28-06-2014، 11:09
قسمت 3
بعد از زنگ اخر سه تایی روی جدول توی مدرسه نشستیم.بچه ها منتظر سرویس منم که همراهشون میموندم که حوصله امون سر نره.سرویس بچه هاهم اومد و ازشون خداحافظی کردم وبه سمت خونه راه افتادم.همین جور داشتم فکر میکردم که رسیدم به یه خیابون.اطراف رو نگاه کردم دیدم ماشینی نیست دوباره راه افتادم که صدای جیغ لاستیک ماشین اومد و بعدش احساس معلق بود و دردی شدید و بعد خاموشی مطلق.....
************پژمان*******************
وای...نمیره....
در ماشینو باز کردم و پیاده شدم.روی آسفالت افتاده بود و روی پیشونیش خون ریخته بود.فکر کنم سرش شکسته بود که داشت خون میومد.سریع اطراف رو نگاه کردم.هیچ کس نبود.آره گرما کی ساعت دو ظهر هوس بیرون اومدن میکنه؟وای پژمان زده به سرت دختر مردم رو نجات بده تا نمرده.
سریع از روی زمین برش داشتم و گذاشتمش توی ماشین کمربندشو بستم. دویدم واز سمت راننده سوار شدم. استارت زدم برگشتم طرفش. کاملا بیهوشه. سریع راه افتادم به سمت خونه!
ماشینو جلوی خونه پارک کردم .سریع برش داشتم جلوی در وایستادم.بایه دست گرفتمش و کلید و درآوردم و در و باز کردم.دختره رو گذاشتم روی کاناپه رو مبایلم رو در آوردم و زنگ زدم به مه داد.....چند تا زنگ خورد و برداشت...
مه داد-چی شد آوردیش؟
من-آره...اما به سرش ضربه خورده.چکارش کنم؟
مه داد-الآن آرش رو میفرستم.مواظب باشی ها!
من-باشه.
قطع کردم و یه نگاه به دختره کردم.واقعا خیلی شبیه من بود.انگار قل من بود.سریع رفتم توی اتاق و از توی گاو صندوق مدارک رو درآوردم و بازش کردم.نام:پژوا نام خانوادگی:پارسا.صدای زنگ اومد سریع شناسنامه رو توی پاکت گذاشتم و در رو برای آرش باز کردم.
آرش-پژمان مدارک رو بده.دختره کو؟
من-اونجاست.سرش آسیب دیده هواست باشه. اینم مدارک.
مدارک رو بهش دادم وگفتم-کجا میبرینش؟
آرش-به تو مربوط نیست. فقط میری مشهد کارتو میکنی بر میگردی تهران.
آرش دختره رو برداشت و رفت.رفتم توی اتاقم و پرونده ی دختره رو برداشتم.
بعد از زنگ اخر سه تایی روی جدول توی مدرسه نشستیم.بچه ها منتظر سرویس منم که همراهشون میموندم که حوصله امون سر نره.سرویس بچه هاهم اومد و ازشون خداحافظی کردم وبه سمت خونه راه افتادم.همین جور داشتم فکر میکردم که رسیدم به یه خیابون.اطراف رو نگاه کردم دیدم ماشینی نیست دوباره راه افتادم که صدای جیغ لاستیک ماشین اومد و بعدش احساس معلق بود و دردی شدید و بعد خاموشی مطلق.....
************پژمان*******************
وای...نمیره....
در ماشینو باز کردم و پیاده شدم.روی آسفالت افتاده بود و روی پیشونیش خون ریخته بود.فکر کنم سرش شکسته بود که داشت خون میومد.سریع اطراف رو نگاه کردم.هیچ کس نبود.آره گرما کی ساعت دو ظهر هوس بیرون اومدن میکنه؟وای پژمان زده به سرت دختر مردم رو نجات بده تا نمرده.
سریع از روی زمین برش داشتم و گذاشتمش توی ماشین کمربندشو بستم. دویدم واز سمت راننده سوار شدم. استارت زدم برگشتم طرفش. کاملا بیهوشه. سریع راه افتادم به سمت خونه!
ماشینو جلوی خونه پارک کردم .سریع برش داشتم جلوی در وایستادم.بایه دست گرفتمش و کلید و درآوردم و در و باز کردم.دختره رو گذاشتم روی کاناپه رو مبایلم رو در آوردم و زنگ زدم به مه داد.....چند تا زنگ خورد و برداشت...
مه داد-چی شد آوردیش؟
من-آره...اما به سرش ضربه خورده.چکارش کنم؟
مه داد-الآن آرش رو میفرستم.مواظب باشی ها!
من-باشه.
قطع کردم و یه نگاه به دختره کردم.واقعا خیلی شبیه من بود.انگار قل من بود.سریع رفتم توی اتاق و از توی گاو صندوق مدارک رو درآوردم و بازش کردم.نام:پژوا نام خانوادگی:پارسا.صدای زنگ اومد سریع شناسنامه رو توی پاکت گذاشتم و در رو برای آرش باز کردم.
آرش-پژمان مدارک رو بده.دختره کو؟
من-اونجاست.سرش آسیب دیده هواست باشه. اینم مدارک.
مدارک رو بهش دادم وگفتم-کجا میبرینش؟
آرش-به تو مربوط نیست. فقط میری مشهد کارتو میکنی بر میگردی تهران.
آرش دختره رو برداشت و رفت.رفتم توی اتاقم و پرونده ی دختره رو برداشتم.

بازی آنلاین
آپلود عکس

![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



