13-04-2013، 13:42
حرفهاي آخرت را زدي و رفتي ؟
ميگذاشتي من نيز حرفهايم را برايت بگويم
لحظه اي صبر ميکردي تا براي آخرين بار چشمهايت را ببينم ،
حتي اگر شده در خيالم دستهايت را بگيرم
چه راحت شکستي دلم را ، حتي نشنيدي يک کلام از حرفهايم را ،
چه راحت پا گذاشتي بر روي دلم ،حالا من مانده ام و تنهايي و يک درياي غم
چه آسان دلکندي از همه چيز ، نه ديگر بي تو در اين دنيا جاي من نيست …
به جا ماند خاطره هاي شيرين در لحظه هاي با هم بودنمان و همه ي اين خاطره ها در يک لحظه بر باد رفت …
فکرش را هم نميکردم اين روز بيايد ، هميشه فکر ميکردم فردا دوباره لحظه ديدارمان بيايد…
اين روزها خيلي دلم گرفته ، سردرگم و بي قرارم ، حس ميکنم آخرين روزهاست و در اين لحظه ها حتي ميتوانم نفسهايم را بشمارم…
نفسهايي که ديگر در هواي تو نيست ، ثانيه هايي که به ياد تو است و در کنار تو نيست ، لحظه هايي که حتي به خيال تو نيست …
تا قبل از آمدنت ، داشتنت برايم رويا بود ، با همان رويا سر ميکردم زندگي ام را ، تا تو آمدي ….
حقيقت شد آن روياي شيرين ، تا تو رفتي ، کابوس شد آن لحظه هاي شيرين و اينجاست که ديگر حتي روياي تو نيز دلم را خوش نميکند ، اينجاست که تنها تو را ميخواهم نه نبودنت را…
حرف آخرت همين بود؟ خداحافظ؟
صبر ميکردي اشکهاي روي گونه ام خشک شود و بعد ميرفتي ، حتي تو براي آخرين بار هم که شده آرامم نکردي …
نگفتي خداحافظ و رفتي ، چقدر تو بي وفا هستي…
ميگذاشتي من نيز حرفهايم را برايت بگويم
لحظه اي صبر ميکردي تا براي آخرين بار چشمهايت را ببينم ،
حتي اگر شده در خيالم دستهايت را بگيرم
چه راحت شکستي دلم را ، حتي نشنيدي يک کلام از حرفهايم را ،
چه راحت پا گذاشتي بر روي دلم ،حالا من مانده ام و تنهايي و يک درياي غم
چه آسان دلکندي از همه چيز ، نه ديگر بي تو در اين دنيا جاي من نيست …
به جا ماند خاطره هاي شيرين در لحظه هاي با هم بودنمان و همه ي اين خاطره ها در يک لحظه بر باد رفت …
فکرش را هم نميکردم اين روز بيايد ، هميشه فکر ميکردم فردا دوباره لحظه ديدارمان بيايد…
اين روزها خيلي دلم گرفته ، سردرگم و بي قرارم ، حس ميکنم آخرين روزهاست و در اين لحظه ها حتي ميتوانم نفسهايم را بشمارم…
نفسهايي که ديگر در هواي تو نيست ، ثانيه هايي که به ياد تو است و در کنار تو نيست ، لحظه هايي که حتي به خيال تو نيست …
تا قبل از آمدنت ، داشتنت برايم رويا بود ، با همان رويا سر ميکردم زندگي ام را ، تا تو آمدي ….
حقيقت شد آن روياي شيرين ، تا تو رفتي ، کابوس شد آن لحظه هاي شيرين و اينجاست که ديگر حتي روياي تو نيز دلم را خوش نميکند ، اينجاست که تنها تو را ميخواهم نه نبودنت را…
حرف آخرت همين بود؟ خداحافظ؟
صبر ميکردي اشکهاي روي گونه ام خشک شود و بعد ميرفتي ، حتي تو براي آخرين بار هم که شده آرامم نکردي …
نگفتي خداحافظ و رفتي ، چقدر تو بي وفا هستي…

بازی آنلاین
آپلود عکس

![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



