدیم...
چقدر آرزوهامون مثل سرابی دور از دسترس به نظر میرسیدن...
چقدر دلتنگ دوستایی هستیم که دیگه کنارمون نیستن...
این روزا، روزای سختی بود، پر از فراز و نشیب، پر از تلاشهایی که شاید نتیجهاش اون چیزی نبود که انتظار داشتیم(خودمو میگم)...
اما باید یادمون باشه،ما دویدیم، ما تلاش کردیم، ؛ ما وایسادیم و جنگیدیم واسه اهدافمون و این خودش یه دنیا ارزش داره...
حالا که داریم به ۱۴۰۵ قدم میذاریم، وقتشه که نفس عمیق بکشیم و به اتفاقای خوب فکر کنیم. نمیخوام تیپیکال چرت و پرت بگم اینارو دارم مث یه نامه به خودم میگم چون میدونم ۵ سال دیگخ شاید برگردم و بخونمش ... ( اگه فلشی مونده باشه) میخوام ۱۴۰۵ سرآغاز دوباره باشه؛ نه ازون مدل که هر سال آدما به خودشون وعده شو میدن نه ... حس میکنم یچیزی فرق داره امسال و زورش به همه چیزای بد میچربه ... میتونه یه سرآغاز واسه اتفاقای خوب واسه همه مون باشه ... پر از انرژی تازه، پر از موفقیتهایی که حق همه مونه.
دلم میخواد سال هیل شدن و خوب شدن زخمای خودمون و وطمنون باشه و بسازیم و رشد کنیم همونطوری که تا الان موندیم و جا نزدیم...
ارسالها: 1,405
موضوعها: 299
تاریخ عضویت: May 2014
سپاس ها 18765
سپاس شده 14208 بار در 5449 ارسال

حالت من: هیچ کدام
سال رو با توهمِ اینکه هرچی که لازم بوده رو دربارهی طرز کار این جهان یاد گرفتم، شروع کردم؛ حالا با اعتقاد به اینکه هنوز چیز زیادی نمیدونم، تمومش میکنم. با توهمِ اینکه از جنس آهن و سربم و از پس هرچیزی بر میآم، شروعش کردم؛ حالا با علم به اینکه آسیبپذیرم اما بیدفاع نیستم، تمومش میکنم. امسال رو با عجله شروع کردم. انگار برای رسیدن به چیزی که حتی دقیقاً نمیدونستم چیه، دیر شده باشه. انگار وسط بازیای بودم که هر لحظه ممکن بود سوت پایانش رو بشنوم. حالا با آرامش و اطمینان خاطر از اینکه مسابقهای در کار نیست، تمومش میکنم.
سالی که گذشت رامنشدنی بود. نمیتونستی به میل خودت بچرخونیش. باید میذاشتی با خودش تو رو هرجایی که دوست داره ببره. باید اعتماد میکردی که حتی اگه تا عمق وحشت و تاریکی بکشونتت، خودش به موقعش برت میگردونه. من سالی که گذشت رو دوست داشتم. مثل سال قبلش و برعکس سالهای قبلترش. حس میکنم بعد از یه دوره گذار طولانی و سخت از تمام اون روزها و سالهایی که ذرهای به زندگیم احساس تعلق نداشتم، حالا یکی دو سالیه که دارم شبیه خودم و برای خودم زندگی میکنم. حتی به غلط. سالی که گذشت رو دوست داشتم، و از ته دلم امیدوارم این روزهای آخر یه کاری کنه که عاشقش بشم. و دیگه حتی به این خاک هم احساس تعلق داشته باشم.
من سالهای طولانی قمار میکردم روی اینکه پاداشی برای خوبی و مجازاتی برای شرارت وجود داره. امسال بهم ثابت شد که بازنده نبودم. که خون روی زمین نمیمونه. اشکها و تکههای شکستهی قلب کسی روی زمین نمیمونه. فریاد آدمها تا آسمون میره. و هیچکس اونقدر خوششانس نیست که بتونه تا ابد قسر در بره. و راستش، خوشحالم از اینکه قراره جهان رو به وقت سال 1405 هم ببینم. جهانی که احساس میکنم خدایی داره. خدایی که عوضیهارو دوست نداره.
ارسالها: 189
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Mar 2026
سپاس ها 2673
سپاس شده 1237 بار در 936 ارسال
حالت من:
دیگه وقتشه زور آخر رو بزنیم که یا پایانش خوش باشه چه ما باشیم چه نباشیم یا دیگه حداقل حسرتش رو نخوریم که تمام توانمون رو نذاشتیم
ایشالا همه توی خوشگذرونی بگذرونن امسال رو جز اونایی که عاشق غم هستن