18-03-2020، 22:39
(آخرین ویرایش در این ارسال: 18-03-2020، 23:03، توسط ☪爪尺.山丨几几乇尺☪.)
فرار از کرونا ۱۰
صدرا اون شب تو فکر بود تو خیال این بود که این باند مافیایی محلی رو امپراطوری مافیای آمریکا کنه بعد به فکر جذب دوستاش شد و با همین خیال به خواب رفت....
صبح شد و همه بیدار شدن.....
صدرا : میخوام به چند تا رفقامون زنگ بزنم بیان آمریکا جزو گروهمون بشن.....
هلن : خیلی خوبه....
آرزو : خب حالا کیا قراره با ما بیان؟
صدرا : @"S-T-I-N" و دوستان صمیمیش @m.h.sa و @"Kind-girl-nafas"
و @"ღℯʟїкα" و همسرش @Amir-77
و پسر دیوونه @"The.One.True_Morty" و دختر مهربان @"SHAGHAYEGH-MIRR"
مهران اصلا عین خیالش نبود مهسا تو لیسته.....
صدرا : البته هنوز نمیدونن میان یا نه باید بهشون زنگ بزنم....
اول زنگ زد به ستین و پیشنهاد رو داد....
صدرا : حاضری جزو ما بشی هزینه اومدنت با من....
ستین : وایسا از مهسا و نفس هم مشورت بگیرم ببینم اونا هم میان.... موافقت کردن قبوله....
بعد زنگ زد به ملیکا و پیشنهاد رو داد....
صدرا : حاضری جزو ما بشی هزینه اومدنت با من....
ملیکا : ببینم امیر چی میگه اونم باهام میاد ..... قبوله....
بعد مورتی زنگ زد.....
صدرا : حاضری جزو ما بشی هزینه اومدنت با من....
مورتی : چرا که نه عاشق دیوونه بازیم.....
و در آخر به شقایق زنگ زد.....
صدرا : حاضری جزو ما بشی هزینه اومدنت با من....
شقایق: آره قبوله.
و در آخر تماس به مشون مکانی که هلیکوپترو میخواست بفرسته براشون رو گفت....
و در نهایت هلیکوپترو براشون فرستاد.....
صدرا : پیشنهادو دادم چند روز دیگه قراره برای فتح قلمرو یه باند مافیایی باهاشون بجنگیم باید صبر کنیم افراد جدید از راه برسن....
صدرا : تا چند روز آینده باید بانک بزنیم.....
سپس همگی رفتن و تا آخر روز تمامی بانک های لس آنجلس رو غارت کردن و اومدن پلیس آمریکا هم حسابی عصبانی شده بود.....
غروب شده و افراد به خونه برگشتن.....
صابر : چه روز سخت پر از برو و بیایی داشتیم....
آرزو : نگو که دیگه خسته شدم .....
هلن : شام چی بخوریم؟
آیسان: پیتزا پیتزاااااا
...
غزل : قبوله الان چند تا پیتزا سفارش میدم
.....
و دوستان تا پیتزا خوردن و خوابیدن.....
صدرا به ستین قبل از خواب زنگ زد....
صدرا : سلام خوبی؟
ستین : خوبم. تو چطوری؟
صدرا : منم خوبم. راستی همگی تو هلیکوپتر هستن شام و ناهار و صبحانه بهتون دادن؟
ستین : آره. حسابی ازمون پذیرایی کردن
....
صدرا : پس خیالم بابت شما جمع باشه؟
ستین : آره خیالت تخت.....
صدرا : خب پس فعلا....
ستین : بای....
و صدرا بعد از پایان تماس گرفت خوابید.....
ادامه دارد.....
صدرا اون شب تو فکر بود تو خیال این بود که این باند مافیایی محلی رو امپراطوری مافیای آمریکا کنه بعد به فکر جذب دوستاش شد و با همین خیال به خواب رفت....
صبح شد و همه بیدار شدن.....
صدرا : میخوام به چند تا رفقامون زنگ بزنم بیان آمریکا جزو گروهمون بشن.....
هلن : خیلی خوبه....
آرزو : خب حالا کیا قراره با ما بیان؟
صدرا : @"S-T-I-N" و دوستان صمیمیش @m.h.sa و @"Kind-girl-nafas"
و @"ღℯʟїкα" و همسرش @Amir-77
و پسر دیوونه @"The.One.True_Morty" و دختر مهربان @"SHAGHAYEGH-MIRR"
مهران اصلا عین خیالش نبود مهسا تو لیسته.....
صدرا : البته هنوز نمیدونن میان یا نه باید بهشون زنگ بزنم....
اول زنگ زد به ستین و پیشنهاد رو داد....
صدرا : حاضری جزو ما بشی هزینه اومدنت با من....
ستین : وایسا از مهسا و نفس هم مشورت بگیرم ببینم اونا هم میان.... موافقت کردن قبوله....
بعد زنگ زد به ملیکا و پیشنهاد رو داد....
صدرا : حاضری جزو ما بشی هزینه اومدنت با من....
ملیکا : ببینم امیر چی میگه اونم باهام میاد ..... قبوله....
بعد مورتی زنگ زد.....
صدرا : حاضری جزو ما بشی هزینه اومدنت با من....
مورتی : چرا که نه عاشق دیوونه بازیم.....
و در آخر به شقایق زنگ زد.....
صدرا : حاضری جزو ما بشی هزینه اومدنت با من....
شقایق: آره قبوله.
و در آخر تماس به مشون مکانی که هلیکوپترو میخواست بفرسته براشون رو گفت....
و در نهایت هلیکوپترو براشون فرستاد.....
صدرا : پیشنهادو دادم چند روز دیگه قراره برای فتح قلمرو یه باند مافیایی باهاشون بجنگیم باید صبر کنیم افراد جدید از راه برسن....
صدرا : تا چند روز آینده باید بانک بزنیم.....
سپس همگی رفتن و تا آخر روز تمامی بانک های لس آنجلس رو غارت کردن و اومدن پلیس آمریکا هم حسابی عصبانی شده بود.....
غروب شده و افراد به خونه برگشتن.....
صابر : چه روز سخت پر از برو و بیایی داشتیم....
آرزو : نگو که دیگه خسته شدم .....
هلن : شام چی بخوریم؟
آیسان: پیتزا پیتزاااااا
...غزل : قبوله الان چند تا پیتزا سفارش میدم
.....و دوستان تا پیتزا خوردن و خوابیدن.....
صدرا به ستین قبل از خواب زنگ زد....
صدرا : سلام خوبی؟
ستین : خوبم. تو چطوری؟
صدرا : منم خوبم. راستی همگی تو هلیکوپتر هستن شام و ناهار و صبحانه بهتون دادن؟
ستین : آره. حسابی ازمون پذیرایی کردن
....صدرا : پس خیالم بابت شما جمع باشه؟
ستین : آره خیالت تخت.....
صدرا : خب پس فعلا....
ستین : بای....
و صدرا بعد از پایان تماس گرفت خوابید.....
ادامه دارد.....

بازی آنلاین
آپلود عکس





![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



