امتیاز موضوع:
  • 6 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

نامه عاشقانه دکتر علی شریعتی برای همسرش

#1
Heart 
باتو، آهوان این صحرا دوستان همبازی من‌اند
باتو، کوه ها حامیان وفادار خاندان من‌اند
باتو، زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می‌خواباند
ابر، حریری است که برگاهواره ی من کشیده‌اند
و طناب گاهواره ام را مادرم، که در پس این کوه ها همسایه‌ی ماست در دست خویش دارد

باتو، دریا با من مهربانی می‌کند
باتو، سپیده‌ی هرصبح بر گونه ام بوسه می‌زند
باتو، نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می‌زند
باتو، من با بهار می‌رویم
باتو، من در عطر یاس ها پخش می‌شوم
باتو، من درشیره‌ی هر نبات می‌جوشم
باتو، من در هر شکوفه می‌شکفم
باتو، من در طلوع لبخند می‌زنم، در هر تندر فریاد شوق میکشم، درحلقوم مرغان عاشق می‌خوانم در غلغل چشمه ها می‌خندم، در نای جویباران زمزمه می‌کنم
باتو، من در روح طبیعت پنهانم
باتو، من بودن را، زندگی را، شوق را، عشق را، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را می‌نوشم
باتو، من در خلوت این صحرا، درغربت این سرزمین، درسکوت این آسمان، درتنهایی این بی‌کسی، غرقه‌ی فریاد و خروش و جمعیتم، درختان برادران من‌اند و پرندگان خواهران من‌اند وگلها کودکان من‌اند و‌اندام هر صخره مردی از خویشان من است و نسیم قاصدان بشارت گوی من‌اند وب وی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه ها ی شسته، باران خورده، پاک، همه خوش‌ترین یادهای من، شیرین ترین یادگارهای من‌اند.
بی تو، من رنگهای این سرزمین را بیگانه می‌بینم
بی تو، رنگهای این سرزمین مرا می‌آزارند
بی تو، آهوان این صحرا گرگان هار من‌اند
بی تو، کوه ها دیوان سیاه و زشت خفته‌اند
بی تو، زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است که مرا در خود به کینه می‌فشرد
ابر، کفن سپیدی است که بر گور خاکی من گسترده‌اند
وطناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده‌اند و بر گردنم افکنده‌اند
بی تو، دریا گرگی است که آهوی معصوم مرا می‌بلعد
بی تو، پرندگان این سرزمین، سایه های وحشت‌اند و ابابیل بلایند
بی تو، سپیده‌ی هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است
بی تو، نسیم هر لحظه رنج های خفته را در سرم بیدار می‌کند
بی تو، من با بهار می‌میرم
بی تو، من در عطر یاس ها می‌گریم
بی تو، من در شیره‌ی هر نبات رنج هنوز بودن را و جراحت روزهایی را که همچنان زنده خواهم ماند لمس می‌کنم.
بی تو، من با هر برگ پائیزی می‌افتم. بی تو، من در چنگ طبیعت تنها می‌خشکم
بی تو، من زندگی را، شوق را، بودن را، عشق را، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را از یاد می‌برم
بی تو، من در خلوت این صحرا، درغربت این سرزمین، در سکوت این آسمان، درتنهایی این بی کسی، نگهبان سکوتم، حاجب درگه نومیدی، راهب معبد خاموشی، سالک راه فراموشی ها، باغ پژمرده‌ی پامال زمستانم.
درختان هر کدام خاطره‌ی رنجی، شبح هر صخره، ابلیسی، دیوی، غولی، گنگ و پرکینه فروخفته، کمین کرده مرا بر سر راه، باران زمزمه ی گریه در دل من،
بوی پونه، پیک و پیغامی‌نه برای دل من، بوی خاک، تکرار دعوتی برای خفتن من،
شاخه های غبار گرفته، باد خزانی خورده، پوک، همه تلخ ترین یادهای من، تلخ ترین یادگارهای من‌اند.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
نامه عاشقانه دکتر علی شریعتی برای همسرش 1
پاسخ
 سپاس شده توسط ...Sara SHZ... ، .ali. ، *mahya* ، ~SoLTaN~ ، mohamad66 ، (nasim) ، benyamin ، serpico ، coralin ، mina77 ، parya2 ، ♫♪M.J.X♪♫ ، FARID.SHOMPET ، why lie ، AFEE BOZORG ، Armina ، Lordlas ، best~girl ، خانوم گل ، فلانی ، Ayria ، ..WonDerfull.. ، غروب ، MissLone ، fat.k ، sara.pishoooo ، Apathetic ، مریم نخودی ، ღdorsaღ ، مارال ناز ، nita99 ، šhεïdα ، ÐeaÐ GiЯl ، nina dobrev ، ƝeGaЯ ، reza u? ، amsinaz@yahoo.com ، المیرا باحاله ، saye641 ، radmehr rad ، mahdi.ir ، M A H S A N` ، aCrimoniouSs ، maryamam
آگهی
#2
زن عشق می کارد و کینه درو می کند....

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر....

می تواند یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی .....

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمان بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی ........

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ............

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ..........

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی .........

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد .........

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ........

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر .........

و هر روز او متولد می شود ، عاشق می شود ، مادر می شود ، پیر می شود و می میرد.....

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد .......




« دکتر علی شریعتی »
پاسخ
 سپاس شده توسط ♫♪M.J.X♪♫ ، FARID.SHOMPET ، خانوم گل ، فلانی ، sanaz_jojo ، غروب ، fat.k ، SHERMION ، مریم نخودی ، ღdorsaღ ، šhεïdα ، amsinaz@yahoo.com ، المیرا باحاله ، baz baran ، saye641 ، √ ΙΔΙΞΗ SΤΙF √
#3
این چنین بزرګ از تاریخ در زندګی شخصی هم مردی بزرګ است.
شریعتی یک الګو است. در هر مورد
اگر اینجا قدیمی هستی و دوست داری یک گفتگو عجیب 
درباره گذشته و حال داشته باشی، راه‌های ارتباطی رو گذاشتم پروفایل!











پاسخ
 سپاس شده توسط serpico ، خانوم گل ، sanaz_jojo ، ღdorsaღ ، šhεïdα ، amsinaz@yahoo.com ، aCrimoniouSs ، √ ΙΔΙΞΗ SΤΙF √
#4
اگه عالیبود تو رو خدا سپاس بزنید الکی پست نزنید
پاسخ
 سپاس شده توسط خانوم گل ، sanaz_jojo ، غروب ، šhεïdα ، amsinaz@yahoo.com ، ☼آریا☼
#5
برای کشف اقیانوس های جدید باید جرات ترک ساحل را داشت این دنیا دنیای تغییر است نه تقدیر



زندگی سخت نیست ما آن را سخت می کنیم چون چیزی از زندگی نمیدانیم


مرا دردیست در دل اگر گویم زبان سوزد


دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است


خدایا بمن بیاموز قبل از آنکه در مورد راه رفتن کسی قضاوت کنم کمی با کفشهایش راه بروم


من رقص دختران هندی را از نماز خواندن پدر و مادرم بیشتر دوست دارم چون این دختران از روی عشق میرقند اما پدر و مادرم از روی عادت

درد من حصار برکه نیست بلکه زیستن با ماهیانیست که فکر دریا هم به ذهنشان خطور نکرده است


بزرگترین خوشبختی ادمها بد بختی های کوچکشان است


اگر نمیخواهی به دست هیچ استبدادگری گرفتار شوی فقط یک کار کن : بخوان و بخوان و بخوان.


ی خواهم بنویسم آنقدر بنویسم که همه بدانند که حتی اگر قلمم بی جوهر باشد باز هم مینویسد . اگر ذهنم از هر چه هست پاک گردد باز هم مینویسم زیرا دستان مرا نیز قدرتیست بی همتا


همیشه رفتن راه رسیدن نیست …!
ولی برای رسیدن باید رفت …
در بن بست نیز راه آسمان باز است!
پرواز بیاموزید…


ترجیح میدهم در خیابان با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم.
دکتر علی شریعتی
پاسخ
 سپاس شده توسط غروب ، sanaz_jojo
#6
dr shariyati اس ام اس قصار و عارفانه دکتر علی شریعتی

عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگی کنی . دکتر علی شریعتی

اگر مثل گاو گنده باشی،میدوشنت، اگر مثل خر قوی باشی،بارت می کنند، اگر مثل اسب دونده باشی،سوارت می شوند…. فقط از فهمیدن تو می ترسنددکتر علی شریعتی

آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند، تو به دنبال نگاه زیبا باش دکتر علی شریعتی

کویر! کویر نه تنها نیستان من و ماست که نیستان ملت ماست و روح و اندیشه و عرفان و ادب و بینش و زندگی و سرشت و سرگذشت و سرنوشت ما همه است. دکتر علی شریعتی



روحی که هم معنی دوست داشتن را می فهمد و هم زیبایی اشک را ،هم می جنگد و هم می داندکه سر بر زانوی مهربان او نهادن ودر زیر دستهای نوازشگرش -که دو مسیح خاموش اند- لذت تسلیم رام بودن ، از شکوه آدمی نمی کاهد!دکتر علی شریعتی

تصویر همه از یک زندگى مطلوب و یک دنیاى ایده آل بیشک یکى نیست. اما با اینهمه مقولات و مفاهیم معینى در طول تاریخ چند هزار ساله جامعه بشرى دائما بعنوان شاخص هاى سعادت انسان و تعالى جامعه به طرق مختلف برجسته و تکرار شده اند، تا حدى که دیگر بعنوان مفاهیمى مقدس در فرهنگ سیاسى توده مردم در سراسر جهان جاى گرفته اند. آزادى، برابرى، عدالت و رفاه در صدر این شاخص ها قرار دارند.تمام مبارزات طبقاتی در تاریخ بشری بر همین مبنا بوده و هست…دکتر علی شریعتی

چو کس با زبان دلم آشنا نیست
چه بهتر که از شکوه خاموش باشم
چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر
که از یاد یاران فراموش باشم دکتر علی شریعتی

من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند. دکتر علی شریعتی

و هر روز او متولد میشود؛
عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد…
و قرن هاست که او؛
عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و
شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند
ودر قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن
و درد های منقطع قلب مرد;سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده
و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند…
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در
قلب مالامال از درد…! و این, رنج است دکتر علی شریعتی

هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شود
هر لحظه دردی سر بر می‏دارد
و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می‏کند
این ها بر سینه می‏ریزند و راه فراری نمی‏یابند
مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایش‏اش چه اندازه است؟ دکتر علی شریعتی

دکتر شریعتی : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم – که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت. !… چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم دکتر علی شریعتی

هر کس آنچنان می میرد که زندگی می کند دکتر علی شریعتی
پاسخ
 سپاس شده توسط غروب ، sanaz_jojo ، مریم نخودی
#7
مـﮯפֿـوآهـَґ برگـَرבґ بـﮧ בورآטּ ڪوבڪـﮯ:

آטּ زمـآטּهـآ ڪـﮧ:عـِشق تنهـآ בَر آغـوش مـآבر פֿـُلـآصـﮧ ميـشـُב،

بـالـآتـَريـטּ نـُقطـﮧ زَميـטּ،شـآنـﮧهـآﮮ پــבَر بوב،

بـَבتريـטּ בُشمـنـآنـَґ פֿـواهـَر و بـراבرґ بـوבنـב؛

تنهـآ چيـزﮮ ڪـﮧ مـﮯشڪَست،اسبـآب بـآزﮮهـآيـَґ بـوב

و معنـآﮮ פֿـُבاحـآفـِظ تا فرבا بوב ...
نامه عاشقانه دکتر علی شریعتی برای همسرش 1
پاسخ
 سپاس شده توسط Apathetic
#8
خدایا

این دلتنگی های ما را هیچ بارانی آرام نمیکند

فکری کن

اشک ما طعنه میزند به باران رحمتت .
نامه عاشقانه دکتر علی شریعتی برای همسرش 1
پاسخ
 سپاس شده توسط ..WonDerfull.. ، Apathetic
#9
عاشقـــــــــ ترین انســـان کســــــــــی اســــــــــــت،
که بـــــــــــرای بدستـــــــــــــ اوردن "دل او" نجنگد،
بلکه برای بدست اوردن "عقل خودش" بجنگد!
خوب، ولی اشتباه...
پاسخ
 سپاس شده توسط نانا☀2012 ، ..WonDerfull..
#10
شراب هم به مستی ام



حسادت می کند





آنگاه که خمار یک لحظه





دیدن تو می شوم
A Friend is nothing but a known enemy
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
نامه عاشقانه دکتر علی شریعتی برای همسرش 1
پاسخ


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان