28-07-2020، 1:14
#LamsCheshmanat
Part_33#
اشکمو بوسید و با صدای بم و خش دار زمزمه کرد :
رادوین_گریه چرا؟؟؟
همین دو کلمه کافی بود ک بغضم بشکنه و هق هقم اوج بگیره....
نزدیک بود بیافتم ک گرفتم...دستاشو دور کمرم حلقه کرد و منو جسبوند ب در..خودشم چسبید بهم و کنار گوشم گفت :
رادوین_من...من راستش...
نگاهش کردم...کلافه و مردد بود...
منم همینطور اشک میریختم ک با چیزی ک گفت ن تنها گریم بند اومد..بلکه چشمام هم گرد شد...
رادوین_پوووفف..محیا گریه نکن من معذرت میخام....
یهو با این حرفش ب خودم اومدم ازش جدا شدم و با عصبانیت و لرزش بدنم کوبیدم ت سینش و همونطور و گریه میکردم جیغ زدم...
من_کثافتتتت..ت منو با اون مونس و دخترای هرزه ی دورت یکی میبینی ک منو...منو....
هر چقدرم پروو بودم نمیتونستم بگم منو بوسیدی...
خیلی بیخیال تیشرتشو پوشید و اوند سمتم...دستش رو لبم نشست و خش دار گفت...:
رادوین_تو مال منی... مال من میمونی...تا ابد...تا روزی ک نفس میکشی...
با عصبانیت جیغ زدم
من_مگ ت چیکارمییییی؟؟؟؟؟؟
چشماش با حالت خاصی لبمو شکار کرد و لبش و با زبونش خیس کرد و گفت:
رادوین_اگه قبول کنی...دوس پسرت...
چشمام گرد شد و دهنم وا موند....این چی بلغور میکرد...؟؟؟؟رسما داشت بهم درخاست دوستی میداد...؟؟؟
ازم فاصله گرفتو گفت :
رادوین_من تو رو چون پاکی میخام...خوشم نمیاد با کسی دوست باشم ک قبل من هزاتا پسر لمسش کردن..من میخام وقتی دوس دخترمو لمس میکنم....سرخ و سفید ش...میخام با حجب و حیا باشه و ...
پریدم وسط حرفش و با پوزخند گفتم:
من_ آهاااا¡¡¡¡اونوقت با ت باشه پاکه....
شونه بالا انداخت...
رادوین_ن اگ سهمم باشه...
ابرو بالا انداختم:
من_من سهم توعم؟؟؟شاید سهم یکی....
تا پلک زدم ادامه جملمو بگم جلوی روم وایساده بود و با اخم و صورت قرمز بم گفت :
رادوین_ت فقططط مال منی!!!اینو بفهم؟؟؟
حرصم گرفت و با لحنی ک حرصم کامل داخلش مشهود بود گفتم :
من_اهههه انقدر مال من مال من نکن....کی گف....
ادامه حرفم با دیدن صحنه روبه روم ت دهنم ماسید...
عکس بوسه دو دیقه پیش بود....
ابرو بالا انداخت...
رادوین_خب؟؟؟؟
حس کردم بدنم لمس شده....با هت بهش خیره شدم ک جدی گفت :
رادوین_من و تو باهم وارد ی رابطه دوستانه میشیم منم ازت هیچیییی نمیخام...تاکید میکنم...هیچی...اما اگرم نه...فردا صبح ی ایمیل ناشناس عکس بوسه دخترشو با شخصی ک حتی مشخص نیست کیه...؟؟؟دریافت میکنه؟؟؟اومممم نظر مثبتت چیه؟؟؟بنظرم راه حل اول بهتره...
چون دردسرش کمتره...
بهت زده نگاهی ب عکس انداختم...صورت من کامل مشخص بود اما....صورت خودش؟؟؟اصلن
پیدا نبود شخص داخل تصویر کیه؟؟؟
با عجز و حرص بهش خیره شدم ک با شیطنت گفت :
رادوین_دوست دخترم میشی..؟؟؟
*
3 ماه از اون ماجرا میگذره و ما 5 روز بعد از اون اتفاق برگشتیم شمال...
در خاست دوستی رادوین و قبول کردم...ب شرطی ک خانواده ها نفهمن...ک رادوین با چپ چپ نگاهم کردن بهم فهموند ک زر نزن...
خب راستش حالا ک فکر میکنم بد هم نشد...
رادوین خیلی خوب بود...ب حدی ک میتونستم بگم تو این 3 ماه ب شدت بهش وابسته شده بودم...
خیلی باهام مهربون بود ولی اخلاق خاص خودش رو هم داشت...ولی خب خیلی باهاش راحت شده بودم...
*
خوابیده بودم ک با صدای جیغ مروارید ا خاب بیدار شدم...لنتی آلارم زنگ و هشدار گوشیم بود...ک زود بیدار شم یا جواب بدم...با صدای خمار جواب دادم....
من_بله..
رادوین_بله و بلا...دختر ت قصد نداری ادم بشی؟؟؟؟آخه عزیز من...ساعت دو و نیمه....دل بکن از رختخاب...
چشمامو محکم مالیدمو نالیدم...
من_رادوووینننن...من خاب بودم زنگ زدی...
رادوین_جااانمممم؟؟؟؟بله میدونستم زنگ زدم ی خبر خوب بت بدم...
سیخ نشستم...:
من_بگوووو
با حرفی ک زد از خوشحالی بال دراوردم...
ادامه دارد...
Part_33#
اشکمو بوسید و با صدای بم و خش دار زمزمه کرد :
رادوین_گریه چرا؟؟؟
همین دو کلمه کافی بود ک بغضم بشکنه و هق هقم اوج بگیره....
نزدیک بود بیافتم ک گرفتم...دستاشو دور کمرم حلقه کرد و منو جسبوند ب در..خودشم چسبید بهم و کنار گوشم گفت :
رادوین_من...من راستش...
نگاهش کردم...کلافه و مردد بود...
منم همینطور اشک میریختم ک با چیزی ک گفت ن تنها گریم بند اومد..بلکه چشمام هم گرد شد...
رادوین_پوووفف..محیا گریه نکن من معذرت میخام....
یهو با این حرفش ب خودم اومدم ازش جدا شدم و با عصبانیت و لرزش بدنم کوبیدم ت سینش و همونطور و گریه میکردم جیغ زدم...
من_کثافتتتت..ت منو با اون مونس و دخترای هرزه ی دورت یکی میبینی ک منو...منو....
هر چقدرم پروو بودم نمیتونستم بگم منو بوسیدی...
خیلی بیخیال تیشرتشو پوشید و اوند سمتم...دستش رو لبم نشست و خش دار گفت...:
رادوین_تو مال منی... مال من میمونی...تا ابد...تا روزی ک نفس میکشی...
با عصبانیت جیغ زدم
من_مگ ت چیکارمییییی؟؟؟؟؟؟
چشماش با حالت خاصی لبمو شکار کرد و لبش و با زبونش خیس کرد و گفت:
رادوین_اگه قبول کنی...دوس پسرت...
چشمام گرد شد و دهنم وا موند....این چی بلغور میکرد...؟؟؟؟رسما داشت بهم درخاست دوستی میداد...؟؟؟
ازم فاصله گرفتو گفت :
رادوین_من تو رو چون پاکی میخام...خوشم نمیاد با کسی دوست باشم ک قبل من هزاتا پسر لمسش کردن..من میخام وقتی دوس دخترمو لمس میکنم....سرخ و سفید ش...میخام با حجب و حیا باشه و ...
پریدم وسط حرفش و با پوزخند گفتم:
من_ آهاااا¡¡¡¡اونوقت با ت باشه پاکه....
شونه بالا انداخت...
رادوین_ن اگ سهمم باشه...
ابرو بالا انداختم:
من_من سهم توعم؟؟؟شاید سهم یکی....
تا پلک زدم ادامه جملمو بگم جلوی روم وایساده بود و با اخم و صورت قرمز بم گفت :
رادوین_ت فقططط مال منی!!!اینو بفهم؟؟؟
حرصم گرفت و با لحنی ک حرصم کامل داخلش مشهود بود گفتم :
من_اهههه انقدر مال من مال من نکن....کی گف....
ادامه حرفم با دیدن صحنه روبه روم ت دهنم ماسید...
عکس بوسه دو دیقه پیش بود....
ابرو بالا انداخت...
رادوین_خب؟؟؟؟
حس کردم بدنم لمس شده....با هت بهش خیره شدم ک جدی گفت :
رادوین_من و تو باهم وارد ی رابطه دوستانه میشیم منم ازت هیچیییی نمیخام...تاکید میکنم...هیچی...اما اگرم نه...فردا صبح ی ایمیل ناشناس عکس بوسه دخترشو با شخصی ک حتی مشخص نیست کیه...؟؟؟دریافت میکنه؟؟؟اومممم نظر مثبتت چیه؟؟؟بنظرم راه حل اول بهتره...
چون دردسرش کمتره...
بهت زده نگاهی ب عکس انداختم...صورت من کامل مشخص بود اما....صورت خودش؟؟؟اصلن
پیدا نبود شخص داخل تصویر کیه؟؟؟
با عجز و حرص بهش خیره شدم ک با شیطنت گفت :
رادوین_دوست دخترم میشی..؟؟؟
*
3 ماه از اون ماجرا میگذره و ما 5 روز بعد از اون اتفاق برگشتیم شمال...
در خاست دوستی رادوین و قبول کردم...ب شرطی ک خانواده ها نفهمن...ک رادوین با چپ چپ نگاهم کردن بهم فهموند ک زر نزن...
خب راستش حالا ک فکر میکنم بد هم نشد...
رادوین خیلی خوب بود...ب حدی ک میتونستم بگم تو این 3 ماه ب شدت بهش وابسته شده بودم...
خیلی باهام مهربون بود ولی اخلاق خاص خودش رو هم داشت...ولی خب خیلی باهاش راحت شده بودم...
*
خوابیده بودم ک با صدای جیغ مروارید ا خاب بیدار شدم...لنتی آلارم زنگ و هشدار گوشیم بود...ک زود بیدار شم یا جواب بدم...با صدای خمار جواب دادم....
من_بله..
رادوین_بله و بلا...دختر ت قصد نداری ادم بشی؟؟؟؟آخه عزیز من...ساعت دو و نیمه....دل بکن از رختخاب...
چشمامو محکم مالیدمو نالیدم...
من_رادوووینننن...من خاب بودم زنگ زدی...
رادوین_جااانمممم؟؟؟؟بله میدونستم زنگ زدم ی خبر خوب بت بدم...
سیخ نشستم...:
من_بگوووو
با حرفی ک زد از خوشحالی بال دراوردم...
ادامه دارد...

بازی آنلاین
آپلود عکس

![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



