27-06-2014، 19:06
قسمت 2
پروانه رو از دور دیدم که روی جدول مدرسه نشسته و سعی داره به زور یه مطلب رو حفظ کنه.آروم به سمتش رفتم،از پشت سر نزدیکش شدم ،خواستم بترسونمش که برگشت گفت پـــــــــــــــــــــــخ .منم از ترس مرده بودم.بیشعور از کجافهمیدی.
من-آخه دیوانه.این چه کاری بود نگفتی سکته کنم؟
پروانه-ا...ا...ا...یعنی تو منو میترسوندی ایرادی نداشت؟خوب شد مچت رو گرفتم!
من-من که نمی خواستم بترسونمت!
پروانه-پس عمه من بود خیز برداشته بود بپره رو سر من؟
من-وای.خاک تو سرم.عمه ات میخواست بترسونت؟چه بی فرهنگ.
پروانه-خیلی مسخره ای مینا....من که تو رو نشناختم.
با خودم گفتم:خودمم ،خودمو نشناختم.
همین جوری نشسته بودیم و حیرون که ساحل از در مدرسه اومد تو وما رو ندید.داشت میرفت سمت ساختمان.
منو پروانه هم که مردم آزار،سریع پشت دیوار خونه سرایدارمون که وسط مدرسه هست پریدیم که ساحل اومد بترسونیمش.
پروانه خم شد که ببینه ساحل کی میرسه.منم با فاصله از ساحل وایستادم.بین منو ساحل در خونه سرایدار بود.یه دفعه زد به سرم به پروانه رو بترسونم و تلافی کنم.شروع کردم دویدن به سمت پروانه،که در خونه باز شد و پسر سرایدارمون اومد بیرون.منم هول کرده بود سریع ترمز گرفتم وچشماموبستم دعا کردم بهش نخورم.چند ثانیه گذشت دیدم خبری از تصادف نیست چشمامو باز کردم دیدم توی فاصله ی یک میلی متری پسره ام.ولی پسره منو ندیده بود و داشت پروانه رو که خم شده و منتظره ساحله نگاه میکرد.همون موقع پروانه برگشت ومنون پسره رو که دید زد زیر خنده.پسره بدبخت کپ کرده بود نمیفهمید چی شده هی پروانه رو نگاه میکرد،که یه لحظه برگشت منو دید و سریع رفت بیرون.منم کپ کرده بود.پروانه هم هی میخندید.منم خنده ام گرفته بود.دیگه ساحلم اومد ،نیم ساعت ماجرا رو به اون تفهیم کردیم.وقتی فهمید چه نقشه ای براش کشیدیم قیافه ی حق به جانبی گرفت و گفت -تا باشه برای من برنامه نریزی.
بعدش سه تایی کلی خندیدید.
پروانه رو از دور دیدم که روی جدول مدرسه نشسته و سعی داره به زور یه مطلب رو حفظ کنه.آروم به سمتش رفتم،از پشت سر نزدیکش شدم ،خواستم بترسونمش که برگشت گفت پـــــــــــــــــــــــخ .منم از ترس مرده بودم.بیشعور از کجافهمیدی.
من-آخه دیوانه.این چه کاری بود نگفتی سکته کنم؟
پروانه-ا...ا...ا...یعنی تو منو میترسوندی ایرادی نداشت؟خوب شد مچت رو گرفتم!
من-من که نمی خواستم بترسونمت!
پروانه-پس عمه من بود خیز برداشته بود بپره رو سر من؟
من-وای.خاک تو سرم.عمه ات میخواست بترسونت؟چه بی فرهنگ.
پروانه-خیلی مسخره ای مینا....من که تو رو نشناختم.
با خودم گفتم:خودمم ،خودمو نشناختم.
همین جوری نشسته بودیم و حیرون که ساحل از در مدرسه اومد تو وما رو ندید.داشت میرفت سمت ساختمان.
منو پروانه هم که مردم آزار،سریع پشت دیوار خونه سرایدارمون که وسط مدرسه هست پریدیم که ساحل اومد بترسونیمش.
پروانه خم شد که ببینه ساحل کی میرسه.منم با فاصله از ساحل وایستادم.بین منو ساحل در خونه سرایدار بود.یه دفعه زد به سرم به پروانه رو بترسونم و تلافی کنم.شروع کردم دویدن به سمت پروانه،که در خونه باز شد و پسر سرایدارمون اومد بیرون.منم هول کرده بود سریع ترمز گرفتم وچشماموبستم دعا کردم بهش نخورم.چند ثانیه گذشت دیدم خبری از تصادف نیست چشمامو باز کردم دیدم توی فاصله ی یک میلی متری پسره ام.ولی پسره منو ندیده بود و داشت پروانه رو که خم شده و منتظره ساحله نگاه میکرد.همون موقع پروانه برگشت ومنون پسره رو که دید زد زیر خنده.پسره بدبخت کپ کرده بود نمیفهمید چی شده هی پروانه رو نگاه میکرد،که یه لحظه برگشت منو دید و سریع رفت بیرون.منم کپ کرده بود.پروانه هم هی میخندید.منم خنده ام گرفته بود.دیگه ساحلم اومد ،نیم ساعت ماجرا رو به اون تفهیم کردیم.وقتی فهمید چه نقشه ای براش کشیدیم قیافه ی حق به جانبی گرفت و گفت -تا باشه برای من برنامه نریزی.
بعدش سه تایی کلی خندیدید.

بازی آنلاین
آپلود عکس

![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



