17-03-2018، 10:52
خيلي جدي وخشك گفتم :
-كارمون كه با محبي تموم شد ميريم تا نقشه رو برات توضيح بدم
منتظر جوابش نشدم و رفتم تو اتاق محبي
چند لحظه بعد هم سارا و سايه و اراد اومدن
محبي بعد از سلام و احوالپرسي شروع كرد به صحبت:
-خب خب خانومها و اقايون محترم ...همونطور كه ميدونيد قراره يه فيلمي رو بازي كنيد كه كه كارگردانش منم...هر چهارتاي شما نقش اصلي هستيد....ميخوام جوري بازي كنيد كه مردم اهميت ندن كه شما بازيگراي معروفي نيستيد ...ميخوام خودم شماهارو معروف كنم و به سينماي ايران معرفي كنم...لازم به ذكره كه من هر چهاتاي شمارو تمام وقت لازم دارم...يعني هر وقت كه لازمتون داشتم بايد در دسترس باشيد...دستمزد پايه ي هر كدومتون ده ميليونه...
اراد گفت:اقاي محبي به نظرتون ده ميليون كم نيست؟شما ميگيد بايد تمام وقت در خدمتتون باشيم ..با ده ميليون؟؟؟
محبي-گفتم كه قيمت پايه ده ميليونه...در ضمن يادتون نره كه شما خيلي مبتدي هستيد....
-----------------------------------------
(از زبون سارا)
هيچي از حرفاي محبي نميفهميدم...فقط الكي با سرم تاييد ميكردم...شايد من موضوعو دارم بزرگش ميكنم..ولي واقعا نميتونم نقش دوست دختر كسي رو بازي كنم...سخته برام...حس ميكنم يه دختر هرزم...ولي بازيگري رويامه..بخاطرش هركاري ميكنم..عين يه مرده ي متحرك يه قرارداد رو امضا كردم .بدون اينكه بدونم چي بالاش نوشته و رفتم بيرون..با ارمان سوار ماشينش شديم...نميخواستم بخاطره اين موضوع خودمو ببازم .بايد همون ساراي ديوونه ي هميشگي ميشدم...سعي كردم شاد باشم و به اينكه قراره چيكار كنم فكر نكنم..
نميخاستم احمق جلوه كنم..بايد شاد و سرحال ميبودم...مثل هميشه...ارمان جلوي يه رستوران پارك كرد..رفتيم داخل..سانيار هم اونجا بود..هه،حتي نميخام نگاهش كنم.اين عوضي واقعا داداشمه؟
رفتيم پيشش...به ارمان دست داد و به خيال اينكه بخشيدمش دستشو اورد جلو تا با منم دست بده.منم خيلي شييك يه نگاه هم بهش نكردمو نشستم رو صندلي...اخيييي،ضايع شد.خخخخخ
شروع كرد به توضيح دادن نقشه.موضوع خيلي احمقانه تر از چيزي بود كه فكر ميكردم.از قرار معلوم سانيار يه دختريو دوست داره به اسم نفس.اون دختره خيلي اويزون ارمانه و ارمان هم نميخادش.منم بايد نقش دوست دختر ارمان رو بازي كنم تا نفس ول كن ارمان شه و سانيار هم تو اين موقعيت خودشو با نفس نزديك كنه.واقعا همين؟
منو بگو چقدر ترسيده بودم .چقدر اين پسرا خنگن
واقعا سانيار بخاطر يه دختر ،خواهر خودشو فروخت؟احمقانه اس.حقشونه بزنم با ديوار يكيشون كنم.عين پت و مت!
چيز خاصي نگفتم فقط يه باشه گفتمو از سرجام بلند شدمو رفتم.
-----------------------------------------
-كارمون كه با محبي تموم شد ميريم تا نقشه رو برات توضيح بدم
منتظر جوابش نشدم و رفتم تو اتاق محبي
چند لحظه بعد هم سارا و سايه و اراد اومدن
محبي بعد از سلام و احوالپرسي شروع كرد به صحبت:
-خب خب خانومها و اقايون محترم ...همونطور كه ميدونيد قراره يه فيلمي رو بازي كنيد كه كه كارگردانش منم...هر چهارتاي شما نقش اصلي هستيد....ميخوام جوري بازي كنيد كه مردم اهميت ندن كه شما بازيگراي معروفي نيستيد ...ميخوام خودم شماهارو معروف كنم و به سينماي ايران معرفي كنم...لازم به ذكره كه من هر چهاتاي شمارو تمام وقت لازم دارم...يعني هر وقت كه لازمتون داشتم بايد در دسترس باشيد...دستمزد پايه ي هر كدومتون ده ميليونه...
اراد گفت:اقاي محبي به نظرتون ده ميليون كم نيست؟شما ميگيد بايد تمام وقت در خدمتتون باشيم ..با ده ميليون؟؟؟
محبي-گفتم كه قيمت پايه ده ميليونه...در ضمن يادتون نره كه شما خيلي مبتدي هستيد....
-----------------------------------------
(از زبون سارا)
هيچي از حرفاي محبي نميفهميدم...فقط الكي با سرم تاييد ميكردم...شايد من موضوعو دارم بزرگش ميكنم..ولي واقعا نميتونم نقش دوست دختر كسي رو بازي كنم...سخته برام...حس ميكنم يه دختر هرزم...ولي بازيگري رويامه..بخاطرش هركاري ميكنم..عين يه مرده ي متحرك يه قرارداد رو امضا كردم .بدون اينكه بدونم چي بالاش نوشته و رفتم بيرون..با ارمان سوار ماشينش شديم...نميخواستم بخاطره اين موضوع خودمو ببازم .بايد همون ساراي ديوونه ي هميشگي ميشدم...سعي كردم شاد باشم و به اينكه قراره چيكار كنم فكر نكنم..
نميخاستم احمق جلوه كنم..بايد شاد و سرحال ميبودم...مثل هميشه...ارمان جلوي يه رستوران پارك كرد..رفتيم داخل..سانيار هم اونجا بود..هه،حتي نميخام نگاهش كنم.اين عوضي واقعا داداشمه؟
رفتيم پيشش...به ارمان دست داد و به خيال اينكه بخشيدمش دستشو اورد جلو تا با منم دست بده.منم خيلي شييك يه نگاه هم بهش نكردمو نشستم رو صندلي...اخيييي،ضايع شد.خخخخخ
شروع كرد به توضيح دادن نقشه.موضوع خيلي احمقانه تر از چيزي بود كه فكر ميكردم.از قرار معلوم سانيار يه دختريو دوست داره به اسم نفس.اون دختره خيلي اويزون ارمانه و ارمان هم نميخادش.منم بايد نقش دوست دختر ارمان رو بازي كنم تا نفس ول كن ارمان شه و سانيار هم تو اين موقعيت خودشو با نفس نزديك كنه.واقعا همين؟
منو بگو چقدر ترسيده بودم .چقدر اين پسرا خنگن
واقعا سانيار بخاطر يه دختر ،خواهر خودشو فروخت؟احمقانه اس.حقشونه بزنم با ديوار يكيشون كنم.عين پت و مت!
چيز خاصي نگفتم فقط يه باشه گفتمو از سرجام بلند شدمو رفتم.
-----------------------------------------

بازی آنلاین
آپلود عکس

![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



