امتیاز موضوع:
  • 62 رأی - میانگین امتیازات: 4.39
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

♥...:: بغــــــــــض قلــــــــــــم ::...♥ (نسخه ی 2)

#15
وقتی قدم می زنم به خیلی چیزها فکر می کنم .
شاید بهتر باشد بگویم وقتی فکر می کنم مدام قدم می زنم .
یک جور صدای خاص شبیه موسیقی
خیلی مبهم و ضعیف , محیط اطراف من را احاطه می کند .
یک موسیقی ملایم ...
در حین قدم زدن تماس صورتم با ارواح سرگردان را احساس می کنم .
بعضی از آن ها در حین رد شدن از کنارم دستشان را با ملایمت بر گونه هایم می کشند .
و بعضی از آن ها با خشونت به پهلوهای من لگد می کوبند .
بعضی از آن ها مدام گریه می کنند
و بعضی ها سراغ عشق گمشده شان را از من می گیرند .
من بی توجه به تمام این صحنه ها , فریاد ها و خنده ها , فقط قدم می زنم .
تمام توجه من به مورچه های خسته ای است که بی محابا در مسیر عبور من در گذرند .
له شدن یک مورچه در زیر صفحه آجدار کفش یک عابر , یک فاجعه است .
قلب مورچه ها مثل پوستشان سیاه نیست
قلب مورچه ها رنگ سرخ است .
گاهی احساس می کنم در حین قدم زدن پرواز می کنم .
و این حالت در خواب های من تشدید می شود .
من شب ها نمی توانم بخوابم
قلب من گاهی از حرکت بازمی ایستد و من با تمام وجود این سکون را حس می کنم .
از این سکون نمی ترسم ...

گاهی اوقات چیزی درون من می رقصد و پای کوبی می کند
من روحم را حبس نکرده ام .
به اینکه انسان عجیبی هستم اعتراف می کنم !
من خدا را در آغوش کشیده ام .
خدا زیاد هم بزرگ نیست .
خدا در آغوش من جا می شود ،
شاید هم آغوش من خیلی بزرگ است .
خدا را که در آغوش می کشم دچار لرز های مقطعی می شوم .
تب می کنم و هذیان می گویم .
خدا پیشانی مرا می بوسد و من از لذت این بوسه دچار مستی می شوم .
خدا یکبار به من گفت تو گناهکار مهربانی هستی .
و من خوب می دانم که گناهان من چقدر غیر قابل بخششند .
می دانم زیاد مهمان نخوام بود .
این را نه از خود که پدر آسمانی به من گفته است .
زمان می گذرد .
همیشه سعی می کنم خوب باشم و همیشه بد می مانم .
باید کمی قدم بزنم تا فکر کنم .
من برای اینکه برای کسی که دوستش دارم شعر بگویم هم باید قدم بزنم .
مدتی هست که خیلی افسرده ام .
از اینکه چیزی می نویسم احساس بدی به من دست می دهد .
من روح خودم را معتاد به زنده بودن کرده ام .
و از این متاسفم .
و بیشتر از این تاسف می خورم که روزهایی که سعی می کردم مورچه های سیاه را لگد نکنم
ناخواسته غنچه های بوته گلی را لگد مال کردم .
من این روزها مدام هذیان می گویم
آسمان برای من بنفش است .
باید کمی قدم بزنم .



 سپاس شده توسط darya1 ، parnia tajik


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.

پیام‌های داخل این موضوع
شعر عاشقانه - ghonche - 28-05-2012، 14:43
عشق گمشده - ghonche - 28-05-2012، 14:51
RE: شعر عاشقانه - alianzali - 28-05-2012، 15:08
عشق گمشده - ghonche - 28-05-2012، 15:42
دروغ - ghonche - 28-05-2012، 16:01
قدم - ghonche - 28-05-2012، 16:19
RE: قدم - m تنها - 28-05-2012، 16:25
RE: عشق گمشده - ROMINA98 - 28-05-2012، 16:55
دوره گرد - darya1 - 28-05-2012، 22:17
درس عشق - destiny - 22-02-2013، 15:20
Alone I sit - parnia tajik - 15-03-2013، 15:34
RE: Alone I sit - parnia tajik - 15-03-2013، 16:56
یه روز دیگه - *devil black* - 17-03-2013، 13:42
ارام باش - istanbul - 12-04-2013، 17:00
RE: ارام باش - ÐeaÐ GiЯl - 12-04-2013، 18:37
RE: ارام باش - poyan lover you - 12-04-2013، 19:11
.... - *Nafas* - 15-04-2013، 16:52
... - pink devil - 15-04-2013، 18:16
از سر دلتنگی! - Esmi - 21-04-2013، 21:08
تو نگرانم نشو... - vida1994 - 24-04-2013، 17:06
بی وفایی چشم ها - melina * - 25-04-2013، 13:18
تنها عشق.......... - HeDyE~×~ - 29-04-2013، 16:27
به سلامتی تو... - ashkyakhee - 01-05-2013، 17:07
RE: به سلامتی تو... - *Nafas* - 01-05-2013، 17:36
RE: به سلامتی تو... - *Nafas* - 01-05-2013، 17:46
RE: من دخترم...... - m.hossein - 01-05-2013، 18:04
RE: Alone I sit - *Nafas* - 01-05-2013، 18:15
RE: به سلامتی تو... - *Nafas* - 01-05-2013، 18:16
RE: من دخترم...... - *Nafas* - 01-05-2013، 18:36
RE: من دخترم...... - *Nafas* - 01-05-2013، 18:41


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: