تازه يادم افتاد كه اين دوتا پسر احمق با اجازه كي تو اتاق منن؟!سريع بيرونشون كردمو درو هم قفل كردم كه به سرشون نزنه دوباره بيان داخل
اريسا-خب،چه مرگته باز كه مارو كشوندي اينجا
من-هيچي،همينطوري گفتم بيايد ببينمتون
ترانه-اره ارواح شكمت.اگه من تورو ميشناسم،تو يه مشكلي داري .حالا مشكلت چيه
يه نفس عميييق كشيدمو گفتم-اين پسره بود كنار سانيار...
دلارام-اها،اون خوشتيپه.
من-نخير،همون گولاخه.اصن حالا هرچي.......
دوباره يه نفس عميق كشيدمو ادامه دادم-قراره نقش دوست دخترشو بازي كنم.
هر سه تا باهم-چيييييييييييي
كل ماجرا رو براشون تعريف كردم..
اريسا-اونوقت توئه احمق هم قبول كردي؟
دلارام جاي من جواب داد-مگه تو سارا رو نميشناسي؟يادت نيس تو دوران راهنمايي چقدر سر اين كلمه بازيگري غيرت داشت؟تاميگفتيم بازيگري فلانه شروع ميكرد به جيغ و داد.اونوقت فكر كردي به اين سادگيا ازش ميگذره؟امكان نداره
ترانه ادامه داد-تازشم،مگه چه عيبي داره؟پسر به اين جيگري!ملت ارزوشونه همچين پسري نگاشون كنه!اصن شايد عين اين رمانها اخرش عاشق هم بشن؟!
بالشه جرو تختو پرت كردم سمتش كه قشششنگ خورد تو دماغش و صداي آخش درومد
اريسا گفت-خوش به حالت!حد اقل اين دختر ترشيده ها وقتي تورو با يه همچين پسري ببينن چشاااشون در مياد.من بدبخت كه تا دوتا خاستگار گيرم اومد،خل بازياي دلي(دلارام)رو ديدن فكر كردن منم مثل اين وحشيم،پريدن!
دلارام كه رو كاناپه كنار اريسا بود محكم زد پس كلّش و گفت-وحشي خودتي نكبت!من فقط يه ذره شيطونم!همين!
منو اريسا و ترانه با هم گفتيم-همييييين؟
بعد من ادامه دادم-يادت نيس تو دانشگاه يه پسره تو جزوه اي كه بهش قرض دادي شماره نوشته بود بعد تو چه بلايي سرش اوردي؟
ترانه-بدبخت از اون روز ديگه دانشگاه نيومد.
دلارام-مگه چيكار كردم؟فقط يكم جيغ و داد كردم،تو كلاس جلو استاد ضايعش كردم،اشغالاي سطل زباله رو ريختم تو كيفش و چسب يك دو سه ريختم رو صندليش!همين.
اريسا-خدا شفات بده !يكي ازت خاستگاري كنه چيكار ميكني؟!
ترانه-امكان نداره كسي از اين ديوونه خاستگاري كنه مگه اينكه خودش ديوونه تر از اين باشه!
من-گرسنمه!بريم پايين يه چيزي بخوريم
رفتيم تو اشپزخونه،سانيار و ارمان نبودن.لابد رفتن بيرون.چندتا چيپس و پفك از تو كابينت در اوردم و برگشتيم تو اتاق.
اريسا-خب،چه مرگته باز كه مارو كشوندي اينجا
من-هيچي،همينطوري گفتم بيايد ببينمتون
ترانه-اره ارواح شكمت.اگه من تورو ميشناسم،تو يه مشكلي داري .حالا مشكلت چيه
يه نفس عميييق كشيدمو گفتم-اين پسره بود كنار سانيار...
دلارام-اها،اون خوشتيپه.
من-نخير،همون گولاخه.اصن حالا هرچي.......
دوباره يه نفس عميق كشيدمو ادامه دادم-قراره نقش دوست دخترشو بازي كنم.
هر سه تا باهم-چيييييييييييي
كل ماجرا رو براشون تعريف كردم..
اريسا-اونوقت توئه احمق هم قبول كردي؟
دلارام جاي من جواب داد-مگه تو سارا رو نميشناسي؟يادت نيس تو دوران راهنمايي چقدر سر اين كلمه بازيگري غيرت داشت؟تاميگفتيم بازيگري فلانه شروع ميكرد به جيغ و داد.اونوقت فكر كردي به اين سادگيا ازش ميگذره؟امكان نداره
ترانه ادامه داد-تازشم،مگه چه عيبي داره؟پسر به اين جيگري!ملت ارزوشونه همچين پسري نگاشون كنه!اصن شايد عين اين رمانها اخرش عاشق هم بشن؟!
بالشه جرو تختو پرت كردم سمتش كه قشششنگ خورد تو دماغش و صداي آخش درومد
اريسا گفت-خوش به حالت!حد اقل اين دختر ترشيده ها وقتي تورو با يه همچين پسري ببينن چشاااشون در مياد.من بدبخت كه تا دوتا خاستگار گيرم اومد،خل بازياي دلي(دلارام)رو ديدن فكر كردن منم مثل اين وحشيم،پريدن!
دلارام كه رو كاناپه كنار اريسا بود محكم زد پس كلّش و گفت-وحشي خودتي نكبت!من فقط يه ذره شيطونم!همين!
منو اريسا و ترانه با هم گفتيم-همييييين؟
بعد من ادامه دادم-يادت نيس تو دانشگاه يه پسره تو جزوه اي كه بهش قرض دادي شماره نوشته بود بعد تو چه بلايي سرش اوردي؟
ترانه-بدبخت از اون روز ديگه دانشگاه نيومد.
دلارام-مگه چيكار كردم؟فقط يكم جيغ و داد كردم،تو كلاس جلو استاد ضايعش كردم،اشغالاي سطل زباله رو ريختم تو كيفش و چسب يك دو سه ريختم رو صندليش!همين.
اريسا-خدا شفات بده !يكي ازت خاستگاري كنه چيكار ميكني؟!
ترانه-امكان نداره كسي از اين ديوونه خاستگاري كنه مگه اينكه خودش ديوونه تر از اين باشه!
من-گرسنمه!بريم پايين يه چيزي بخوريم
رفتيم تو اشپزخونه،سانيار و ارمان نبودن.لابد رفتن بيرون.چندتا چيپس و پفك از تو كابينت در اوردم و برگشتيم تو اتاق.

بازی آنلاین
آپلود عکس

![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



