امتیاز موضوع:
  • 7 رأی - میانگین امتیازات: 3.57
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

رمان عاشقانه و طنز*حصار بين من و تو*به قلم تهسا رايان يعني خودم!

#18
خيلي جدي وخشك گفتم :
-كارمون كه با محبي تموم شد ميريم تا نقشه رو برات توضيح بدم
منتظر جوابش نشدم و رفتم تو اتاق محبي
چند لحظه بعد هم سارا و سايه و اراد اومدن
محبي بعد از سلام و احوالپرسي شروع كرد به صحبت:
-خب خب خانومها و اقايون محترم ...همونطور كه ميدونيد قراره يه فيلمي رو بازي كنيد كه كه كارگردانش منم...هر چهارتاي شما نقش اصلي هستيد....ميخوام جوري بازي كنيد كه مردم اهميت ندن كه شما بازيگراي معروفي نيستيد ...ميخوام خودم شماهارو معروف كنم و به سينماي ايران معرفي كنم...لازم به ذكره كه من هر چهاتاي شمارو تمام وقت لازم دارم...يعني هر وقت كه لازمتون داشتم بايد در دسترس باشيد...دستمزد پايه ي هر كدومتون ده ميليونه...
اراد گفت:اقاي محبي به نظرتون ده ميليون كم نيست؟شما ميگيد بايد تمام وقت در خدمتتون باشيم ..با ده ميليون؟؟؟
محبي-گفتم كه قيمت پايه ده ميليونه...در ضمن يادتون نره كه شما خيلي مبتدي هستيد....
-----------------------------------------
(از زبون سارا)
هيچي از حرفاي محبي نميفهميدم...فقط الكي با سرم تاييد ميكردم...شايد من موضوعو دارم بزرگش ميكنم..ولي واقعا نميتونم نقش دوست دختر كسي رو بازي كنم...سخته برام...حس ميكنم يه دختر هرزم...ولي بازيگري رويامه..بخاطرش هركاري ميكنم..عين يه مرده ي متحرك يه قرارداد رو امضا كردم .بدون اينكه بدونم چي بالاش نوشته و رفتم بيرون..با ارمان سوار ماشينش شديم...نميخواستم بخاطره اين موضوع خودمو ببازم .بايد همون ساراي ديوونه ي هميشگي ميشدم...سعي كردم شاد باشم و به اينكه قراره چيكار كنم فكر نكنم..
نميخاستم احمق جلوه كنم..بايد شاد و سرحال ميبودم...مثل هميشه...ارمان جلوي يه رستوران پارك كرد..رفتيم داخل..سانيار هم اونجا بود..هه،حتي نميخام نگاهش كنم.اين عوضي واقعا داداشمه؟
رفتيم پيشش...به ارمان دست داد و به خيال اينكه بخشيدمش دستشو اورد جلو تا با منم دست بده.منم خيلي شييك يه نگاه هم بهش نكردمو نشستم رو صندلي...اخيييي،ضايع شد.خخخخخ
شروع كرد به توضيح دادن نقشه.موضوع خيلي احمقانه تر از چيزي بود كه فكر ميكردم.از قرار معلوم سانيار يه دختريو دوست داره به اسم نفس.اون دختره خيلي اويزون ارمانه و ارمان هم نميخادش.منم بايد نقش دوست دختر ارمان رو بازي كنم تا نفس ول كن ارمان شه و سانيار هم تو اين موقعيت خودشو با نفس نزديك كنه.واقعا همين؟
منو بگو چقدر ترسيده بودم .چقدر اين پسرا خنگن
واقعا سانيار بخاطر يه دختر ،خواهر خودشو فروخت؟احمقانه اس.حقشونه بزنم با ديوار يكيشون كنم.عين پت و مت!
چيز خاصي نگفتم فقط يه باشه گفتمو از سرجام بلند شدمو رفتم.
-----------------------------------------
زِندِگيـــــYـــــــــ...
ديــــگــGــــــه داريــ حوصـSـلمو سَرْ ميـــ بَريــــ...
كـKـــــاريـ نَكُن پـPـاشَم بيـــــام بــَـ?ـرات!
پاسخ
 سپاس شده توسط یاسی ارغوان ، ♱ ᴠɪᴄᴛᴏʀ ♱ ، Nafasssss ، pesarebaad ، |€#@$ ، Mahsaw ، Doory ، mobina4825 ، Nafas sam ، فاطمه 84


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.

پیام‌های داخل این موضوع
RE: رمان عاشقانه و طنز*حصار بين من و تو*به قلم تهسا رايان يعني خودم! - Taesaa - 17-03-2018، 10:52

موضوعات مرتبط با این موضوع...
  رمان زیبایღღعروس استادღღ
Big Grin بهترین رمان هایی که خوندید چی بوده؟
  *رمان اسرار يك شكنجه گر*
Rainbow یه رمان خیلی قشنگ.نخونی نصف عمرت فناست
  رمان:خاطرات روزانه یه دختر اسکل 15 ساله
  رمان راغب | به قلبم بانوی نقابدار (زمان آنلاین دز حال تایپ)
Heart یه داستان عاشقانه غمگین و زیبا از یک دختر((( حتما بخونید)))
Heart رمان خیانت به عشق (غم انگیز گریه دار هیجانی)
  رمان عشق من ، عشق تو (عاشقانه ، معرکه) به قلم: خودم
  رمان عاشقانه ( کراش من توی دانشگاه یه دختر ترسناکه) به قلم خودم. پارت پایانی.

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان