گیفت کارت     حداقل سیستم مورد نیاز بازی


امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داستان هایی از:پـادشآهـان و حکـومـت فلشخـور !×

#1
دوسـتآی عـزیز ایـن تایپکـو گذآشـتم حآلشـو ببریـن فقـد بدونیـن دآستانـی برگرفـته از فلشخـوره اگـع آشنایی زیآد ندآریـن ایـن تاپیکـو بخونید:دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=24555



اینجـا میخوآم بازم خـلآق شـم ! قرآره از بیـن کآربرا هر دفـه یکیـو انتخآب کنـم و وآسـش دآستان مربوط بهـشـو بزآرم(فقـد درخوآسـت نکنیـن خودم وخت کنم همه رو میذآرم)
دآستـانش راجبـه حملآت ، حکومتـ، اشتباهات و .. هسـت ولی ایـن تایپیک هـا هیگونـه کآربری رو بد جلوه نمـیده تنهـا قراره طنز تایپیکـی و داستانی برگرفته از تاریخ فلشخور بآشـع !


خـب پادشآه اول صابر =SABER


همـانطور کـه مـیدانـید ، تاسیس کننده سلسلـه فلشخـور و ایـن سرزمـین هـا اقای صابـر مدیر ارشدمـونه . بعـد از گذر زمـان و نابود شـدن اسپمریآن ، حکومـت فلش خور فوی تـر شـد و تعـداد مقـام هـآی زیآدی در انجـا اقزوده شد. پادشاع برای برقراری نـظم و ارتبآط، از همـه جـور افرادی استفـاده می کـرد و در آخـر ، برتریـن هـا مقآم میگرفـتنـد .
بهــتریـن هـا : پورمـن ، پویا، فریـد روبآهه بودند.بقیـه افراد مـقـام هـای ویژه ای نداشتند.
متاسفانـه اقـا صابر بچه دار نمیشدن و هنوز جانشینی نداشتند. برای همیـن خطرات زیادی فلشخور را تهدیـد میکرد.روزی پادشاه و دارو دستش بـه صحـرآی مرزی فلشخـور رفتـن کـه برآی خوشبخـتی فلشخـور دعـا بخونن.کـه در آن زمـان فرشته ی مای بیب ، اومدو گفـت مـن به شما و کشورتان شرزمیـن های زیآدی با نـام هـای ، سینما ، دانستنیها، موسیقی ، تاریخ، بحث، و .. می بخشم ولی شرطش اینه کـه مردم زیآدی را در انجـا جا بـدید و از آنهـا مرآقبـت کنین . پادشا قبول کرد و بعد از گذشت مدت ها فلشخور سرزمینی پر جمعیت و اباد شد . تهیه غذا و امکانات برای کردمیـن سخـت بود ؛ ولی آقا صابر به خوبی انجام میدادن.مردم هم به کشور وفادار بودن و فعالیت های شایسته ای داشتند؛ طوری که خیلی از آنهـا در کشور مقام گرفتند . مشکلات هـم به همـین اندازه زیـاد بود برای همـیـن مشورت با مقامان مهـم کمک میکرد. بعـضی از پادشاهان خشمگـیـن کـه به تازگـی از سلول زندانیان مآی بیب فرار کرده بودند و پادشا شده بودند، مردم را میکشتندو میدوزدیدند. جمعیت رو به کاهـش بود . مدیران و صابر تصمیم گرفتند تعداد افراد با لیقات رو بیشتر کنن و از دروازه های ورودی(دروآزه های ورودی گفتوگوی ازاد و بحث و گفتوگو دفاع کنند).بیشتر دشمنان از طریق دروازه ی بحث و گفتوگو و هتــل هـای گفتوگوی ازاد وارد میشدند.با گذشت زمآن ، جای مردمیـن رفته پر شـد و کشور اباد تر از گذشته شد. تعداد مقام ها هم زیآد شـد و به همـین علت مردمیـن عادی زیاد بودند.
فلشخـور سرزمینـی با علفزارها و حیوانات خوبی بود . آب و هوا عالی و همه چیز مرتب بود.
روزی برای افزودن مقام ها و مردمین رای گیری شـد و کسانی از جملـه setare82،kartel،adernalin، و .. روز ب روز افزوده میشدند. خانم ستاره از جنگـل هـای سینمـایی و برج هالیوود ، و بقیـه هـم از قلعـه های خود دفاع میکردند ..
امـا روز ها کـه میگذشـت ، ماجـراهای جالبی برآی فلشخـور اتفاق میافتد .........

توجه : این داستانا خیلی وقته تموم شدن و دیگه داستان نوشته نمیشه -_-
خوب، ولی اشتباه...
پاسخ
 سپاس شده توسط ƝeGaЯ ، pink devil ، FARID.SHOMPET ، melodi+ ، helen 16 ، *Armila* ، ღSηow Princessღ ، Faust ، mr.destiny ، # αпGεʟ ، Tɪɢʜᴛ ، -HIDDEИ-
آگهی
#2
نه خوب نیستAngel

مثل قبلی نیستAngel
دریغ آن... Angel
پاسخ
#3
نـشـد مـثل قبلـی بسآزم !Sadcrying

ولـی صبـر کنـید ! دفـه بعـدی فردا وآسـه فریـد میخوآم داستانآی بزآرم ک کف کنید ! عکسـم وآسـش درست میکنـم ! قول مـیدم دآستان خوبی بزآرم ! فریـد منتظر داستان بعـدی بآش !:cool:
خوب، ولی اشتباه...
پاسخ
#4
سر و ته نداشتBig GrinBig Grin تازه چه جوری صابر شاه کل فلشخور بوده ولی دیگرا هم شاه بودن!؟ نمیشه که. مگر این که صابر امپراطور باشه و دیگران حکم ران ها و وزیر هاBig GrinBig GrinBig Grin

اشتباه زبانی هم بود توش . یه بار بخونش خودت پیدا میکنی.

خنده دار بود. سپاسBig Grin
و دیگر هیچ...












پاسخ
#5
1-من ، جناب مرمر بزرگ ..
من پزشک این سلسله ام اِی خیره سر !
اگر من نباشم ، شما مریض خواهید شد !
مرا فراموش مکن !!!
خــط زدنِ مَـــن ، پـایــآنِ من نبـــود !!!
آغـــاز بی لیاقتـــیِ تـو بــود!
پاسخ
 سپاس شده توسط FARID.SHOMPET
#6
حتمـن .. داســتان بعـأی چـون اژدهـا دآره پزشـک میخوآیـم !Sleepy
خوب، ولی اشتباه...
پاسخ
 سپاس شده توسط pink devil
#7
در ضمن یچی دیگه !
شادی باید به هرکسی یه پُست بدی!
مثلا فرید=سیاستمدار سلسله !
مرضیــه=پزشک سلسله !
خــط زدنِ مَـــن ، پـایــآنِ من نبـــود !!!
آغـــاز بی لیاقتـــیِ تـو بــود!
پاسخ
#8
فعـلا نـه ! بآیـد دآستــانو تخـیل کنـم بعـد نوبـت پستـآ هـم میرسـه !Sleepy

دآســتان بعـدی همه چـی دآرع :|
خوب، ولی اشتباه...
پاسخ
#9
ینی الان میخوای در باره ی تک تک مدیرا و کاربرا داستان بگی؟ -_-
A Friend is nothing but a known enemy
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
داستان هایی از:پـادشآهـان و حکـومـت فلشخـور !× 1
پاسخ
#10
کـسآیی کـه بشنآسمشـون و کاربرای پر سابقه بآشـن ^_^

دآستانای باحال .. شآیدم با فرید و امیررضا ملحق بشـم ..
خوب، ولی اشتباه...
پاسخ


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.

موضوعات مرتبط با این موضوع...
Question از چه تایپیکی هایی خوشتان می آید؟(تایپیک خودتان نباشد)
Tongue داستان نویسی گروهی فلـشخــوریــا
  داستان گروهي
Lightbulb داستان دو کلمه ای ؟!!!!
Exclamation چه چیز هایی دور ورتون اذیتتون میکنه . .
  میخای داستان بنویسی یا بشنوی؟؟؟ رمان چی ؟؟؟ پس بیاتوووو
  داستان ترسناک _ روژان
  از چه چیز هایی متنفرید ؟؟
  کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا تنها در 12 کلمه(جالب)
  داستان هایه امثال قدیمی

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان